تبلیغات
اوکسین ادز معتبرترین و بزرگترین سیستم کسب درآمد وبمسترها
زنال

مقالات و اطلاعات رایگان همراه با محصولات ارزان قیمت .
هر روز یک کارت شارژ 10 هزار تومنی ایرانسل و یک 10 هزار تومنی همراه اول.

فرشید احمدی

جستجو

 

زندگینامه امام محمد باقر علیه السّلام

شنبه 2 آبان 1388   07:11 ب.ظ


نوع مطلب : مشاهیر ،آسمانی ،

نام مبارك امام پنجم محمّد بود. لقب آن حضرت باقر یا باقرالعلوم است، بدین جهت كه دریاى دانش را شكافت و اسرار علوم را آشكارا ساخت. القاب دیگرى مانند شاكر و صابر و هادى نیز براى آن حضرت ذكر كرده اند كه هر یك باز گوینده صفتى از صفات آن امام بزرگوار بوده است. كنیه امام «ابوجعفر» بود. مادرش فاطمه دختر امام حسن مجتبى (ع) است. بنابراین نسبت آن حضرت از طرف مادر به سبط اكبر حضرت امام حسن (ع) و از سوى پدر به امام حسین (ع) مى رسید. پدرش حضرت سیدالساجدین، امام زین العابدین، على بن الحسین (ع) است . تولد حضرت باقر (ع) در روز جمعه سوم ماه صفر سال 57 هجرى در مدینه اتفاق افتاد. در واقعه جانگداز كربلا همراه پدر و در كنار جدش حضرت سیدالشهداء كودكى بود كه به چهارمین بهار زندگیش نزدیك مى شد.
فرزندان آن حضرت را هفت نفر نوشته اند: ابوعبداللّه جعفر بن محمّد الصادق (ع) و عبداللّه كه مادرشان امّ فروه دختر قاسم بن محمّد بن ابى بكر بود. ابراهیم و عبیداللّه كه از امّ حكیم بودند و هر دو در زمان حیات پدر بزرگوارشان وفات كردند. على و زینب و امّ سلمه كه از ام ولد بودند.
دوران امامت امام محمّد باقر (ع) از سال 95 ه.ق كه سال درگذشت امام زین العابدین (ع) است آغاز شده و تاسال 114 ه.ق‍ یعنى مدت 19 سال و چند ماه ادامه داشته است. در دوره امامت امام محمّد باقر (ع) و فرزندش امام جعفر صادق(ع) مسائلى مانند انقراض امویان و بر سر كار آمدن عباسیان و پیدا شدن مشاجرات سیاسى و ظهور سرداران و مدعیانى مانند ابو سلمه خلال و ابو مسلم خراسانى و دیگران مطرح است، ترجمه كتابهاى فلسفى و مجادلات كلامى در این دوره پیش مى آید، و عده اى از مشایخ صوفیه و زاهدان و قلندران وابسته به دستگاه خلافت پیدا مى شوند. قاضى ها و متكلمانى به دلخواه مقامات رسمى و صاحب قدرتان پدید مى آیند و فقه و قضاء و عقاید و كلام و اخلاق را بر طبق مصالح مراكز قدرت خلافت شرح و تفسیر مىنمایند، و تعلیمات قرآنى بویژه مسأله امامت و ولایت را، كه پس از واقعه عاشورا و حماسه كربلا، افكار بسیارى از حق طلبان را به حقانیت آل على (ع) متوجه كرده بود، و پرده از چهره زشت ستمكاران اموى و دین به دنیا فروشان برگرفته بود، به انحراف مى كشاندند و احادیث نبوى را در بوته فراموشى قرار مى دادند. برخى نیز احادیثى به نفع دستگاه حاكم جعل كرده و یا مشغول جعل بودند و یا آنها را به سود ستمكاران غاصب خلافت دگرگون مى نمودند. اینها عواملى بود بسیار خطرناك كه باید حافظان و نگهبانان دین در برابر آنها بایستند. بدین جهت امام محمّد باقر (ع) و پس از وى امام جعفر صادق (ع) از موقعیت مساعد روزگار سیاسى، براى نشر تعلیمات اصیل اسلامى و معارف حقه بهره جستند، و دانشگاه تشیع و علوم اسلامى را پایه ریزى نمودند. زیرا این امامان بزرگوار و بعد شاگردانشان وارثان و نگهبانان حقیقى تعلیمات پیامبر (ص) و ناموس و قانون عدالت بودند، و مى بایست به تربیت شاگردانى عالم و عامل و یارانى شایسته و فداكار دست یابند، و فقه آل محمّد (ص) را جمع و تدوین و تدریس كنند. بهمین جهت محضر امام باقر (ع) مركز علماء و دانشمندان و راویان حدیث و خطیبان و شاعران بنام بود. در مكتب تربیتى امام باقر (ع)علم و فضیلت به مردم آموخته مى شد. ابوجعفر امام محمّد باقر (ع) متولى صدقات حضرت رسول (ص) و امیرالمؤ منین (ع) و پدر و جد خود بود و این صدقات را بر بنىهاشم و مساكین و نیازمندان تقسیم مى كرد، و اداره آنها را از جهت مالى بعهده داشت. امام باقر (ع) داراى خصال ستوده و مؤدب به آداب اسلامى بود. سیرت و صورتش ستوده بود. پیوسته لباس تمیز و نو مى پوشید. دركمال وقار و شكوه حركت مى فرمود. از آن حضرت مى پرسیدند: جدت لباس كهنه و كم ارزش ‍ مى پوشید، تو چرا لباس فاخر بر تن مى كنى؟ پاسخ مى داد: مقتضاى تقواى جدم و فرماندارى آن روز، كه محرومان و فقرا و تهیدستان زیاد بودند، چنان بود. من اگر آن لباس بپوشم در این انقلاب افكار، نمى توانم تعظیم شعائر دین كنم .
امام پنجم (ع) بسیار گشاده رو و با مؤ منان و دوستان خوش برخورد بود. با همه اصحاب مصافحه مى كرد و دیگران را نیز بدین كار تشویق مى فرمود. در ضمن سخنانش مى فرمود: مصافحه كردن كدورتهاى درونى را از بین مى برد و گناهان دو طرف همچون برگ درختان در فصل خزان مى ریزد. امام باقر (ع) در صدقات و بخشش و آداب اسلامى مانند دستگیرى از نیازمندان و تشییع جنازه مؤ منین و عیادت از بیماران و رعایت ادب و آداب و سنن دینى ، كمال مواظبت را داشت. مى خواست سنت هاى جدش رسول اللّه (ص) را عملاً در بین مردم زنده كند و مكارم اخلاقى را به مردم تعلیم نماید. در روزهاى گرم براى رسیدگى به مزارع و نخلستانها بیرون مى رفت، و با كارگران و كشاورزان بیل مى زد و زمین را براى كشت آماده مى ساخت. آنچه از محصول كشاورزى كه با عرق جبین و كدّ یمین بدست مى آورد در راه خدا انفاق مى فرمود. بامداد كه براى اداى نماز به مسجد جدش رسول اللّه (ص) مى رفت، پس از گزاردن فریضه ، مردم گرداگردش جمع مى شدند و از انوار دانش و فضیلت او بهره مند مى گشتند.
مدت بیست سال معاویه در شام و كارگزارانش در مرزهاى دیگر اسلامى در واژگون جلوه دادن حقایق اسلامى با زور و زر و تزویر و اجیر كردن عالمان خود فروخته كوشش بسیار كردند. ناچار حضرت سجاد (ع) و فرزند ارجمندش امام محمّد باقر (ع) پس از واقعه جانگداز كربلا و ستمهاى بى سابقه آل ابوسفیان، كه مردم به حقانیت اهل بیت عصمت (ع) توجه كردند، در اصلاح عقاید مردم بویژه در مسأله امامت و رهبرى، كه تنها شایسته امام معصوم است، سعى بلیغ كردند و معارف حقه اسلامى را در جهات مختلف به مردم تعلیم دادند؛ تا كار نشر فقه و احكام اسلام به جایى رسید كه فرزند گرامى آن امام، حضرت امام جعفر صادق (ع) دانشگاهى با چهار هزار شاگرد پایه گذارى نمود، و احادیث و تعلیمات اسلامى را در اكناف و اطراف جهان آن روز اسلام انتشار داد. امام سجاد (ع) با زبان دعا و مناجات و یادآورى از مظالم اموى و امر به معروف و نهى از منكر و امام باقر (ع) با تشكیل حلقه هاى درس، زمینه این امر مهم را فراهم نمود و مسائل لازم دینى را براى مردم روشن فرمود.




شهادت امام باقر علیه السّلام


حضرت امام محمّد باقر (ع) 19 سال و ده ماه پس از شهادت پدر بزرگوارش حضرت امام زین العابدین (ع) زندگى كرد و در تمام این مدت به انجام دادن وظایف خطیر امامت، نشر و تبلیغ فرهنگ اسلامى، تعلیم شاگردان، رهبرى اصحاب و مردم، اجرا كردن سنت هاى جد بزرگوارش در میان خلق، متوجه كردن دستگاه غاصب حكومت به خط صحیح رهبرى و راه نمودن به مردم در جهت شناخت رهبر واقعى و امام معصوم، كه تنها خلیفه راستین خدا و رسول (ص) در زمین است، پرداخت و لحظه اى از این وظیفه غفلت نفرمود.
در نخستین روز از ماه رجب سال 114 هجرى، خاندانش گرد بستر اوجمع آمده بودند. زهرى كه از طریق زینى كه بر آن مى‏نشست در بدن وى‏نفوذ كرده بود، هر لحظه بیشتر و بیشتر تأثیر خود را آشكار مى‏ساخت در این حال آن‏ حضرت، به فرزند و وصى برومندش امام صادق‏ علیه السلام نگریست‏ و بدو فرمود: "شنیدم على بن الحسین مرا از پس دیوار صدا مى‏زند وم ى‏گوید: محمّد! بیا، بشتاب و گفت: فرزندم! این شبى است كه بدان‏ وعده داده شده، ظرفى كه در آن وضو مى‏گرفت نزدیكش بود، پس فرمود:بریزش بریزش. برخى گمان بردند كه او از خمس مى‏گوید. پس فرمود: فرزندم بریزش. چون آن را ریختیم نا گهان دیدیم كه درآن موشى است".
امام باقر به فرزندش امام جعفر بن محمّد وصیّت كرد كه او را در سه‏ جامه كفن كند. یكى جامه نوى كه در روزهاى جمعه با آن نماز مى‏خواند، و دوّم جامه‏ اى دیگر و سوّم یك پیراهن. او همچنین وصیّت‏ كرد كه قبر را براى او بشكافند و افزود: اگر به شما گفته شود كه براى‏رسول خدا لحد گذاشتند، بدانید كه راست مى‏گویند.آن‏ حضرت وصیّت كرد كه قبرش را به اندازه چهار انگشت بالاتر ازسطح زمین آورند و بر آن آب بپاشید و از اموالش به قدرى وقف كنند كه ‏زنان نوحه‏ گر بیست سال در منى نوحه گرى كنند.
از امام صادق‏ علیه السلام روایت شده است كه فرمود: "مردى چندین فرسخ از مدینه دور بود. او در خواب دید كه به او گفته‏ مى‏شود. برو و بر ابو جعفر (امام باقر علیه السلام) نماز بگزار كه فرشتگان غسلش‏ داده ‏اند. آن مرد به مدینه آمد و دید كه ابو جعفر از دنیا رفته است".
سرانجام در هفتم ذیحجه سال 114 هجرى قمری در سن 57 سالگى در مدینه به وسیله هشام مسموم شد و چشم از جهان فرو بست. پیكر مقدسش را در قبرستان بقیع كنار پدر بزرگوارش به خاك سپردند.
درود خدا بر او باد روزى كه به دنیا آمد و روزى كه مسموم از دنیارفت و آن روز كه زنده برانگیخته خواهد شد.




فضل و دانش امام باقر علیه السلام


امام محمّدباقر علیه السلام در دوران امامت خود، به نشر و پخش معارف دین به ویژه فقه و احكام اسلامى پرداخت و ضمن حلّ مشكلات علمى به تعلیم و تربیت شاگردانى فاضل و آگاه مانند: محمّدبن مسلم، زرارة بن اعین، ابونصیر، هشام بن سالم و جابربن یزید و حمران بن اعین و بُریدبن معاویه عجلى، همّت گماشت.آن حضرت در فضل و فضیلت، زهد و تقوا، اخلاف و معاشرت، سر آمد بزرگان بنى هاشم در عصر خود بود. آوازه علوم و دانش او چنان اطراف و اكناف پیچیده بود كه ملقّب به باقرالعلوم; یعنى شكافنده دانش ها گردید.
یكى از علماى بزرگ سنّى به نام ابن حجر هیتمى درباره او مىنویسد:«محمّد باقر به اندازه اى گنج هاى پنهان معارف و دانش ها را آشكار ساخته، حقایق احكام و حكمت ها و لطایف دانشها را بیان نموده كه جز بر عناصر بى بصیرت یا بد سیرت پوشیده نیست و از همین جاست كه وى را شكافنده دانش و جامع علوم و برافروزنده پرچم دانش خوانده اند.» عبدالله بن عطا یكى از شخصیّت هاى علمى زمان امام، مىگوید: «من هرگز دانشمندان اسلام را در هیچ محفل و مجمعى به اندازه محفل محمّد بن على علیه السلام از نظر علمى حقیر و كوچك ندیدم.» امام باقر علیه السلام در سخنان خود، اغلب به آیات قرآن كریم استناد مىنموده و از كلام خدا شاهد مىآورده و فرموده است: «هر مطلبى را گفتم، از من بپرسید كه در كجاى قرآن است تا آیه مربوط به آن موضوع را معرّفى كنم.»




امام و مسابقه تیراندازى


هشام بن عبدالملك تصمیم گرفت امام باقر را به مسابقه تیراندازى فرا خواند تا به واسطه شكست او در مسابقه، امام را در نظر مردم حقیر و كوچك جلوه دهد! به همین جهت پیش از ورود امام علیه السلام به قصر خلافت، عدّه اى از درباریان را واداشت نشانه اى نصب كرده مشغول تیراندازى گردند. امام باقر وارد مجلس شد و اندكى نشست. ناگهان هشام رو به امام كرد و گفت: آیا مایلید در مسابقه تیراندازى شركت نمایید؟ حضرت فرمود: من دیگر پیر شده ام و وقت تیراندازىام گذشته است، مرا معذور دار. هشام كه خیال مىكرد فرصت خوبى به دست آورده و امام باقر را با شكست مواجه ساخته است، اصرار و پافشارى كرد و وى را سوگند داد و همزمان به یكى از بزرگان بنى امیّه اشاره كرد كه تیر و كمان خود را به آن حضرت بدهد.
امام علیه السلام دست برد و كمان را گرفت و تیرى در چلّه كمان نهاد و نشانه گیرى كرد و تیر را درست به قلب هدف زد! آن گاه تیر دوم را به كمان گذاشت و رها كرد و این بار تیر در چوبه تیر قبلى نشست و آن را شكافت! تیر سوم نیز به تیر دوم اصابت كرد و به همین ترتیب نُه تیر پرتاب نمود كه هر كدام به چوبه تیرِ قبلى خورد! این عمل شگفت انگیز، حاضران را به شدّت تحت تأثیر قرار داده، اعجاب و تحسین همه را برانگیخت. هشام كه حساب هایش غلط از آب درآمده و نقشه اش نقش بر آب شده بود، سخت تحت تأثیر قرار گرفت و بى اختیار گفت: آفرین بر تو اى ابا جعفر! تو سرآمد تیر اندازان عرب و عجم هستى، چگونه مىگفتى پیر شده ام؟! آنگاه سر به زیر افكند و لحظه اى به فكر فرو رفت.
سپس امام باقر و فرزند برومندش امام صادق علیه السلام را در جایگاه مخصوص كنار خود جاى داد و فوق العاده تجلیل و احترام كرد و رو به امام كرد و گفت: قریش از پرتو وجود تو شایسته سرورى بر عرب و عجم است.
این تیراندازى را چه كسى به تو یاد داده است و در چه مدّتى آن را فرا گرفته اى؟ حضرت فرمود: مىدانى كه اهل مدینه به این كار عادت دارند، من نیز در ایّام جوانى مدّتى به این كار سرگرم بودم ولى بعد آن را رها كردم، امروز چون تو اصرار كردى ناگزیر پذیرفتم.
هشام گفت: آیا جعفر نیز مانند تو در تیراندازى مهارت دارد؟ امام فرمود: ما خاندان، اكمال دین و اتمام نعمت را كه در آیه «أَلْیَوْمَ أكْمَلْتُ لَكُمْ دینَكُمْ» آمده از یكدیگر به ارث مىبریم و هرگز زمین از چنین افرادى خالى نمىماند.




چهل حدیث


قالَ الاِْمامُ الْباقِرُ(علیه السلام):

1- نافرجام و خوش انجام
«فَلَرُبَّ حَریص عَلى أَمْر مِنْ أُمُورِ الدُّنْیا قَدْ نالَهُ، فَلَمّا نالَهُ كانَ عَلَیْهِ وَبالاً وَشَقِىَ بِهِ وَلَرُبَّ كارِه لاَِمْر مِنْأُمُورِالاْخِرَةِ قَدْنالَهُ فَسَعِدَبِهِ.»:
چه بسا حریصى بر امرى از امور دنیا دست یافته و چون بدان رسیده باعث نافرجامى و بدبختى او گردیده است، و چه بسا كسى كه براى امرى از امور آخرت كراهت داشته و بدان رسیده، ولى به وسیله آن سعادتمند گردیده است.

2- بهترین فضیلت و برترین جهاد
«لا فَضیلَةَ كَالْجِهادِ، وَ لا جِهادَ كَمُجاهَدَةِ الْهَوى.»:
فضیلتى چون جهاد نیست، و جهادى چون مبارزه با هواى نفس نیست.

3- استقامت بزرگ
«أُوصیكَ بِخَمْس: إِنْ ظُلِمْتَ فَلا تَظْلِمْ وَ إِنْ خانُوكَ فَلا تَخُنْ، وَ إِنْ كُذِّبْتَ فَلا تَغْضَبْ، وَ إِنْ مُدِحْتَ فَلا تَفْرَحْ وَ إِنْ ذُمِمْتَ فَلا تَجْزَعْ.»:
تو را به پنج چیز سفارش مىكنم:1ـ اگر مورد ستم واقع شدى ستم مكن،2ـ اگر به تو خیانت كردند، خیانت مكن، 3ـ اگر تكذیبت كردند، خشمگین مشو، 4ـ اگر مدحت كنند، شاد مشو، 5ـ و اگر نكوهشت كنند بیتابى مكن.

4- پذیرش سخن پاك
«خُذُوا الْكَلِمَةَ الطَّیِّبَةَ مِمَّنْ قالَها وَ إِنْ لَمْ یَعْمَلْ بِها.»:
سخن طیّب و پاكیزه را از هر كه گفت بگیرید، اگرچه او خود، بدان عمل نكند.

5- زیبایى حلمِ با علم
«ماشیبَ شَىْءٌ بِشَىْء أَحْسَنَ مِنْ حِلْم بِعِلْم.»:
چیزى با چیزى نیامیزد كه بهتر از حلم با علم باشد.

6- كمالِ جامع انسانى
«أَلْكَمالُ كُلُّ الْكَمالِ أَلتَّفَقُهُ فِى الدّینِ وَ الصَّبْرُ عَلَى النّائِبَةِ وَ تَقْدیرُ الْمَعیشَةِ.»:
همه كمال در سه چیز است: 1ـ فهم عمیق در دین، 2ـ صبر بر مصیبت و ناگوارى، 3ـ و اندازه گیرى خرج زندگانى.

7- سه خصلت نیكو
«ثَلاثَةٌ مِنْ مَكارِمِ الدُّنْیا وَ الاْخِرَةِ: أَنْ تَعْفُوَ عَمَّنْ ظَلَمَكَ، وَ تَصِلَ مَنْ قَطَعَكَ، وَ تَحْلُمَ إِذا جُهِلَ عَلَیْكَ.»:
سه چیز از مكارم دنیا و آخرت است:1ـ گذشت كنى از كسى كه به تو ستم كرده است،2ـ بپیوندى به كسى كه از تو بریده است،3ـ و بردبارى ورزى در وقتى كه با تو به نادانى برخورد شود.

8- اصرار در دعا
«إِنَّ اللّهَ كَرِهَ إِلْحاحَ النّاسِ بَعْضِهِمْ عَلى بَعْض فِى الْمَسْأَلَةِ وَ أَحَبَّ ذلِكَ لِنَفْسِهِ، إِنَّ اللّهَ جَلَّ ذِكْرُهُ یُحِبُّ أَنْ یُسْأَلَ وَ یُطْلَبَ ما عِنْدَهُ.»:
خدا را بد آید كه مردم در خواهش از یكدیگر اصرار ورزند، ولى اصرار را در سؤال از خودش دوست دارد، همانا خداوند ـ كه یادش بزرگ است ـ دوست دارد كه از او سؤال شود و آنچه نزد اوست طلب گردد.

9- فضیلت عالم بر عابد
«عالِمٌ یُنْتَفَعُ بِعِلْمِهِ أَفْضَلُ مِنْ سَبْعینَ أَلْفَ عابِد.»:
دانشمندى كه از علمش استفاده شود، از هفتاد هزار عابد بهتر است.

10- دو خصلت عالم
«لا یَكُونُ الْعَبْدُ عالِمًا حَتّى لا یَكُونَ حاسِدًا لِمَنْ فَوْقَهُ وَ لا مُحَقِّرًا لِمَنْ دُونَهُ.»:
هیچ بنده اى عالم نباشد تا این كه به بالا دست خود حسد نبرد و زیر دست خود را خوار نشمارد.

11- سه پاداش
«مَنْ صَدَقَ لِسانُهُ زَكا عَمَلُهُ، وَ مَنْ حَسُنَتْ نِیَّتُهُ زیدَ فى رِزْقِهِ، وَ مَنْ حَسُنَ بِرُّهُ بِأَهْلِهِ زیدَ فى عُمْرِهِ.»:
هر كه زبانش راست است كردارش پاك است،و هر كه خوش نیّت است روزىاش فزون است، و هر كه با اهلش نیكى مىكند به عمرش افزوده شود.

12- پرهیز از كسالت
«إِیّاكَ وَ الْكَسَلَ وَ الضَّجْرَ فَإِنَّهُما مِفْتاحُ كُلِّ شَرٍّ، مَنْ كَسِلَ لَمْ یُؤَدِّ حَقًّا وَ مَنْ ضَجِرَ لَمْ یَصْبِرْ عَلى حَقٍّ.»:
از كسالت و تنگدلى بپرهیز كه این دو كلید هر بدى باشند، هر كه كسالت ورزد حقّى را نپردازد، و هر كه تنگدل شود بر حقّ شكیبا نَبُوَد.

13- بدترین حسرت در روز قیامت
«إِنَّ أَشَدَّ النّاسِ حَسْرَةً یَوْمَ الْقِیمَةِ عَبْدٌ وَصَفَ عَدْلاً ثُمَّ خالَفَهُ إِلى غَیْرِهِ.»:
پر حسرتترین مردم در روز قیامت، بنده اى است كه عدلى را وصف كند و خودش خلاف آن را عمل كند.

14- نتایج صله رحم
«صِلَةُ الاَْرْحامِ تُزَكِّى الاَْعْمالَ وَ تُنْمِى الاَْمْوالَ وَ تَدْفَعُ الْبَلْوى وَ تُیَسِّرُ الْحِسابَ وَ تُنْسِىءُ فِى الاَْجَلِ.»:
صله ارحام، اعمال را پاكیزه گرداند و اموال را بیفزاید و بلا را بگرداند و حساب را آسان كند و اجل را به تأخیر اندازد.

15- نیكو گفتارى با دیگران
«قُولُوا لِلنّاسِ أَحْسَنَ ما تُحِبُّونَ أَنْ یُقالَ لَكُمْ.»
به مردم بگویید بهتر از آن چیزى كه خواهید به شما بگویند.

16- هدیّه الهى
«إِنَّ اللّهَ یَتَعَهَّدُ عَبْدَهُ الْمُؤْمِنَ بِالْبَلاءِ كَما یَتَعَهَّدُ الْغائِبُ أَهْلَهُ بِالْهَدِیَّةِ وَ یَحْمیهِ عَنِ الدُّنْیا كَما یَحْمِى الطَّبیبُ الْمَریضَ.»:
همانا خداوند بنده مؤمنش را با بلا مورد لطف قرار دهد، چنان كه سفر كرده اى براى خانواده خود هدیّه بفرستد، و او را از دنیا پرهیز دهد، چنان كه طبیب مریض را پرهیز دهد.

17- راستگویى و اداى امانت
«عَلَیْكُمْ بِالْوَرَعِ وَ الاِْجْتَهادِ وَ صِدْقِ الْحَدیثِ وَ أَداءِ الاَْمانَةِ إِلى مَنِ ائْتَمَنَكُمْ عَلَیْها بَرًّا كانَ أَوْ فاجِرًا، فَلَوْ أَنَّ قاتِلَ عَلِىِّ بْنِ أَبى طالِب عَلَیْهِ السَّلامُ إِئْتَمَنَنى عَلى أَمانَة لاََدَّیْتُها إِلَیْهِ.»:
بر شما باد پارسایى و كوشش و راستگویى و پرداخت امانت به كسى كه شما را امین بر آن دانسته، نیك باشد یابد. و اگر قاتل على بن ابیطالب(علیه السلام) به من امانتى سپرد، هر آینه آن را به او برخواهم گرداند.

18- تعریف غیبت و بهتان
«مِنَ الْغیبَةِ أَنْ تَقُولَ فى أَخیكَ ما سَتَرَهُ اللّهُ عَلَیْهِ، وَ أَنَّ الْبُهْتانَ أَنْ تَقُولَ فى أَخیكَ ما لَیْسَ فیهِ.»:
غیبت آن است كه درباره برادرت چیزى را بگویى كه خداوند بر او پوشیده و مستور داشته است. و بهتان آن است كه عیبى را كه در برادرت نیست به او ببندى.

19- دشنام گو، مبغوض خداست
«إِنَّ اللّهَ یُبْغِضُ الْفاحِشَ المُتَفَحِّشَ.»:
خداوند، دشنام گوى بىآبرو را دشمن دارد.

20- نشانه هاى تواضع
«أَلتَّواضُعُ أَلرِّضا بِالَْمجْلِسِ دُونَ شَرَفِهِ، وَ أَنْ تُسَلِّمَ عَلى مَنْ لَقیتَ وَ أَنْ تَتْرُكَ الْمِراءَ وَ إِنْ كُنْتَ مُحِقًّا.»:
تواضع و فروتنى آن است كه (آدمى) به نشستن در آنجا كه فروتر از شأن اوست راضى باشد، و این كه به هر كس رسیدى سلام كنى، و جدال را وانهى گرچه بر حقّ باشى.

21- پاكدامنى، بهترین عبادت
«أَفْضَلُ الْعِبادَةِ عِفَّةُ الْبَطْنِ وَ الْفَرْجِ.»:
بالاترین عبادت، عفّت شكم و شهوت است.

22- نشانه شیعه واقعى
«ما شیعَتُنا إِلاّ مَنِ اتَّقَى اللّهَ وَ أَطاعَهُ.»:
شیعه ما نیست، مگر آن كه تقواى الهى داشته باشد و خدا را فرمان بَرَد.

23- ریشه گناه، نشناختن خداست
«ما عَرَفَ اللّهَ مَنْ عَصاهُ.»:
خدا را نشناخته آن كه نافرمانىاش كند.

24- عقل، بهترین مخلوق الهى
«لَمّا خَلَقَ اللّهُ الْعَقْلَ اسْتَنْطَقَهُ ثُمَّ قالَ لَهُ: أَقْبِلْ فَأَقْبَلَ. ثُمَّ قالَ لَهُ أَدْبِرْ فَأَدْبَرَ ثُمَّ قالَ: وَ عِزَّتى وَ جَلالى ما خَلَقْتُ خَلْقًا هُوَ أَحَبُّ إِلَىَّ مِنْكَ وَ لا أَكْمَلْتُكَ إِلاّ فیمَنْ أُحِبُّ، أَما إِنّى إِیّاكَ آمُرُ وَ إِیّاكَ أَنْهى وَ إِیّاكَ أُعاقِبُ وَ إِیّاكَ أُثیبُ.»:
چون خداوند، عقل را آفرید از او بازپرسى كرد، به او گفت: پیش آى! پیش آمد. گفت: بازگرد. بازگشت. فرمود: به عزّت و جلالم سوگند، مخلوقى را كه از تو به پیشم محبوبتر باشد نیافریدم. و تو را تنها به كسانى كه دوستشان دارم به طور كامل دادم. همانا امر و نهى و كیفر و پاداشم متوجّه توست.

25- بر اساس عقل
«إِنَّما یُداقُّ اللّهُ الْعِبادَ فِى الْحِسابِ یَوْمَ الْقِیمَةِ عَلى قَدْرِ ما آتاهُمْ مِنَ الْعُقُولِ فِى الدُّنْیا.»:
خداوند در روز قیامت در حساب بندگانش، به اندازه عقلى كه در دنیا به آنها داده است، دقّت و باریك بینى مىكند.

26- مزدِ معلّم و متعلّم
«إِنَّ الَّذى یُعَلِّمُ الْعِلْمَ مِنْكُمْ لَهُ أَجْرٌ مِثْلُ أَجْرِ الْمُتَعَلِّمِ وَ لَهُ الْفَضْلُ عَلَیْهِ، فَتَعَلَّمُوا الْعِلْمَ مِنْ حَمَلَةِ الْعِلْمِ وَ عَلِّمُوهُ إِخْوانَكُمْ كَما عَلَّمَكُمُوهُ الْعُلَماءُ.»:
آن كه از شما به دیگرى علم آموزد مزد او به مقدار مزد دانشجوست و از او هم بیشتر.
از دانشمندان دانش فرا گیرید و آن را به برادران دینى خود بیاموزید، چنان كه دانشمندان به شما آموختند.

27- گناهِ فتوا دهنده بىدانش
«مَنْ أَفْتَى النّاسَ بِغَیْرِ عِلْم وَ لا هُدًى لَعَنَتْهُ مَلائِكَةُ الرَّحْمَةِ وَ مَلائِكَةُ الْعَذابِ وَ لَحِقَهُ وِزْرُ مَنْ عَمِلَ بِفُتْیاهُ.»:
هر كه بدون علم و هدایت به مردم فتوا دهد، فرشتگان رحمت و فرشتگان عذاب او را لعنت كنند و گناه آن كه به فتوایش عمل كند دامنگیرش شود.

28- عالمان دوزخى
«مَنْ طَلَبَ الْعِلْمَ لِیُباهِىَ بِهِ الْعُلَماءَ، أَوْ یُمارِىَ بِهِ السُّفَهاءَ أَوْ یَصْرِفَ بِهِ وُجُوهَ النّاسِ إِلَیْهِ فَلْیَتَبَوَّأْ مَقْعَدَهُ مِنَ النّارِ إِنَّ الرِّئاسَةَ لاتَصْلُحُ إِلاّ لاَِهْلِها.»:
هر كه علم و دانش را جوید براى آن كه بر علما ببالد یا با سفها بستیزد یا مردم را متوجّه خود كند، باید آتش دوزخ را جاى نشستن خود گیرد; همانا ریاست جز براى اهلش شایسته نیست.

29- سرنگونان جهنّمى
«فى قَوْلِ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ «فَكُبْكِبُوا فیها هُمْ وَ الْغاوُنَ» قالَ: هُمْ قَوْمٌ وَصَفُوا عَدْلاً بِأَلْسِنَتِهِمْ ثُمَّ خالَفُوهُ إِلى غَیْرِهِ.»:
درباره آیه شریفه «فَكُبْكِبُوا فیها هُمْ وَ الْغاوُنَ»; یعنى: «اینها و گمراهان در دوزخ سرنگون گردند.»، فرمود: ایشان گروهى باشند كه عدالت را به زبان بستایند، امّا در عمل با آن مخالفت ورزند!

30- غیر خدا را تكیه گاه نگیرید
«لا تَتَّخِذُوا مِنْ دُونِ اللّهِ وَلیجَةً فَلا تَكُونُوا مُؤْمِنینَ فَإِنَّ كُلَّ سَبَب وَنَسَب وَقَرابَة وَوَلیجَة وَبِدْعَة وَشُبْهَة مُنْقَطِعٌ إِلاّ ما أَثْبَتَهُ الْقُرآنُ.»:
غیر خدا را براى خود تكیهگاه و محرم راز مگیرید كه در آن صورت مؤمن نیستید، زیرا هر وسیله و پیوند و خویشى و محرم راز و هرگونه بدعت و شبهتى، نزد خدا، بریده و بىاثر است جز آنچه را كه قرآن، اثبات كرده است.
[و آن ایمان و عمل صالح است.]

31- نشانه هاى فقیه پارسا
«إِنَّ الْفَقیهَ حَقَّ الْفقیهِ أَلزّاهِدُ فِى الدُّنْیا، أَلرّاغِبُ فِى الاْخِرَةِ أَلْمُتَمَسِّكُ بِسُنَّةِ النَّبِىِّ(صلى الله علیه وآله وسلم).»:
فقیه حقیقى، زاهد در دنیا، مایل به آخرت و چنگ زننده به سنّت پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله وسلم) است.

32- شوخىِ بدون فحش
«إِنَّ اللّهَ عَزَّوَجَلَّ یُحِبُّ الْمُلاعِبَ فِى الْجَماعَةِ بِلا رَفَث.»:
خداى عزّوَجلّ آن كس را كه میان جمعى شوخى و خوشمزگى كند دوست دارد، در صورتى كه فحشى در میان نباشد.

33- عذاب زودرسِ سه خصلت
«ثَلاثُ خِصال لا یَمُوتُ صاحِبُهُنَّ أَبَدًا حَتّى یَرى وَ بالَهُنَّ: أَلْبَغْىُ، وَ قَطیعَةُ الرَّحِمِ وَ الَْیمینُ الْكاذِبَةُ یُبارِزُ اللّهَ بِها.»:
سه خصلت است كه مرتكبشان نمیرد تا وبالشان را بیند: ستمكارى و از خویشان بریدن و قسم دروغ كه نبرد با خداست.

34- مطلوبِ خدا
«ما مِنْ شَىْء أَفْضَلُ عِنْدَ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ مِنْ أَنْ یُسْأَلَ وَ یُطْلَبَ مِمّا عِنْدَهُ.»:
چیزى نزد خداوند عزَّوجَلّ بهتر از این نیست كه از او درخواست شود و از آنچه نزد اوست خواسته شود.

35- پافشارى در دعا
«وَ اللّهِ لا یُلِحُّ عَبْدٌ مُؤْمِنٌ عَلَى اللّهِ عَزَّوَجَلَّ فى حاجَتِهِ إِلاّ قَضاها لَهُ.»:
به خدا سوگند هیچ بنده اى در دعا پافشارى و اصرار به درگاه خداى عزّوجلّ نكند، جز این كه حاجتش را برآورد.

36- دعا كردن در سحر
«إِنَّ اللّهَ عَزَّوَجَلَّ یُحِبُّ مِنْ عِبادِهِ الْمُؤْمِنینَ كُلَّ عَبْد دَعّاء فَعَلَیْكُمْ بِالدُّعاءِ فِى السَّحَرِ إِلى طُلُوعِ الشَّمْسِ فَإِنَّها ساعَةٌ تُفْتَحُ فیها أَبْوابُ السَّماءِ، وَ تُقْسَمُ فیهَا الاَْرْزاقُ، وَ تُقْضى فیهَا الْحَوائِجُ الْعِظامُ.»:
همانا خداوند عزّوجلّ از میان بندگان مؤمنش آن بنده اى را دوست دارد كه بسیار دعا كند، پس بر شما باد دعا در هنگام سحر تا طلوع آفتاب، زیرا آن ساعتى است كه درهاى آسمان در آن هنگام بازگردد و روزى ها در آن تقسیم گردد و حاجت هاى بزرگ برآورده شود.

37- دعا براى دیگران
«أَوْشَكُ دَعْوَةً وَ أَسْرَعُ إِجابَةً دُعاءُ الْمَرْءِ لاَِخیهِ بِظَهْرِ الْغَیْبِ.»:
دعایى كه بیشتر امید اجابت آن مىرود و زودتر به اجابت مىرسد، دعا براى برادر دینى است در پشت سرِ او.

38- چشم هایى كه نمىگریند
«كُلُّ عَیْن باكِیَةٌ یَوْمَ الْقِیمةِ غَیْرُ ثَلاث: عَیْن سَهِرَتْ فى سَبیلِ اللّهِ وَ عَیْن فاضَتْ مِنْ خَشْیَهِ اللّهِ، وَ عَیْنِ غُضَّتْ عَنْ مَحارِمِ اللّهِ.»:
هر چشمى روز قیامت گریان است، جز سه چشم:1ـ چشمى كه در راه خدا شب را بیدار باشد 2ـ چشمى كه از ترس خدا گریان شود 3ـ و چشمى كه از محرّمات الهى بسته شود.

39- حریص همچون كرم ابریشم
«مَثَلُ الْحَریصِ عَلَى الدُّنْیا مَثَلُ دُودَةِ الْقَزِّ، كُلَّما ازْدادَتْ مِنَ الْقَزِّ عَلى نَفْسِها لَفًّا كانَ أَبْعَدَ لَها مِنَ الْخُرُوجِ حَتّى تَمُوتَ غَمًّا.»:
شخص حریص به دنیا، مانند كرم ابریشم است كه هر چه بیشتر ابریشم بر خود مىپیچد راه بیرون شدنش دورتر و بسته تر مىگردد، تا این كه از غم و اندوه بمیرد.

40- دو رویى و دو زبانى
«بِئْسَ الْعَبْدُ عَبْدٌ یَكُونُ ذاوَجْهَیْنِ وَ ذالِسانَیْنِ، یُطْرى أَخاهُ شاهِدًا وَ یَأْكُلُهُ غائِبًا، إِنْ أُعْطِىَ حَسَدَهُ وَ إِنِابْتُلِىَ خَذَلَهُ.»:
بد بندهاى است آن بندهاى كه دو رو و دو زبان باشد، در حضورِ برادرش او را ستایش كند، و در پشت سر، او را بخورد! اگر دارا شود بر او حسد برد و اگر گرفتار شود، دست از یارى او بردارد.




نوشته شده توسط : فرشید احمدی

زندگینامه امام جعفر صادق(ع)

شنبه 2 آبان 1388   07:10 ب.ظ


نوع مطلب : مشاهیر ،آسمانی ،

امام جعفر صادق (ع) در پگاه روز جمعه یا دوشنبه هفدهم ربیع الاول سال 80 هجرى، معروف به سال قحطى، در مدینه دیده به جهان گشود. اما بنا به گفته شیخ مفید و کلینى، ولادت آن حضرت در سال 83 هجرى اتفاق افتاده است. لکن ابن طلحه روایت نخست را صحیح ‏تر مى‏داند و ابن خشاب نیز در این باره گوید: چنان که ذراع براى ما نقل کرده، روایت نخست، سال 80 هجرى، صحیح است. وفات آن امام (ع) در دوشنبه روزى از ماه شوال و بنا به نوشته مؤلف جنات الخلود در 25 شوال و به روایتى نیمه ماه رجب سال 148 هجرى روى داده است. با این حساب مى‏توان عمر آن حضرت را 68 یا 65 سال گفت که از این مقدار 12 سال و چند روزى و یا 15 سال با جدش امام زین العابدین (ع) معاصر بوده و 19 سال با پدرش و 34 سال پس از پدرش زیسته است که همین مدت، دوران خلافت و امامت آن حضرت به شمار مى‏آید و نیز بقیه مدتى است که سلطنت هشام بن عبد الملک، و خلافت ولید بن یزید بن عبد الملک و یزید بن ولید عبد الملک، ملقب به ناقص، ابراهیم بن ولید و مروان بن محمد ادامه داشته است.

کنیه مادر امام (ع) را ام فروه گفته ‏اند. برخى نیز کنیه او را ام القاسم نوشته و اسم او را قریبه یا فاطمه ذکر کرده ‏اند. کنیه آن حضرت ابو عبد الله بوده است و این کنیه از دیگر کنیه ‏هاى وى معروف‏تر و مشهورتر است. محمد بن طلحه گوید: برخى کنیه آن حضرت را ابو اسماعیل دانسته ‏اند. ابن شهر آشوب نیز در کتاب مناقب مى‏گوید: آن حضرت مکنى به ابو عبد الله و ابو اسماعیل و کنیه خاص وى ابو موسى بوده است.


لقب امام صادق (ع)
آن حضرت القاب چندى داشت که مشهورترین آنها صادق، صابر، فاضل و طاهر بود. از آنجا که وى در بیان و گفتار راستگو بود، او را صادق خواندند.

فضایل امام جعفر صادق (ع)
مناقب آن حضرت بسیار است که به اختصار از آنها یاد مى‏کنیم. فضایل امام صادق بیش از آن است که بتوان ذکر کرد. جمله ای از مالک بن انس امام مشهور اهل سنت است که: «بهتر از جعفر بن محمد، هیچ چشمی ندیده، هیچ گوشی نشنیده و در هیچ قلبی خطور نکرده است.» از ابوحنیفه نیز این جمله مشهور است که گفت: «ما رأیت افقه من جعفر بن محمد» یعنی: «از جعفر بن محمد، فقیه تر ندیدم.» و اگر از زبان خود آن حضرت بشنویم ضریس می گوید: امام صادق در این آیة شریفة: کل شیء هالک الا وجهه، یعنی: «هر چیز فانی است جز وجه خدای متعال،» فرمود: «نحن الوجه الذی یوتی الله منهم» یعنی «ماییم آیینه ای که خداوند از آن آیینه شناخته می شود.» بنابراین امام صادق (ع) فرموده است او آیینه ذات حق تعالی است.

شیخ مفید در ارشاد مى‏نویسد: علومى که از آن حضرت نقل کرده‏ اند به اندازه ‏اى است که ره توشه کاروانیان شد و نامش در همه جا انتشار یافت. دانشمندان در بین ائمه (ع) بیشترین نقل ها را از امام صادق روایت کرده ‏اند. هیچ یک از اهل آثار و راویان اخبار بدان اندازه که از آن حضرت بهره برده ‏اند از دیگران سود نبرده ‏اند. محدثان نام راویان موثق آن حضرت را جمع کرده ‏اند که شماره آنها، با صرف نظر از اختلاف در عقیده و گفتار، به چهار هزار نفر مى‏رسد.

بیشترین حجم روایات، احادیثی است که از امام صادق (ع) نقل شده است، اهمیت معارف منقول از جعفر بن محمد (ص) به میزانی است که شیعه به ایشان منسوب شده است: “شیعه جعفری”. کمتر مسئله دینی (اْعم از اعتقادی، اخلاقی و فقهی) بدون رجوع به قول امام صادق (ع) قابل حل است. کثرت روایات منقول از امام صادق (ع) به دو دلیل است:

یکی اینکه از دیگر ائمه عمر بیشتری نصیب ایشان شد و ایشان با شصت و پنج سال عمر شیخ الائمه محسوب می شود (148 – 83 هجری)، و دیگری که به مراتب مهمتر از اولی است، شرائط زمانی خاص حیات امام صادق (ع) است. دوران امامت امام ششم مصادف با دوران ضعف مفرط امویان، انتقال قدرت از امویان به عباسیان و آغاز خلافت عباسیان است. امام با حسن استفاده از این فترت و ضعف قدرت سیاسی به بسط و اشاعه معارف دینی همت می گمارد. گسترش زائد الوصف سرزمین اسلامی و مواجهه اسلام و تشیع با افکار، ادیان، مذاهب و عقاید گوناگون اقتضای جهادی فرهنگی داشت و امام صادق (ع) به بهترین وجهی به تبیین، تقویت و تعمیق “هویت مذهبی تشیع” پرداخت. از عصر جعفری است که شیعه در عرصه های گوناگون کلام، اخلاق، فقه، تفسیر و… صاحب هویت مستقل می شود. عظمت علمی امام صادق (ع) در حدی است که ائمه مذاهب دیگر اسلامی از قبیل ابوحنیفه و مالک خود را نیازمند به استفاده از جلسه درس او می یابند. مناظرات عالمانه او با ارباب دیگر ادیان و عقاید نشانی از سعه صدر و وسعت دانش امام است. اهمیت این جهاد فرهنگی امام صادق (ع) کمتر از قیام خونین سید الشهداء (ع) نیست.



امام و فقه اسلامی

ـ فقه شیعه امامیه که به فقه جعفری مشهور است منسوب به جعفر صادق (ع) است. زیرا قسمت عمده احکام فقه اسلامی بر طبق مذهب شیعه امامیه از آن حضرت است و آن اندازه که از آن حضرت نقل شده است از هیچ یک از (ائمه) اهل بیت علیهم السلام نقل نگردیده است. اصحاب حدیث اسامی راویان ثقه که از او روایت کرده اند به 4000 شخص بالغ دانسته اند.

ـ در نیمه اول قرن دوم هجری فقهای طراز اولی مانند ابوحنیفه و امام مالک بن انس و اوزاعی و محدثان بزرگی مانند سفیان شوری و شعبه بن الحجاج و سلیمان بن مهران اعمش ظهور کردند. در این دوره است که فقه اسلامی به معنی امروزی آن تولد یافته و روبه رشد نهاده است. و نیز آن دوره عصر شکوفایی حدیث و ظهور مسائل و مباحث کلامی مهم در بصره و کوفه بوده است.

ـ حضرت صادق (ع) در این دوره در محیط مدینه که محل ظهور تابعین ومحدثان و راویان و فقهای بزرگ بوده، بزرگ شد، اما منبع علم او در فقه نه «تابعیان» و نه «محدثان» و نه «فقها» ی آن عصر بودند بلکه او تنها از یک طریق که اعلاء و اوثق طرق بود نقل می کرد و آن همان از طریق پدرش امام محمد باقر (ع) و او از پدرش علی بن الحسین (ع) و او از پدرش حسین بن علی (ع) و او از پدرش علی بن ابیطالب (ع) و او هم از حضرت رسول (ص) بود و این ائمه بزرگوار در مواردی که روایتی از آباء طاهرین خود نداشته باشند خود منبع فیاض مستقیم احکام الهی هستند.





احسان زکات نعمتها است و شفاعت و پا در میانی ، زکات مقام و منزلت است و بیماریها زکات بدنهاست و عفو و گذشت زکات پیروزی است. و آنچه زکاتش پرداخت گردیده تضمین شده است و از دست رفتنی نیست.

از کلمات قصار و سخنان حکمت آموز امام صادق علیه السلام





آثار امام صادق (ع):

غالب آثار امام (ع) به عادت معهود عصر، کتابت مستقیم خود ایشان نیست و غالبا املای امام (ع) یا بازنوشت بعدی مجالس ایشان است. بعضی از آثار نیز منصوب است و قطعی الصدور نیست.

1- از آثار مکتوب امام صادق (ع) رساله به عبدالله نجاشی (غیر از نجاشی رجالی) است. نجاشی صاحب رجال معتقد است که تنها تصنیفی که امام به دست خود نوشته اند همین اثر است.

2- رساله ای که شیخ صدوق در خصال و به واسطه اعمش از حضرت روایت کرده است شامل مباحث فقه و کلام .

3- کتاب معروف به توحید مفضل، در مباحث خداشناسی و رد دهریه که املاء امام (ع) و کتاب مفضل بن عمر جعفی است.

4- کتاب الاهلیلجه که آن نیز روایت مفضل بن عمر است و همانند توحید مفضل در خداشناسی و اثبات صانع است و تماما در بحارالانوار مندرج است.

5- مصباح الشریعه و مفتاح الحقیقه که منسوب به امام صادق (ع) و بعضی از محققان شیعه از جمله مجلسی،‌ صاحب وسایل (حرعاملی) و صاحب ریاض العلما، صدور آن را از ناحیه حضرت رد کرده اند.

6- رساله ای از امام (ع) خطاب به اصحاب که کلینی در اول روضه کافی به سندش از اسماعیل بن جابر ابی عبدالله نقل کرده است.

7- رساله ای در باب غنائم و وجوب خمس که در تحف العقول مندرج است.

8- بعضی رسائل که جابربن حیان کوفی از امام (ع) نقل کرده است.

9- کلمات القصار که بعدها به آن نثرالدرد نام داده اند که تماما در تحف العقول آمده است.

10- چندین فقره از وصایای حضرت خطاب به فرزندش امام موسی کاظم (ع) سفیان شوری،‌ عبدالله بن جندب، ابی جعفر نعمان احول، عنوان بصری،‌ که در حلیه الاولیاء و تحف العقول ثبت گردیده است.

# همچنین ادعیه امام صادق (علیه السلام) (الصحیفة الصادقیة و الصادصیة الجامعة) : مجموعه ادعیه معتبره ای است که از دو امام بزرگوار پنجم و ششم (علیهماالسلام) در کتب روایی شیعه وارد شده و دانشگاه امام صادق (ع) آن را به مناسبت بیستمین سالگرد تاسیس دانشگاه همزمان با میلاد مسعود نبی اکرم اسلام(ص) و امام جعفر صادق(ع) منتشر کرده است


نوشته شده توسط : فرشید احمدی

زندگینامه پیامبر اعظم (ص)

شنبه 2 آبان 1388   07:09 ب.ظ


نوع مطلب : مشاهیر ،آسمانی ،

نام: محمد بن عبد الله

در تورات و برخى كتب آسمانى «احمد» نامیده شده است. آمنه، دختر وهب، مادر حضرت محمد (ص) پیش از نامگذارىِ فرزندش توسط عبدالمطلب به محمّد، وى را «احمد» نامیده بود.

كنیه: ابوالقاسم و ابوابراهیم.

القاب: رسول اللّه، نبى اللّه، مصطفى، محمود، امین، امّى، خاتم، مزّمل، مدّثر، نذیر، بشیر، مبین، كریم، نور، رحمت، نعمت، شاهد، مبشّر، منذر، مذكّر، یس، طه‏ و... .

منصب: آخرین پیامبر الهى، بنیان‏گذار حكومت اسلامى و نخستین معصوم در دین مبین اسلام.

تاریخ ولادت: روز جمعه، هفدهم ربیع الاول عام الفیل برابر با سال 570 میلادى (به روایت شیعه). بیشتر علماى اهل سنّت تولد آن حضرت را روز دوشنبه دوازدهم ربیع الاول آن سال دانسته‏اند.

عام الفیل، همان سالى است كه ابرهه، با چندین هزار مرد جنگى از یمن به مكه یورش آورد تا خانه خدا (كعبه) را ویران سازد و همگان را به مذهب مسیحیت وادار سازد؛ اما او و سپاهیانش در مكه با تهاجم پرندگانى به نام ابابیل مواجه شده، به هلاكت رسیدند و به اهداف شوم خویش نایل نیامدند. آنان چون سوار بر فیل بودند، آن سال به سال فیل (عام الفیل) معروف گشت.

محل تولد: مكه معظمه، در سرزمین حجاز (عربستان سعودى كنونى).

نسب پدرى: عبدالله بن عبدالمطلب (شیبة الحمد) بن هاشم (عمرو) بن عبدمناف بن قصّى بن كلاب بن مرّة بن كعب بن لوىّ بن غالب بن فهر بن مالك بن نضر (قریش) بن كنانة بن خزیمة بن مدركة بن الیاس بن مضر بن نزار بن معد بن عدنان.

از پیامبر اسلام(ص) روایت شده است كه هرگاه نسب من به عدنان رسید، همان جا نگاه دارید و از آن بالاتر نروید. اما در كتاب‏هاى تاریخى، نسب آن حضرت تا حضرت آدم(ع) ثبت و ضبط شده است كه فاصله بین عدنان تا حضرت اسماعیل، فرزند ابراهیم خلیل الرحمن(ع) به هفت پشت مى‏رسد.

مادر: آمنه، دختر وهب بن عبد مناف.

این بانوى جلیل القدر، در طهارت و تقوا در میان بانوان قریشى، كم‏نظیر و سرآمد همگان بود. وى پس از تولد حضرت محمّد(ص) دو سال و چهارماه و به روایتى شش سال زندگى كرد و سرانجام، در راه بازگشت از سفرى كه به همراه تنها فرزندش، حضرت محمّد(ص) و خادمه‏اش، ام ایمن جهت دیدار با اقوام خویش عازم یثرب (مدینه) شده بود، در مكانى به نام «ابواء» بدرود حیات گفت و در همان جا مدفون گشت.

و چون عبدالله، پدر حضرت محمد(ص) دو ماه (و به روایتى هفت ماه) پیش از ولادت فرزندش از دنیا رفته بود، كفالت آن حضرت را جدش، عبدالمطلب به عهده گرفت. نخست وى را به ثویبه (آزاد شده ابولهب) سپرد تا وى را شیر دهد و از او نگه‏دارى كند؛ اما پس از مدتى وى را به حلیمه، دختر عبدالله بن حارث سعدیه واگذار كرد. حلیمه گرچه دایه آن حضرت بود، اما به مدت پنج سال براى وى مادرى كرد.

مدت رسالت و زمامدارى: از 27 رجب سال چهلم عام الفیل (610 میلادى)، كه در سن چهل سالگى به رسالت مبعوث شده بود، تا 28 صفر سال یازدهم هجرى، كه رحلت فرمود، به مدت 23 سال عهده‏دار امر رسالت و نبوت بود. آن حضرت علاوه بر رسالت، به مدت ده سال امر زعامت و زمامدارى مسلمانان را پس از مهاجرت به مدینه طیبه بر عهده داشت.

تاریخ و سبب رحلت: دوشنبه 28 صفر، بنا به روایت بیشتر علماى شیعه و دوازدهم ربیع الاول بنا به قول اكثر علماى اهل سنّت، در سال یازدهم هجرى، در سن 63 سالگى، در مدینه بر اثر زهرى كه زنى یهودى به نام زینب در جریان نبرد خیبر به آن حضرت خورانیده بود. معروف است كه پیامبر اسلام(ص) در بیمارىِ وفاتش مى‏فرمود: این بیمارى از آثار غذاى مسمومى است كه آن زن یهودى پس از فتح خیبر براى من آورده بود.

محل دفن: مدینه مشرفه، در سرزمین حجاز (عربستان سعودى كنونى) در همان خانه‏اى كه وفات یافته بود. هم اكنون مرقد مطهر آن حضرت، در مسجد النبى قرار دارد.


همسران:
1. خدیجه بنت خویلد.
2. سوده بنت زمعه.
3. عایشه بنت ابى بكر.
4. امّ شریك بنت دودان.
5. حفصه بنت عمر.
6. ام حبیبه بنت ابى سفیان.
7. امّ سلمه بنت عاتكه.
8. زینب بنت جحش.
9. زینب بنت خزیمه.
10. میمونه بنت حارث.
11. جویریه بنت حارث.
12. صفیّه بنت حىّ بن اخطب.

نخستین زنى كه افتخار همسرى پیامبر اكرم(ص) را یافت، خدیجه بنت خویلد بود. حضرت محمّد(ص) پیش از رسیدن به مقام رسالت، در سن 25 سالگى با این بانوى بزرگوار ازدواج نمود. خدیجه كبرى (س) با موقعیت و اموال خویش، خدمات شایانى به پیامبر اكرم(ص) در اظهار رسالتش كرد. این بانوى بزرگ، از افتخارات زنان عالم است و در ردیف بانوان قدسى، همانند مریم و آسیه، قرار دارد. پیامبر اكرم(ص) به احترام خدیجه كبرى (س) تا هنگامى كه وى زنده بود، با هیچ زن دیگرى ازدواج نكرد. همو بود كه دردها و رنج‏هاى پیامبر(ص) را، كه سران شرك و كفر متوجه آن حضرت مى‏كردند، تسلّى داده و او را در رسالت و نبوتش یارى مى‏داد.

خدیجه كبرى(س) به خاطر مقام و منزلتى كه در اسلام به دست آورده بود، مورد لطف و عنایت مخصوص پروردگار جهانیان قرار گرفت. به همین جهت روزى جبرئیل امین به محضر پیامبر اكرم(ص) شرفیاب شد و گفت: اى محمد! سلام خدا را به همسرت خدیجه برسان. پیامبر اكرم(ص) به همسرش فرمود: اى خدیجه! جبرئیل امین از جانب خداوند متعال به تو سلام مى‏رساند. خدیجه گفت: «اللّه السّلام و منه السّلام و على جبرئیل السّلام».

حضرت خدیجه (س) در ایام همسرى با پیامبر(ص) از احترام ویژه رسول‏خدا(ص) برخوردار بود و پیامبر(ص) نیز همسرى مهربان و وفادار براى او بود. آن حضرت پس از وفات خدیجه (در رمضان سال دهم بعثت) همواره از او به نیكى یاد مى‏كرد.

از عایشه، سومین همسر رسول خدا(ص)، روایت شده است:

«كانَ رَسُولُ اللّهِ(ص) لایَكادُ یَخْرُجُ مِنَ الْبَیْتِ حَتّى یَذْكُرَ خَدیجَةَ فَیَحْسَنُ الثَّناءِ عَلَیْها، فَذَكَرها یَوْماً مِنَ الْاَیّامِ فَادْرَكَتْنی الْغَیْرةَ، فَقُلْتُ: هَلْ كانَتْ اِلاّ عَجُوزاً وَقَدْ اَبْدَلَكَ اللّهُ خَیْراً مِنْها، فَغَضَبَ حَتّى‏ اهْتَزَّ مَقْدَمُ شَعْرِهِ مِنَ الغَضَبِ‏. (1)

پیامبر اكرم (ص) هیچ‏گاه از خانه بیرون نمى‏رفت مگر این كه یادى از خدیجه مى‏كرد و از او به نیكى نام مى‏برد. یك روز كه پیامبر اكرم(ص) از خدیجه (س) یاد كرده و خوبى‏هاى او را بیان مى‏كرد، غیرت زنانگى بر من غالب شد و به پیامبر(ص) گفتم: آیا او یك پیرزن بیشتر بود و حال آن كه خداوند بهتر از آن (یعنى عایشه) را به تو داده است؟ پیامبر اكرم(ص) از این گفتار من، خشمگین شد، به طورى كه موهاى جلوى سرش از شدت خشم به حركت درآمد.


فرزندان:
الف) پسران:
1. قاسم. او پیش از بعثت پیامبر اكرم(ص) تولد یافت. از این رو پیامبر(ص) را ابوالقاسم نامیدند.
2. عبدالله. این كودك چون پس از بعثت به دنیا آمده بود، وى را «طیّب» و «طاهر» مى‏گفتند.
3. ابراهیم. او در اواخر سال هشتم هجرى متولد شد و در رجب سال دهم هجرى وفات یافت.

عبدالله و قاسم از خدیجه كبرى (س) و ابراهیم از ماریه قبطیه متولد شدند. وهرسه آنان در سنین كودكى از دنیا رفتند.

ب) دختران:
1. زینب (س). 2. رقیه (س). 3. ام كلثوم (س). 4. فاطمه زهرا (س).

دختران پیامبر اسلام (ص) همگى از حضرت خدیجه(س) متولد شدند و تمام فرزندان رسول خدا(ص) جز فاطمه زهرا (س) پیش از رحلت آن حضرت، از دنیا رفته بودند. تنها فرزندى كه از آن حضرت در زمان رحلتش باقى مانده بود، فاطمه زهرا(س)، آخرین دختر وى بود. این بانوى مكرّمه، افتخار بانوان عالم، بلكه همه انسان‏ها و مورد تقدیس و تكریم فرشتگان عرشى است. همو است كه مادر سبطین و امّ الأئمة المعصومین(ع) است.

گرچه پیامبر اسلام(ص) به تمام خاندان مؤمن خویش علاقه‏مند بود، اما در میان همسرانش بیش از همه، به خدیجه كبرى (س) و در میان فرزندانش بیش از همه، به فاطمه زهرا (س) علاقه‏مند بوده و اظهار محبت و لطف مى‏فرمود.


اصحاب و یاران:
پیامبر اسلام(ص) چه در مكّه معظمه و چه در مدینه، داراى اصحاب و یاران باوفایى بود كه برخى از آنان پیش از آن حضرت و برخى دیگر پس از ایشان از دنیا رفتند و تعداد آنان به هزاران نفر مى‏رسد. در این جا به نام برخى از صحابه مشهور آن حضرت اشاره مى‏شود:
1. على بن ابى‏طالب(ع).
2. ابوطالب بن عبد المطلب.
3. حمزة بن عبدالمطلب.
4. جعفربن ابى‏طالب.
5. عباس بن عبدالمطلب.
6. عبداللّه بن عباس.
7. فضل بن عباس.
8. معاذبن جبل.
9. سلمان فارسى.
10. ابوذر غفارى (جندب بن جناده).
11. مقداد بن اسود.
12. بلال حبشى.
13. مصعب بن عمیر.
14. زبیر بن عوام.
15. سعد بن ابى وقاص.
16. ابو دجانه.
17. سهل بن حنیف.
18. سعد بن معاذ.
19. سعد بن عباده.
20. محمد بن مسلمه.
21. زید بن ارقم.
22. ابو ایوب انصارى.
23. جابر بن عبدالله انصارى.
24. حذیفة بن یمان عنسى.
25. خالد بن سعید اموى.
26. خزیمة بن ثابت انصارى.
27. زید بن حارثه.
28. عبدالله بن مسعود.
29. عمار بن یاسر.
30. قیس بن عاصم.
31. مالك بن نویره.
32. ابوبكر بن ابى قحافه.
33. عثمان بن عفان.
34. عبدالله بن رواحه.
35. عمر بن خطّاب.
36. طلحة بن عبیدالله.
37. عثمان بن مظعون.
38. ابو موسى اشعرى.
39. عاصم بن ثابت.
40. عبدالرحمن بن عوف.
41. ابوعبیده جراح.
42. ابو سلمه.
43. ارقم بن ابى ارقم.
44. قدامة بن مظعون.
45. عبدالله بن مظعون.
46. عبیدة بن حارث.
47. سعید بن زید.
48. خَبّاب بن اَرَت.
49. بریده اسلمى.
50. عثمان بن حنیف.
51. ابو هیثم تیهان.
52. ابىّ بن كعب.



زمامداران معاصر:
پیامبر اكرم(ص) در عصرى زندگى مى‏كرد كه منطقه حجاز به دلیل عدم حاصل‏خیزى و بیابانى بودن زمین و عدم رواج مدنیّت در بین مردم، از چشم‏طمع حكومت‏ها دور مانده و به آن رغبتى نشان نمى‏دادند. به همین دلیل، در آن سرزمین، حكومت مركزى و مستقلى وجود نداشت و دایره حكومتى، منحصر در قبیله و طایفه بود و نظام ملوك الطوایفى در آن مناطق حكم‏فرما بود، تا این كه پیامبر اكرم(ص) به پیامبرى برانگیخته شد و از مكه به مدینه مهاجرت نمود و پایه‏هاى یك حكومت جهانى را در این شهر بنا نهاد؛ اما در اطراف حجاز حكومت‏هاى مستقل و نیمه‏مستقلى وجود داشت و حاكمانى از سلسله‏ها و تیره‏هاى مختلف حكومت مى‏كردند. این حكومت‏ها عبارت بودند از: ایران، روم شرقى، حبشه، یمن، حیره، غسّان، یمامه و مصر.

همه حكومت‏هاى اطراف حجاز، تحت نفوذ سه دولت مركزى، یعنى امپراتورى بزرگ ایران، امپراتورى عظیم روم شرقى و حبشه بودند. تعداد زمامداران این كشورها، كه معاصر با پیامبر اكرم(ص) (632-570 م.) بودند، زیاد است. در این جا تنها نام زمامدارانى را كه با پیامبر اسلام(ص) رابطه داشته و یا پیامبر(ص) آنان را به دین مبین اسلام دعوت كرده بود، ذكر مى‏كنیم:
1. هرقل (هراكلیوس) قیصر روم شرقى (641-610 م.).
2. خسرو پرویز، پادشاه ساسانى ایران. (628-590 م.).
3.باذان بن ساسان، زمامدار یمن و دست نشانده امپراتورى ایران (متوفاى سال 10ق.).
4. مقوقس، حاكم مصر و دست نشانده امپراتورى روم.
5. نجاشى، پادشاه حبشه.
6. حارث بن ابى شمر، حاكم غسّان و دست نشانده امپراتورى روم.
7. هوذة بن على حنفى، حاكم یمامه و دست نشانده امپراتورى روم (متوفاى سال 8ق.).
8. نعمان بن منذر، حاكم حیره و دست نشانده امپراتورى ایران (602-580م.).

از میان سلاطین و حاكمان فوق، تنها نجاشى، پادشاه حبشه و باذان، حاكم یمن رابطه حسنه با پیامبر اسلام(ص) داشته و از دعوت آن حضرت استقبال كردند و دینش را پذیرفتند. نجاشى با پذیرفتن دو گروه مهاجر مسلمان و پناه دادن آنها در حبشه، و باذان با قطع وابستگى به امپراتورى ایران و جنگیدن با دشمنان اسلام، در سرزمین یمن، خدمت‏هایى به حضرت محمّد(ص) انجام دادند؛ اما زمامداران دیگر یا با پیامبر اكرم(ص) از در دشمنى و جنگ وارد شدند و یا سیاست بى‏طرفانه‏اى را درپیش گرفتند. البته پس از رحلت نبى گرامى اسلام(ص) همه آنان به دست تواناى مسلمانان و زمامداران اسلامى به سزاى اعمالشان رسیدند.

رویدادهاى مهم:

1. وفات عبدالله بن عبدالمطلب، پدر حضرت محمد(ص)، در یثرب دو ماه پیش از تولد آن حضرت، در هنگام بازگشت از سفر بازرگانى شام.

2. تولد حضرت محمد(ص) در هفدهم (و به روایت اهل سنت در دوازدهم) ربیع‏الاول عام‏الفیل، مطابق با سال 570 میلادى در مكه معظّمه، و تكفّل آن حضرت از سوى جدّش، عبدالمطلب.

3. نامگذارى نوزاد قریش توسط مادرش آمنه، به «احمد» و سپس توسط جدّش، عبدالمطلب به «محمد».

4. شیر خوردن نوزاد عبدالله، از مادرش آمنه، به مدت سه روز و از ثویبه (كنیز ابولهب) به مدت چهار ماه، و شیر دادن حلیمه سعدیه به ایشان و نگهدارى از آن حضرت، در میان قبیله بنى سعد، به مدت پنج سال.

5. وفات آمنه بنت وهب، مادر حضرت محمد(ص) در بازگشت از مدینه به مكّه، در محلّى به نام «أبواء»، در سن شش سالگىِ حضرت محمد(ص).

6. وفات عبدالمطلب، سرپرست و جدّ حضرت محمد(ص) در مكه، در سن هشت سالگىِ حضرت محمد(ص).

7. واگذارىِ سرپرستى حضرت محمد(ص) به عمویش، ابوطالب از سوى عبدالمطلب.

8. شفیع شدن حضرت محمد(ص) براى طلب باران در ایام قحطى و خشك‏سالىِ مكه توسط عمویش ابوطالب.

9. همراهى حضرت محمد(ص) در سن دوازده سالگى با عمویش، در سفر بازرگانى شام.

10. پیشگویى «بحیرا»، راهب سرزمین بُصرى‏، از پیامبرى حضرت محمد(ص)، در سفر بازرگانىِ آن حضرت به شام، و سفارش به عمویش، ابوطالب در نگه‏دارى او از دشمنى‏هاى یهود.

11. همراهىِ حضرت محمد(ص)، در سن پانزده سالگى با عمویش، ابوطالب، در نبرد قریش با قبیله هوازن (جنگ فجّار).

12. شركت حضرت محمد(ص)، در سن بیست سالگى، در پیمان دفاع از حقوق مظلومان (معروف به حلف الفضول) و تأیید آن پس از بعثت.

13. سفر بازرگانىِ حضرت محمد(ص) به شام از سوى خدیجه بنت خویلد (زن سرمایه‏دار مكّه).

14. ازدواج حضرت محمد(ص) در سن 25 سالگى با خدیجه بنت خویلد، در مكه.

15. پذیرش حَكَمیت حضرت محمد(ص)، در سن 35 سالگى از سوى سران قبیله‏ها و رفع اختلاف آنها در نصب حجرالأسود، در دیواره خانه خدا (كعبه).

16. درخواست حضرت محمد(ص) از عمویش، ابوطالب، براى كفالت و سرپرستىِ فرزند هشت ساله‏اش، على(ع)، و پذیرفتن ابوطالب در فرستادن فرزندش على(ع) به خانه حضرت محمد(ص) و خدیجه (س).

17. تردد حضرت محمد(ص) به غارى در كوه «حرا»، در حوالى مكه، براى تفكر و نیایش.

18. برانگیخته شدن حضرت محمد(ص) به پیامبرى اسلام، در سن چهل سالگى، در تاریخ 27 رجب (و به روایت اهل سنت، در ماه رمضان) از سوى پروردگار جهان و نزول وحى و آیات قرآن مجید بر ایشان.

19. ایمان همزمانِ خدیجه كبرى و حضرت على(ع) به حضرت محمد(ص)، در نخستین روزهاى بعثت.

20. اقتداى خدیجه كبرى و حضرت على(ع) به پیامبر(ص)، در نمازهاى یومیه، در كنار خانه خدا و شگفتى قریش از عمل آنان.

21. مأموریت پیامبر(ص) از جانب خداوند منان، براى دعوت اقوام خویش (بنى‏هاشم) به پذیرش اسلام، و عدم اعتناى آنان، غیر از على بن ابى‏طالب(ع) به خواسته‏هاى پیامبر(ص).

22. معرفى حضرت على(ع) به جانشینىِ خویش توسط پیامبر(ص) در جریان دعوت بنى هاشم به دین اسلام.

23. دعوت‏هاى پنهانى و تربیت افراد، توسط پیامبر اسلام(ص) در سه سال اوّل بعثت.

24. پذیرش دین اسلام، در سه سال اول بعثت از سوى افراد ذیل:

الف) مردان: على بن ابى‏طالب، جعفر بن ابى‏طالب، زید بن حارثه، زبیر بن عوام، عبدالرحمن بن عوف، سعد بن ابى وقاص، طلحة بن عبیدالله، ابو عبیده جراح، ابوسلمه، ارقم بن ابى ارقم، قدامة بن مظعون، عبدالله بن مظعون، عبیدة بن حارث، سعیدبن زید، خبّاب بن ارت، ابوبكر بن ابى قحافه، عثمان بن عفان، عمّار بن یاسر، صهیب بن سنان، ابوذر غفارى، یاسر (پدر عمّار)، عبدالله بن مسعود، بلال بن ریاح حبشى و... .

ب) زنان: خدیجه بنت خویلد، فاطمه بنت اسد، سمیّه مادر عمّار، امّ الفضل بنت حارث (همسر عباس) و... .

25. دعوت عمومى و علنى مردم مكه به پذیرش دین اسلام توسط حضرت محمد(ص) پس از گذشت سه سال از آغاز بعثت.

26. اعتراض مكرر سران قریش به ابوطالب و شِكوه از عملكردهاى او در پشتیبانى از حضرت محمد(ص).

27. اذیت و آزار سران قریش به پیامبر(ص) براى دست كشیدن از عقاید اسلامى.

28. ایمان حمزة بن عبدالمطلب به دین برادرزاده‏اش، محمد(ص) و تأثیر ایمان او در تقویت اسلام و مسلمانان.

29. تشدید شكنجه و آزار تازه مسلمانان توسط سران قریش و شهادت برخى از آنان (مانند پدر و مادر عمّار) در زیر شكنجه.

30. وعده تطمیع سران قریش به پیامبر اكرم(ص) در صورت انصراف از ادعاى نبوّت، و عدم اعتناى آن حضرت به خواسته‏هاى آنان.

31. مهاجرت گروهى از مسلمانان مكه به حبشه و پناه بردن به نجاشى، پادشاه این كشور، به دستور حضرت محمد(ص)، در رجب سال پنجم بعثت (هشت سال پیش از هجرت به مدینه).

32. پشتیبانى نجاشى، پادشاه حبشه از مسلمانان مهاجر و عدم پذیرش درخواست فرستادگان قریش، مبنى بر باز گرداندن مهاجران به مكه.

33. تولد حضرت فاطمه زهرا (س) در بیستم جمادى الاخر سال پنجم بعثت (و به روایتى سال دوم بعثت).

34. تحریم اقتصادى و قطع روابط اجتماعى قریش با حضرت محمد(ص) و یاران او در سال هفتم بعثت.

35. درخواست ابوطالب از عموم بنى هاشم و خویشاوندان حضرت محمد(ص)، براى اقامت گزیدن در درّه‏اى میان كوه‏هاى مكه (كه بعدها به شعب ابى‏طالب معروف شد) جهت پشتیبانى و حراست از حضرت محمد(ص)، در سال هفتم بعثت.

36. محاصره شدن بنى هاشم در شعب ابى طالب و دشوارى زندگى آنان در آن درّه خشك، به مدت سه سال (و به روایتى چهار سال).

37. خبر غیبى حضرت محمد(ص) مبنى بر از بین رفتن مندرجات پیمان نامه قریش به وسیله موریانه و آشكار شدن این أمر بر سران قریش.

38. اعلام برائت برخى از سران قریش از پیمان نامه ظالمانه و اظهار پشیمانى آنان از رفتارهاى نارواى خویش با حضرت محمد(ص) و بنى هاشم، در محاصره شعب ابى‏طالب و اصرار آنها در بازگرداندن بنى هاشم به مكه معظمه.

39. درگذشت ابوطالب، بزرگ حامى پیامبر اسلام(ص) و درگذشت خدیجه كبرى(س)، نخستین همسر پیامبر(ص)، در فاصله چند روز از یكدیگر، پس از بازگشت از شعب ابى طالب به مكه، در سال دهم بعثت و تأثّر شدید حضرت محمد(ص) در وفات آن دو.

40. سفر حضرت محمد(ص) به طائف، در سال یازدهم بعثت، و دعوت سران قبیله «ثقیف» به دین اسلام و عدم پذیرش آنان و آزار و شكنجه آنان به حضرت محمد(ص).

41. بازگشت حضرت محمد(ص) از طائف به مكه و درخواست ایشان از مطعم بن عدى (یكى از سران قریش) براى قبول پناهندگى و پشتیبانى از آن حضرت.

42. ازدواج حضرت محمد(ص) با سوده دختر زمعه، در مكه، پس از وفات خدیجه كبرى (س).

43. معراج پیامبر اسلام(ص) و سفر عرفانى ایشان از خانه خواهر رضاعى‏اش، ام‏هانى (دختر ابى طالب) به مسجد الاقصى، در بیت المقدس و از آن‏جا به عرش الهى و سدرة المنتهى.

44. دعوت پیامبر اكرم(ص) از زایران خانه خدا، در ایّام حج و آشنایى اسعد بن زراره (رئیس قبیله خزرج در یثرب) با آن حضرت و پذیرفتن دین اسلام در سال یازدهم بعثت.

45. عزیمت مصعب بن عمیر به یثرب به دستور پیامبراكرم(ص)، براى آشنایى مردم با دین اسلام.

46. ایمان آوردن دوازده نفر از زایران یثربىِ خانه خدا به پیامبر(ص) و پذیرفتن دین اسلام، در سال دوازدهم بعثت و انعقاد نخستین پیمان با رسول خدا(ص) (معروف به اوّلین پیمان عقبه).

47. بیعت و پیمان گروهى از اهالى یثرب (از قبیله خزرج و اوس) با پیامبراكرم(ص)، در موسم حج سال سیزدهم بعثت، در مكه (معروف به دومین پیمان عقبه).

48. عكس‏العمل سران قریش، به بیعت مسلمانان یثرب با پیامبر اسلام(ص) و سختگیرى آنان در آزار و شكنجه مسلمانان مكه.

49. مهاجرت انفرادى مسلمانان تحت فشار مكه به یثرب به دستور پیامبر اسلام(ص) و پشتیبانى مسلمانان یثرب از مهاجران، در اواخر سال سیزدهم و اوائل سال چهاردهم بعثت.

50. انجمن سران قریش، در «دارالنّدوه» و تصمیم آنان بر كشتن پیامبر اسلام(ص).

51. حمله پنهانى چهل نفر از طایفه‏ها و قبیله‏هاى مختلف مكه، به خانه پیامبر(ص) براى كشتن آن حضرت، در «لیلة المبیت» و مواجه شدن با على بن ابى‏طالب(ع) در بستر پیامبر(ص).

52. خروج پیامبر اكرم(ص) از خانه خویش و پناه گرفتن در غار ثور، در حوالى مكه، در «لیلة المبیت» و همراهى ابوبكر بن ابى قحافه با آن حضرت، در واپسین روزهاى ماه صفر سال چهاردهم بعثت.

53. آغاز هجرت تاریخ ساز پیامبر اسلام(ص) از غار ثور در مكه معظّمه، به سوى یثرب (كه از آن پس «مدینة الرسول» خوانده شد) در روز اوّل ربیع الاول سال چهاردهم بعثت و ورود به مدینه در دوازدهم همین ماه و استقبال اهالى این شهر از آن حضرت.

54. بناى مسجد النبى(ص)، در مدینه، به دست پیامبر اسلام(ص)، مهاجران و انصار، در نخستین روزهاى ورود آن حضرت به مدینه.

55. ایجاد پیمان برادرى بین مهاجران و انصار مدینه، به فرمان پیامبر اسلام(ص)، در ماه رمضان سال اوّل هجرى.

56. مانورهاى جنگى و تهدید خطوط بازرگانى قریش توسط سپاهیان اسلام، از هشتمین ماه سال اوّل تا رمضان سال دوم هجرى، به فرمان پیامبر اسلام(ص).

57. تغییر قبله مسلمانان از بیت المقدس به مكه، در هفتمین ماه سال دوم هجرى.

58. وقوع جنگ بدر میان سپاهیان اسلام و سران قریش، در ماه رمضان سال دوم هجرى و پیروزى شكوهمند مسلمانان در این نبرد (با از دست دادن چهارده شهید و كشتن هفتاد نفر از مشركان و به اسارت گرفتن هفتاد نفر دیگر از آنان).

59. وفات رقیّه، دختر رسول خدا(ص) (همسر عثمان بن عفّان)، در مدینه، به سال دوم هجرى.

60. پیمان شكنى یهودیان طایفه قینقاع مدینه و وقوع جنگ میان آنان و سپاهیان اسلام، و تسلیم و تبعید شدن همگى آنان از مدینه به شام، در شوال سال دوم هجرى.

61. وقوع جنگ اُحد میان سپاهیان اسلام و مشركان قریش، در شوال سال سوم هجرى و پیروزى ابتدایى مسلمانان با دلاورى‏هاى حمزه، حضرت على(ع)، ابودجانه، زبیر و سایر صحابه پیامبر(ص)، وشكست نهایى سپاهیان اسلام با از دست دادن هفتاد كشته، از جمله حمزه سیدالشهداء، در این نبرد، به دلیل بى‏انظباطى نگهبانان شكاف میان كوه احد.

62. كشته شدن دو گروه تبلیغى اسلام (ده نفره و چهل نفره) به دست مشركان، در سرزمین رجیع و بئر معونه، در سال چهارم هجرى.

63. توطئه یهودیان بنى نضیر، علیه پیامبر اكرم(ص) و وقوع جنگ میان آنان و مسلمانان، و پیروزى سپاهیان اسلام در بیرون راندن یهودیان از مدینه، در سال چهارم هجرى.

64. همدستى یهودیان و بت پرستان حجاز در هجوم به مدینه و وقوع جنگ احزاب (خندق) میان مسلمانان و مهاجمان، در سال پنجم هجرى و دلاورى‏هاى حضرت على(ع) در این نبرد سرنوشت ساز.

65. خیانت یهودیان بنى قریظه به مسلمانان، در جنگ احزاب و كیفر سخت آنان به دست سپاهیان اسلام پس از نبرد احزاب.

66. وقوع غزوه بنى مصطلق، در سال ششم هجرى، و پیروزى درخشان مسلمانان در این نبرد.

67. آهنگ پیامبر اسلام و1520 نفر از مسلمانان، از مدینه به مكه، براى انجام عمره و جلوگیرى بت پرستان مكه از ورود آنان، در سال ششم هجرى.

68. انعقاد پیمان صلح حدیبیه، میان پیامبر اسلام(ص) و مشركان قریش، در سال ششم هجرى.

69. وقوع جنگ خیبر میان مسلمانان و یهودیان، در وادى خیبر، در 32 فرسخى شمال مدینه، و دلاورى‏هاى سپاه اسلام، از جمله امام على(ع) در این نبرد، به سال هفتم هجرى.

70. واگذارى باغ فدك، در سرزمین خیبر، توسط پیامبر اسلام(ص) به دخترش، فاطمه زهرا(س).

71. نامه پیامبر اسلام به پادشاهان ایران، روم، حبشه، مصر، یمامه، بحرین و حیره (اردن)، و دعوت آنان به دین اسلام، در سال هفتم هجرى.

72. سفر عبادى و زیارتى پیامبر اسلام(ص) و دو هزار مسلمان همراه وى از مدینه به مكه معظّمه، براى انجام مراسم عمره قضا، در ذى قعده سال هفتم هجرى (پس از گذشت یك سال از پیمان صلح حدیبیه).

73. وقوع جنگ موته در سر حدّات شام، میان سه هزار سپاهى اسلام و دویست هزار مرد جنگى روم (صد هزار نفر از عرب‏هاى تحت استیلاى روم و صد هزار نفر از سپاهیان رومى)، در سال هشتم هجرى، و به شهادت رسیدن تعداد زیادى از سپاهیان اسلام، از جمله جعفر بن ابى طالب، زید بن حارثه و عبدالله بن رواحه، سه فرمانده منصوب پیامبر اسلام، و عقب نشینى بازماندگان به مدینه.

74. هم پیمانى دوازده هزار مرد جنگى در وادى یابس، براى كشتن پیامبر اسلام(ص) و كوبیدن مسلمانان مدینه، و وقوع جنگ میان آنان و سپاهیان اسلام به فرماندهى ابوبكر بن ابى قحافه در مرتبه اوّل، عمربن خطاب در مرتبه دوم، و عمروبن عاص در مرتبه سوّم و عقب نشینى مسلمانان در هر سه مرتبه از معركه جنگ، و اعطاى فرماندهى سپاه اسلام به امام على(ع) در مرتبه چهارم و پیروزى سپاهیان اسلام تحت فرماندهى امام على(ع) در این نبرد، كه به جنگ «ذات سلاسل» معروف شد، در سال هشتم هجرى.

75. نقض پیمان صلح حدیبیه توسط بت‏پرستان مكه، با غارت و كشتن قبیله خزاعه، از قبایل هم پیمان مسلمانان، در سال هشتم هجرى.

76.فتح مكه به فرمان پیامبر اسلام (ص)، در سیزدهم رمضان سال هشتم هجرى، و ورود پیروزمند پیامبر(ص) و مسلمانان به مكه معظمه، و عفو اهالى مكه از جانب آن حضرت.

77. هم پیمانى سى هزار مرد جنگى از قبایل هوازن، ثقیف و بنى سعد، در نبرد با پیامبر اسلام(ص) و وقوع جنگ خونین میان آنان و دوازده هزار مسلمان، در وادىِ «حُنین»، به سال هشتم هجرى، پس از واقعه فتح مكه.

78. تعقیب آتش‏افروزان جنگ حُنین و كیفر آنان به دست سپاهیان اسلام در طائف.

79. منصوب شدن عتاب بن اسید به فرماندارىِ مكه، و معاذ بن جبل، براى تعلیم قرآن و احكام اسلام به اهالى این شهر توسط پیامبر اسلام(ص)، در سال هشتم هجرى پس از فتح مكه.

80. وفات زینب بزرگ‏ترین دختر رسول خدا(ص) (زوجه ابوالعاص بن ربیع) پس از تحمّل رنج هجرت از مكه و بیمارى‏هاى طولانى در مدینه، در اواخر سال هشتم هجرى.

81. تولد ابراهیم، فرزند پیامبر اسلام(ص) از ماریه قبطیه (كنیزى كه مقوقس، فرمانرواى مصر به پیامبر اسلام هدیه كرده بود) در اواخر سال هشتم هجرى.

82. فرمان پیامبر اسلام(ص) مبنى بر گرفتن زكات از مسلمانان.

83. مأموریت على بن ابى طالب(ع) از سوى پیامبر اسلام(ص) با 150 مرد جنگى، در تخریب بت‏خانه و شكستن بت بزرگ قبیله «طىّ»، و پیروزى شكوهمند مسلمانان و شكست مسیحیان این قبیله، وفرار عدى بن حاتم (فرزند حاتم طایى) از معركه جنگ و پناه بردن به شام، در سال نهم هجرى، و بازگشت او پس از مدتى به مدینه، و مسلمان شدنش به دست پیامبر اسلام (ص).

84. حركت پیامبر اسلام (ص) و سى هزار مرد جنگى مسلمانان از حجاز به سوى تبوك، در مرز شام، براى مبارزه با سپاهیان روم شرقى، در شعبان سال نهم هجرى، و عدم وقوع درگیرى میان آنان.

85. دستور پیامبر اكرم (ص) به حضرت على (ع) در باقى ماندن در شهر مدینه، درایّام غیبت پیامبر (ص)، هنگام گسیل سپاه اسلام به سرزمین تبوك، جهت خنثى‏سازى توطئه‏هاى منافقان.

86. ایجاد بناى مسجد ضرار به دست منافقان مدینه، و دستور پیامبر اكرم (ص) مبنى بر تخریب آن مسجد و تبدیل آن به مركز زباله، پس از بازگشت از غزوه تبوك، در سال نهم هجرى.

87. مأموریت ابوبكر بن ابى قحافه توسط پیامبر اسلام (ص) براى ابلاغ سوره برائت به اهالى مكه و زایران خانه خدا، در ایّام حج، و سپس عزل او پیش از رسیدن به مكه توسط پیامبر (ص) و واگذارى این مأموریت به على بن ابى طالب (ع)، در ذى‏حجّه سال نهم هجرى.

88.پذیرش دین اسلام از سوى قبایل و طوایف مختلف عرب، از جمله سران قبیله ثقیف، بنى طىّ، بنى تمیم و بنى عامر، در سال نهم هجرى.

89. وفات ابراهیم، فرزند پیامبر اسلام (ص) در سن هیجده ماهگى، در سال دهم هجرى.

90. مباهله پیامبر اكرم (ص) به همراهى حضرت على (ع)، فاطمه زهرا (س)، امام حسن مجتبى (ع) و امام حسین (ع) با نصاراى «نجران»، و انصراف هیأت نمایندگىِ نجران از ادامه مباهله با خاندان نبوت، در سال دهم هجرى.

91. مأموریت یافتن حضرت على (ع) از سوى پیامبر اسلام (ص) براى دعوت اهالى یمن به اسلام و داورى در بین آنان و جمع‏آورىِ جزیه از اهالى مسیحى نجران، در سال دهم هجرى.

92. آخرین سفر زیارتى و عبادى پیامبراسلام (ص) به مكه معظمه، در سال دهم هجرى (معروف به حجّة الوداع).

93. پیوستن حضرت على (ع) به پیامبر اسلام (ص) در مراسم حج، در بازگشت از مأموریت یمن.

94. منصوب شدن حضرت على (ع) به ولایت و جانشینى پیامبر اسلام (ص) در 18 ذى‏حجّه سال دهم هجرى، در سرزمین «غدیر» (بین راه مكه و مدینه)، پس از بازگشت از سفر حجّة الوداع.

95. ادعاى دروغین نبوت از سوى مسیلمه كذّاب و اسود بن كعب عنسى، در یمامه و یمن، در اواخر سال دهم هجرى.

96. تجهیز سپاهى متشكل از مهاجران و انصار به فرماندهى اسامة بن زید، براى نبرد با سپاهیان روم، توسط پیامبر اسلام (ص) در اوائل سال یازدهم هجرى.

97. بیمارى پیامبراسلام(ص) در اوائل سال یازدهم هجرى و تأكید و اصرار آن حضرت بر حضور همگان در سپاه اسامه، براى مبارزه با رومیان.

98. رحلت جانسوز پیامبر اسلام (ص) در 28 صفر (و به روایت اهل سنت در 12 ربیع الاول) سال یازدهم هجرى، (632 م.) در مدینه، و سوگوارى بى سابقه مسلمانان.

99. غسل، كفن و دفن پیكر مطهر پیامبر اسلام (ص) در خانه‏اش پس از یك روز به دست امام على (ع) و با كمك عباس و فرزندش، فضل.

100. اندوه شدید فاطمه زهرا(س)، تنها فرزند بازمانده از پیامبر اكرم (ص) در رحلت جانسوز پدر.

101. اجتماع سران انصار و مهاجر در سقیفه بنى ساعده، و انتخاب ابوبكر بن ابى‏قحافه به جانشینى پیامبر اسلام (ص)، على رغم سفارش رسول خدا (ص) درباره جانشینى حضرت على (ع).


--------------------------------------------------------------------------------

1. اهل بیت، ص 100؛ كشف الغمّة، ج‏2، ص 78 (با اندكى اختلاف در عبارت).

برگرفته شده از كتاب " خاندان عصمت علیهم السلام " تالیف سید تقى واردى


نوشته شده توسط : فرشید احمدی

زندگینامه شهید آوینی

شنبه 2 آبان 1388   07:07 ب.ظ


نوع مطلب : مشاهیر ،آسمانی ،

شهید سید مرتضی آوینی در شهریور سال 1326 در شهر ری متولد شد تحصیلات ابتدایی و متوسطه‌ی خود را در شهرهای زنجان، کرمان و تهران به پایان رساند و سپس به عنوان دانش‌جوی معماری وارد دانشکده‌ی هنرهای زیبای دانشگاه تهران شد او از کودکی با هنر انس داشت؛ شعر می‌سرود داستان و مقاله می‌نوشت و نقاشی می‌کرد تحصیلات دانشگاهی‌اش را نیز در رشته‌ای به انجام رساند که به طبع هنری او سازگار بود ولی بعد از پیروزی انقلاب اسلامی معماری را کنار گذاشت و به اقتضای ضرورت‌های انقلاب به فیلم‌سازی پرداخت:

"حقیر دارای فوق لیسانس معماری از دانشکده‌ی هنرهای زیبا هستم اما کاری را که اکنون انجام می‌دهم نباید به تحصیلاتم مربوط دانست حقیر هرچه آموخته‌ام از خارج دانشگاه است بنده با یقین کامل می‌گویم که تخصص حقیقی در سایه‌ی تعهد اسلامی به دست می‌آید و لاغیر قبل از انقلاب بنده فیلم نمی‌ساخته‌ام اگرچه با سینما آشنایی داشته‌ام. اشتغال اساسی حقیر قبل از انقلاب در ادبیات بوده است... با شروع انقلاب تمام نوشته‌های خویش را - اعم از تراوشات فلسفی، داستان‌های کوتاه، اشعار و... - در چند گونی ریختم و سوزاندم و تصمیم گرفتم که دیگر چیزی که "حدیث نفس" باشد ننویسم و دیگر از "خودم" سخنی به میان نیاورم... سعی کردم که "خودم" را از میان بردارم تا هرچه هست خدا باشد، و خدا را شکر بر این تصمیم وفادار مانده‌ام. البته آن چه که انسان می‌نویسد همیشه تراوشات درونی خود اوست همه‌ی هنرها این چنین هستند کسی هم که فیلم می‌سازد اثر تراوشات درونی خود اوست اما اگر انسان خود را در خدا فانی کند، آن‌گاه این خداست که در آثار او جلوه‌گر می‌شود حقیر این چنین ادعایی ندارم ولی سعیم بر این بوده است."

شهید آوینی فیلم‌سازی را در اوایل پیروزی انقلاب با ساختن چند مجموعه درباره‌ی غائله‌ی گنبد (مجموعه‌ی شش روز در ترکمن صحرا)، سیل خوزستان و ظلم خوانین (مجموعه‌ی مستند خان گزیده‌ها) آغاز کرد

"با شروع کار جهاد سازندگی در سال 58 به روستاها رفتیم که برای خدا بیل بزنیم بعدها ضرورت‌های موجود رفته‌رفته ما را به فیلم‌سازی کشاند... ما از ابتدا در گروه جهاد نیتمان این بود که نسبت به همه‌ی وقایعی که برای انقلاب اسلام و نظام پیش می‌آید عکس‌العمل نشان بدهیم مثلاً سیل خوزستان که واقع شد، همان گروهی که بعدها مجموعه‌ی حقیقت را ساختیم به خوزستان رفتیم و یک گزارش مفصل تهیه کردیم آن گزارش در واقع جزو اولین کارهایمان در گروه جهاد بود بعد، غائله ی خسرو و ناصر قشقایی پیش آمد و مابه فیروزآباد، آباده و مناطق درگیری رفتیم... وقتی فیروز‌آباد در محاصره بود، ما با مشکلات زیادی از خط محاصره گذشتیم و خودمان را به فیروزآباد رساندیم. در واقع اولین صحنه‌های جنگ را ما در آن‌جا، در جنگ با خوانین گرفتیم.



گروه جهاد اولین گروهی بود که بلافاصله بعد از شروع جنگ به جبهه رفت دو تن از اعضای گروه در همان روزهای او جنگ در قصر شیرین اسیر شدند و نفر سوم، در حالی که تیر به شانه‌اش خورده بود، از حلقه‌ی محاصره گریخت. گروه بار دیگر تشکل یافت و در روزهای محاصره‌ی خرمشهر برای تهیه‌ی فیلم وارد این شهر شد:

"وقتی به خرمشهر رسیدیم هنوز خونین‌شهر نشده بود شهر هنوز سرپا بود، اگرچه احساس نمی‌شد که این حالت زیاد پر دوام باشد، و زیاد هم دوام نیاورد ما به تهران بازگشتیم و شبانه‌روز پای میز موویلا کار کردیم تا اولین فیلم مستند جنگی درباره‌ی خرمشهر از تلویزیون پخش شد؛ فتح خون."

مجموعه‌ی یازده قسمتی "حقیقت" کار بعدی گروه محسوب می‌شد که یکی از هدف‌های آن ترسیم علل سقوط خرمشهر بود.

"یک هفته‌ای نگذشته بود که خرمشهر سقوط کرد و ما در جست‌و‌جوی "حقیقت" ماجرا به آبادان رفتیم که سخت در محاصره بود تولید مجموعه‌ی حقیقت این گونه آغاز شد."

کار گروه جهاد در جبهه‌ها ادامه یافت و با شروع عملیات والفجر هشت، شکل کاملاً منسجم و به هم پیوسته‌ای پیدا کرد آغاز تهیه‌ی مجموعه‌ی زیبا و ماندگار روایت فتح که بعد از این عملیات تا پایان جنگ به طور منظم از تلویزیون پخش شد به همان ایام باز می‌گردد. شهید آوینی درباره‌ی انگیزه‌ی گروه جهاد در ساختن این مجموعه که نزدیک به هفتاد برنامه است چنین می‌گوید:

"انگیزش درونی هنرمندانی که در واحد تلویزیونی جهاد سازندگی جمع آمده بودند آن‌ها را به جبهه‌های دفاع مقدس می‌کشاندند وظایف و تعهدات اداری.

اولین شهیدی که دادیم علی طالبی بود که در عملیات طریق القدس به شهادت رسید و آخرین‌شان مهدی فلاحت‌پور است که همین امسال "1371" در لبنان شهید شد... و خوب، دیگر چیزی برای گفتن نمانده است، جز آن که ما خسته نشده‌ایم و اگر باز جنگی پیش بیاید که پای انقلاب اسلامی در میان باشد، ما حاضریم. می‌دانید! زنده‌ترین روزهای زندگی یک "مرد" آن روزهایی است که در مبارزه می‌گذراند و زندگی در تقابل با مرگ است که خودش را نشان می‌دهد.”

اواخر سال 1370 "موسسه‌ی فرهنگی روایت فتح" به فرمان مقام معظم رهبری تاسیس شد تا به کار فیلم‌سازی مستند و سینمایی درباره‌ی دفاع مقدس بپردازد و تهیه‌ی مجموعه‌ی روایت فتح را که بعد از پذیرش قطع‌نامه رها شده بود ادامه دهد. شهید آوینی و گروه فیلم‌برداران روایت فتح سفر به مناطق جنگی را از سر گرفتند و طی مدتی کم‌تر از یک سال کار تهیه‌ی شش برنامه از مجموعه‌ی ده قسمتی "شهری در آسمان" را به پایان رساندند ومقدمات تهیه‌ی مجموعه‌های دیگری را درباره‌ی آبادان، سوسنگرد، هویزه و فکه تدارک دیدند. شهری در آسمان که به واقعه‌ی محاصره، سقوط و باز پس‌گیری خرمشهر می‌پرداخت در ماه‌های آخر حیات زمینی شهید آوینی از تلویزیون پخش شد، اما برنامه‌ی وی برای تکمیل این مجموعه و ساختن مجموعه های دیگر با شهادتش در روز جمعه بیسم فروردین 1372 در قتلگاه فکه ناتمام ماند.

شهید آوینی فعالیت‌های مطبوعاتی خود را در اواخر سال 1362، هم زمان با مشارکت در جبهه‌ها و تهیه‌ی فیلم‌های مستند درباره‌ی جنگ، با نگارش مقالاتی در ماهنامه‌ی "اعتصام" ارگان انجمن اسلامی آغاز کرد این مقالات طیف وسیعی از موضوعات سیاسی، حکمی، اعتقادی و عبادی را در بر می‌گرفت او طی یک مجموعه مقاله درباره‌ی "مبانی حاکمیت سیاسی در اسلام" آرا و اندیشه‌های رایج در مود دموکراسی، رای اکثریت، آزادی عقیده و برابری و مساوات را در نسبت با تفکر سیاسی ماخوذ از وحی و نهج‌البلاغه و آرای سیاسی حضرت امام(ره) مورد تجزیه و تحلیل و نقد قرار داد. مقالاتی نیز در تبیین حکومت اسلامی و ولایت فقیه در ربط و نسبت با حکومت الهی حضرت رسول(ص) در مدینه و خلافت امیرمؤمنان(ع) نوشت و اتصال انقلاب اسلامی را با نهضت انبیا علیهم‌السلم و جایگاه آن با جنگ‌های صدر اسلام و قیام عاشوا و وجوه تمایز آن از جنگ‌هایی که به خصوص در قرون اخیر واقع شده‌اند و نیز برکات ظاهری و غیبی جنگ و ویژگی رزم‌آوران و بسیجیان، در زمره‌ی مطالبی بود که در "اعتصام" منتشر شد. در مضامین اعتقادی و عبادی نیز تحقیق و تفکر می‌کرد و حاصل کار خویش را به صورت مقالاتی چون "اشک، چشمه‌ی تکامل". "تحقیقی در معنی صلوات" و "حج، تمثیل سلوک جمعی بشر" به چاپ می‌سپرد. در کنار نگارش این قبیل مقالات، مجموعه مقالاتی نیز با عنوان کلی "تحقیقی مکتبی در باب توسعه و مبانی تمدن غرب" برای ماهنامه‌ی "جهاد"، ارگان جهاد سازندگی، نوشت "بهشت زمینی"، "میمون برهنه!"، "تمدن اسراف و تبذیر"، "دیکتاتوری اقتصاد"، "از دیکتاتوری پول تا اقتصاد صلواتی"، "نظام آموزش و آرمان توسعه یافتگی"، "ترقی یا تکامل؟" و... از جمله مقالات آن مجموعه است. این مقالات بعد از شهادت او با عنوان "توسه و مبانی تمدن غرب" به چاپ رسید این دوره از کار نویسندگی شهید تا سال 1365 ادامه یافت. مقارن با همین سال‌ها شهید آوینی علاوه برکارگردانی و مونتاژ مجموعه‌ی "روایت فتح" نگارش متن آن را بر عهده داشت که بعدها قالب کتابی گرفت با عنوان "گنجینه‌ی آسمانی". او در ماه محرم سال 1366 نگارش کتاب "فتح خون" (روایت محرم" را آغاز کرد و نه فصل از فصول ده‌گانه‌ی آن را نوشت. اما در حالی که کار تحقیق در مورد وقایع روز عاشورا و شهادت بنی‌هاشم را انجام داده و نگارش فصل آخر را آغاز کرده بود به دلایلی کار را ناتمام گذاشت.



او در سال 1367 یک ترم در مجتمع دانشگاهی هنر تدریس کرد، ولی چون مفاد مورد نظرش برای تدریس با طرح دانشگاه هم‌خوانی نداشت، از ادامه‌ی تدریس صرف‌نظر کرد. مجموعه‌ی مباحثی که برای تدریس فراهم شده بود، با بسط و شرح و تفسیر بیش‌تر در مقاله‌ای بلند به نام "تاملاتی در ماهیت سینما" که در فصلنامه‌ی "فارابی" به چاپ رسید و بعد در مقالاتی با عناوین "جذابی در سینما"، "آینه‌ی جادو"، "قاب تصویر و زبان سینما"و... که از فروردین سال 1368 در ماهنامه‌ی هنری "سوره" منتشر شد، تفصیل پیدا کرد. مجموعه‌ی این مقالات در کتاب "آینه‌ی جادو" که جلد اول از مجموعه‌ی مقالات و نقدهای سینمایی اوست. جمع‌آوری و به چاپ سپرده شد.

سال‌های 1368 تا 1372 دوران اوج فعالیت مطبوعاتی شهید آوینی است. آثار او در طی این دوره نیز موضوعات بسیار متنوعی را شامل می‌شود. هرچند آشنایی با سینما در طول مدتی بیش از ده سال مستندسازی و تجارب او در زمینه‌ی کارگردانی مستند و به خصوص مونتاژ باعث شد که قبل از هرچیز به سینما بپردازد. ولی این مسئله موجب بی‌اعتنایی او نسبت به سایر هنرها نشد. او در کنار تالیف مقالات تئوریک درباره ماهیت سینما و نقد سینمای ایران و جهان، مقالات متعددی در مورد حقیقت هنر، هنر و عرفان، هنر جدید اعم از رمان، نقاشی، گرافیک و تئاتر، هنر دینی و سنتی، هنر انقلاب و... تالیف کرد که در ماهنامه‌ی "سوره" به چاپ رسید. طی همین دوران در خصوص مبانی سیاسی. اعتقادی نظام اسلامی و ولایت فقیه، فرهنگ انقلاب در مواجهه با فرهنگ واحد جهانی و تهاجم فرهنگی غرب، غرب‌زدگی و روشن‌فکری، تجدد و تحجر و موضوعات دیگر تفکر و تحقیق کرد و مقالاتی منتشر نمود.

مجموعه‌ی آثار شهید آوینی در این دوره هم از حیث کمیت، هم از جهت تنوع موضوعات و هم از نظر عمق معنا و اصالت تفکر و شیوایی بیان اعجاب‌آور است. در حالی که سرچشمه‌ی اصلی تفکر او به قرآن، نهج‌البلاغه، کلمات معصومین علیهم‌السلام و آثار و گفتار حضرت امام(ره) باز می‌گشت. با تفکر فلسفی غرب و آرا، و نظریات متفکران غربی نیز آشنایی داشت و با یقینی برآمده از نور حکمت، آن‌ها را نقد و بررسی می‌کرد. او شناخت مبانی فلسفی و سیر تاریخی فرهنگ و تمدن جدید را از لوازم مقابله با تهاجم فرهنگی می‌دانست چرا که این شناخت زمینه‌ی خروج از عالم غربی و غرب زده‌ی کنونی را فراهم می‌کند و به بسط و گسترش فرهنگ و تفکر الهی مدد می‌رساند. او بر این باور بود که با وقوع انقلاب اسلامی و ظهور انسان کاملی چون امام خمینی(ره) بشر وارد عهد تاریخی جدیدی شده است که آن را "عصر توبه‌ی بشریت" می‌نامید. عصری که به انقلاب جهانی امام عصر(عج) و ظهور "دولت پایدار حق" منتهی خواهد شد.


نوشته شده توسط : فرشید احمدی

اسماعیل شاهرودی

شنبه 2 آبان 1388   07:07 ب.ظ


نوع مطلب : مشاهیر ،

اسماعیل شاهرودی (متولد دامغان: ۱۳۰۴) با نام شاعری «آینده» از شاعران جوانی بود که در طی این سالها استعداد سیاسی بالایی از خود نشان داد. پس از مدتی تحصیل در شاهرود به تهران آمد و آموزگاری را برگزید. در سالهای نیمه دوم دهه بیست به حزب توده پیوست و با پیشرفت و لیاقتی که در شعر سیاسی از خود نشان داد، عنوان « فرزند حزب» و «شاعر خلق» را به خود اختصاص داد. به همین دلیل پس از شکست نهضت ملی (۲۸ مرداد ۱۳۳۲) ممنوع القلم شد و به فشار روحی و افسردگی سختی دچار گردید. آینده از دانشگاه تهران لیسانس هنرهای زیبا گرفت و علاوه بر یک دوره تدریس در دبیرستانهای تهران و دانشگاه علیگر هند، مدتی با لغت نامه دهخدا و نیز یا محمد معین برای تدوین فرهنگ فارسی همکاری داشت. در سال ۱۳۴۴ به دنبال دوران کوتاهی که در بازداشت بود، تعادل روحی خود را از دست داد و تا پایان عمر (آدز ۱۳۶۰) به حالت عادی بازنگشت.

از آینده در سالهای اول دهه سی مجموعه آخرین نبرد (۱۳۳۰) و در دهه چهل، آینده( ۱۳۴۹) و در دهه بعد دو مجموعه راه راه راه (۱۳۵۰) و آی میقات نشین (۱۳۵۱) به چاپ رسیده است. آخرین نبرد او همان سالها توجه نیما را به خود جلب کرد، به طوری که در سال ۱۳۲۹، پیش از آن که به چاپ برسد بر آن مقدمه ای مفصل نوشت و بسیاری از اشعار آن را تحسین کرد.

دقت

غنچه یی هست که شاید هرگز
نشکفد ....
هست سربازی می جنگد
با که؟
- نشناسد ....
عاشقی هست که از کویی او شب همه شب
بگذرد- بگذرد......
هست یک مرد که او تیشه به دست از ره دور
سوی شهر آید
آرام آید ....
شمع افروخته یی هست که خاموش شده- مرده....
چشمه یی هست که خشکیده.....
بوسه خشکیده -:
به لبهای زنی
بوسه یی هست که خشکیده ست.....
لیکن
ای ملت
دقت!


نوشته شده توسط : فرشید احمدی

زندگینامه فروغ فرخ زاد

شنبه 2 آبان 1388   07:04 ب.ظ


نوع مطلب : مشاهیر ،

فروغ فرخزاد 15 دی ماه 1313 در خانواذه ای متوسط بدنیا آمد . پدرش شخصیتی دو سویه داشت... یك افسر ارتش مستبد ، كه در كودتای رضا خان نقش داشت و یك عاشق شعر ، كه در می بست ، و با اشعار حافظ و سعدی راز و نیاز می كرد

فروغ از نوجوانی شعر می سرود و نقاشی می كرد. برای فرار از فضای بسته محیط خانوادگی ، بسیار زود با پرویز شاپور ازدواج كرد و بسیار زود نیز از او جدا شد . ثمره این ازدواج كامیار نام گرفت. در سال 1331 نخستین مجموعه شعر خود را با نام اسیر و در سال 1335 دومین آن را با نام دیوار منتشر كرد . در بییست و دو سالگی سومین مجموعه شعر با نام عصیان را نیز بدست چاپ سپرد. خود وی، بعدها این سه اثر را بی ارزش و حاصل احساسات سطحی یك دختر جوان دانست

در سال 1337 فروغ به چنان آگاهی نسبت به ارزش های فكری خود می رسد كه در می یابد می تواند در شعر به راهی جدا از دیگران برود. در همین سال سینما توجه او را جلب می كند و در كار ساختن بسیاری از فیلمهای مستند با ابراهیم گلستان همكاری می كند. در سال 1338 برای آموختن فن سینما به انگلستان می رود و برداشت درخشان سینمایی او هنگامی جلوه می كند كه فیلم خانه سیاه است را از زندگی جذامیان ، در جذامخانه تبریز می سازد . و او در سال 1342 در نمایشنامه شش شخصیت در جستجوی نویسنده بازی چشمگیری نشان داد و در زمستان همان سال خبر می رسد كه فیلم خانه سیاه است جایزه اول فستیوال اوبرهاوزن را برده است و منتقدان اروپایی به شایستگی از او تجلیل می كنند و باز در همان سال كه سال اوج نبوغ اوست با یك محموعه تازه تولدی دیگر تحولی در شعر او و شعر امروز ایران رخ می دهد . در سال 1343 به آلمان و ایتالیا و فرانسه سفر می كند . سال بعد در دومین فستیوال مواف در پزارو شركت می كند . تهیه كنندگان سوئدی ، ساختن چند فیلم را به او پیشنهاد می كنند و ناشران اروپایی مشتاق نشر آثارش هستند، اما در دوشنبه 24 بهمن ماه همان سال آخرین برگ از دفتر زندگی كوتاه و پر بارش ورق می خورد.


نوشته شده توسط : فرشید احمدی

زندگینامه آنتوان دو سنت‌اگزوپری

شنبه 2 آبان 1388   07:01 ب.ظ


نوع مطلب : مشاهیر ،آسمانی ،

آنتوان دو سنت‌اگزوپری نویسنده فرانسوی.
او فرزند سوم ژان دو سنت‌اگزوپری بود و در ۲۹ ژوئن سال ۱۹۰۰ در شهر لیون به دنیا آمد. پدر و مادر او اهل لیون نبودند و در آن شهر نیز سکونت نداشتند، بنابراین تولّد آنتوان در لیون کاملاً اتّفاقی بود. چهارده سال بیشتر نداشت که پدرش مرد و مادرش به تنهایی نگهداری و تربیت او را به عهده گرفت. دوران کودکی او با یک برادر و دو خواهر در سنموریس و مول که املاک مادربزرگش در آنجا بود سپری شد و او دورهٔ دبستان را در مان به پایان رسانید. در آغاز دورهٔ دبیرستان نزد یکی از استادان موسیقی به آموختن ویلن پرداخت. آنتوان در دوران تحصیل در دبستان و دانشکده، گاهی ذوق و قریحهٔ شاعری و نویسندگی خود را با نگاشتن و سرودن می‌آزمود و اغلب نیز مورد تشویق و تقدیر دبیران و استادانش قرار می‌گرفت. در سال ۱۹۱۷ تنها برادرش فرانسوا به بیماری روماتیسم قلبی درگذشت و بار مسئولیّت خانواده یکباره به گردن او افتاد.
اگزوپری قصد داشت به خدمت نیروی دریایی درآید، امّا موفّق نشد به فرهنگستان نیروی دریایی راه یابد. به همین دلیل او در ۲۱ سالگی به عنوان مکانیک در نیروی هوایی فرانسه مشغول به کار شد و در مدّت دو سال خدمت خود، فنّ خلبانی و مکانیک را فراگرفت، چنان که از زمرهٔ هوانوردان خوب و زبردست ارتش فرانسه به شمار می‌رفت. در سال ۱۹۲۳ بعد از اتمام خدمت سربازی قصد داشت به زندگی معمولی خود بازگردد و حتی مدتی نیز به کارهای گوناگون پرداخت، ولی بالاخره با راهنمایی و اصرار یکی از فرماندهان نیروی هوایی که سخت به او علاقمند بود، به خدمت دائمی ارتش در آمد. بعد با پروازهای بسیارش به سرزمینهای گوناگون و به میان ملّت‌های مختلف با زیبایی‌های طبیعت و چشم اندازهای متنوّع جهان و با جامعه‌های گوناگون آشنا شد و طبع حسّاس و نکته سنجش بیش از پیش الهام گرفت و از هر خرمنی خوشه‌ای یافت. در سال ۱۹۲۵ داستان کوتاهی از او به نام «مانون» در یکی از گاهنامه‌های پاریس چاپ شد امّا کسی او را در زمرهٔ نویسندگان به‌شمار نیاورد، و خود او نیز هنوز به راستی گمان نویسندگی به خود نمیبرد. در همین اوان بود که برای یک مأموریّت سیاسی به میان قبایل صحرانشین مور در جنوب مراکش رفت و چون به خوبی از عهده اجرای این مأموریّت برآمد مورد تشویق فرماندهان و زمامداران وقت قرار گرفت. «پیک جنوب» اثر دیگر اگزوپری یادگار زمانی است که نویسندهٔ هوانورد در میان قبایل صحرانشین مراکش به سر میبرد. هنگام بازگشت به فرانسه نخستین ره آوردی که با خود آورد، دستنویس کتاب پیک جنوب بود. او این نوشته را به وسیلهٔ پسر عمویش به چند تن از ادیبان و نویسندگان فرانسه نشان داد، و آنان بیش از حدّ انتظار تشویقش کردند. در همین اوان یکی از ناشران سرشناس پاریس قراردادی برای انتشار پیک جنوب و چند نوشته دیگر با او بست و آنگاه اگزوپری به ارزش کار خود پی برد.
در سال ۱۹۲۷ برای انجام مأموریت دیگری به امریکای جنوبی رفت و در آنجا وقت بیشتری برای پیگیری افکار خویش یافت. دو کتاب جالب او به نام «زمین انسانها» و «پرواز شبانه» یادگار آن زمان است. در سال ۱۹۳۰ بار دیگر به فرانسه بازگشت و در شهر آگه که مادر و خواهرش هنوز در آنجا اقامت داشتند، عروسی کرد. در سال ۱۹۴۱ اثر زیبای او به نام پرواز شبانه که مورد تقدیر و تحسین آندره ژید نویسندهٔ بزرگ فرانسوی واقع شده بود، منتشر گردید و چندی نگذشت که به چند زبان اروپایی ترجمه شد و مقام ادبی و شخصیّت هنری اگزوپری را به اثبات رسانید. در سال ۱۹۳۵ با هواپیمای خود در کشورهای مدیترانه‌ای سفر کرد و بیش از پیش با زیبایی‌های محیط آشنا شد. سپس در کشورهای آلمان نازی و اتّحاد جماهیر شوروی و ایالات متحده امریکا به گردش پرداخت و از هریک از آن کشورها و از این سفرهای تفریحی و سیاسی نوشته‌ای اندوخت و ارمغانی آورد که در روزنامه‌ها و مجلّه‌های پاریس به چاپ میرسید. در سال ۱۹۱۷ از امریکا بازگشت ولی چون براثر سانحه هوایی که در گواتمالا برای هواپیمای او پیش آمد، سخت آسیب دیده بود، مدّتی بستری شد.
در سال ۱۹۳۹ اثر معروف اگزوپری به نام زمین انسانها برای نخستین بار منتشر شد و چندان مورد توجّه واقع شد که از طرف فرهنگستان فرانسه به دریافت جایزه نایل شد. اگزوپری در همان سال بار دیگر به آلمان رفت و به رهبری اوتو آبتز مرد سیاسی آلمان هیتلری و مدیر انجمن روابط فرهنگی و فرانسه از مدارس برلن و از دانشگاه دیدن کرد. به هنگام بازدید از دانشگاه، از استادان پرسید که آیا دانشجویان می‌توانند هرنوع کتابی را مطالعه کنند و استادان جواب دادند که دانشجویان برای مطالعه هرنوع کتابی که بخواهند آزادند ولی در شیوهٔ برداشت و نتیجه گیری اختیار ندارند، زیرا جوانان آلمان نازی به جز شعار «آلمان برتر از همه» نباید نظر و عقیده‌ای داشته باشند. اگزوپری در همان چند ساعتی که در دانشگاه و دبیرستانها به بازدید گذرانید، از فریاد مدام «زنده باد هیتلر» و از صدای برخورد چکمه‌ها و مهمیزها ناراحت بود، در هنگام بازگشت به اوتو آبتز گفت: من از این تیپ آدمها که شما میسازید خوشم نیامد. در این جوانها اصلاً روح نیست و همه به عروسک کوکی میماند. اوتو آبتز بسیار کوشید تا با تشریح آرا و نظرات حزب نازی نظر نویسندهٔ جوان را با خود همداستان کند ولی موفّق نشد.
پس از تسلیم کشور فرانسه به آلمان، اگزوپری به امریکا تبعید شد و کتابهای زیبایی چون «قلعه»، «شازده کوچولو» و «خلبان جنگی» را در سالهای تبعید نوشت. شازده کوچولو یکی از مهمترین آثار اگزوپری به شمار می‌رود که در قرن اخیر سوّمین کتاب پرخواننده جهان است. او این کتاب را در سال ۱۹۴۰ در نیویورک نوشته است. او در این اثر خیال انگیز و زیبایش که فلسفه دوست داشتن و عواطف انسانی در خلال سطرهای آن به ساده‌ترین و در عین حال ژرفترین شکل تجزیه و تحلیل شده و نویسنده در سرتاسر کتاب کسانی را که با غوطه ور شدن و دلبستن به مادّیات و پایبند بودن به تعصّبها و خودخواهیها و اندیشه‌های خرافی بیجا از راستی و پاکی و خوی انسانی به دور افتاده اند، زیر نام آدم بزرگها به باد مسخره گرفته است.
به هنگام گشایش جبههٔ دوم و پیاده شدن قوای متّفقین در سواحل فرانسه، بار دیگر با درجه سرهنگی نیروی هوایی به فرانسه بازگشت. در۳۱ ژوئیه‌ی ۱۹۴۴ برای پروازی اکتشافی برفراز فرانسه اشغال شده از جزیره کرس در دریای مدیترانه به پرواز درآمد، و پس از آن دیگر هیچگاه دیده نشد. دلیل سقوط هواپیمایش هیچگاه مشخص نشد اما در اواخر قرن بیستم و پس از پیدا شدن لاشهٔ هواپیمایش اینطور به نظر میرسد كه برخلاف ادعاهای پیشین، او هدف آلمانها واقع نشده است زیرا بر روی هواپیما اثری از تیر دیده نمی‌شود و احتمال زیاد می‌رود كه سقوط هواپیما به دلیل نقص فنی بوده است.


نوشته شده توسط : فرشید احمدی

فشرده ای از زندگینامه امام رضا (ع)

شنبه 2 آبان 1388   07:00 ب.ظ


نوع مطلب : مشاهیر ،آسمانی ،

زادگاه
هشتمین پیشوای شیعیان امام علی بن نوسی الرضا علیه السلام در مدینه دیده به جهان گشود.

كنیه ها
ابوالحسن و ابوعلی

لقبها
رضا، صابر، زكی، ولی، فاضل، وفی، صدیق، رضی، سراج الله، نورالهدی، قرة عین المؤمنین، مكیدة الملحدین، كفوالملك، كافی الخلق، رب السریر، و رئاب التدبیر



مشهورترین لقب
مشهورترین لقب آن حضرت «رضا» است و در سبب این لقب گفته اند: «او از آن روی رضا خوانده شد كه در آسمان خوشایند و در زمین مورد خشنودی پیامبران خدا و امامان پس از او بود. همچنین گفته شده : از آن روی كه همگان، خواه مخالفان و خواه همراهان به او خشنود بودند. سر انجام، گفته شده است: از آن روی او رضا خوانده اند كه مأمون به او خشنود شد.»

مادر امام
در روایتهای مختلفی كه به ما رسیده است نامها و كینه ها و لقبهای ام البنین، نجمه، سكن، تكتم، خیزران، طاهره و شقرا، را برای مادر آن حضرت آورده اند.

زاد روز
درباره روز، ماه و سال ولادت و همچنین وفات آن حضرت اختلاف است.
ولادت آن حضرت را به سالهای (148 و 151 و 153ق) و در روزهای جمعه نوزدهم رمضان، نیمه همین ماه، جمعه دهم رجب و یازدهم ذی القعده.

روز شهادت
روز وفات آن حضرت را نیز به سالهای (202 و 203 و 206ق) دانسته اند.
اما بیشتر بر آنند كه ولادت آن حضرت در سال (148ق) یعنی همان سال وفات امام صادق علیه السلام بوده است، چنان كه مفید، كلینی، كفعمی، شهید، طبرسی، صدوق، ابن زهره، مسعودی، ابوالفداء، ابن اثیر، ابن حجر، ابن جوزی و كسانی دیگر این نظر را برگزیده اند.
در باره تاریخ وفات آن حضرت نیز عقیده اكثر عالمان همان سال(203ق) است.
بنابر این روایت، عمر آن حضرت پنجاه و پنج سال می شود كه بیست و پنج سال آن را در كنار پدر خویش سپری كرده و بیست سال دیگر امامت شیعیان را بر عهده داشته است.
این بیست سال مصادف است با دوره پایانی خلافت هارون عباسی، پس از آن سه سال دوران خلافت امین، و سپس ادامه جنگ و جدایی میان خراسان و بغداد به مدت حدود دو سال، و سر انجام دوره ای از خلافت مأمون.

فرزندان
گرچه كه نام پنج پسر و یك دختر برای او ذكر كرده اند، اما چنان كه علامه مجلسی می گوید: حداكثر تنها از جواد به عنوان فرزند او نام برده اند.
به دسیسه مامون و با سم او به شهادت رسید و پیكر مطهر او را در طوس در قبله قبه هارونی سرای حمید بن قحطبه طایی به خاك سپردند و امروز مرقد او مزار آشنای شیفتگان است.



در مدینه
از مدینه تا مرو
خط سیر هجرت امام
جلوگیرى از ورود امام به كوفه
ورود امام به بصره
ورود امام به قم
ورود امام به نیشابور
عزیمت امام از نیشابور و حدیث سلسله الذهب
با امام در ادامه سفر
خراسان

شركت مشاوره و خدمات رایانه قدس رضوى


نوشته شده توسط : فرشید احمدی

زندگینامه امام جواد (ع)

شنبه 2 آبان 1388   06:59 ب.ظ


نوع مطلب : مشاهیر ،آسمانی ،

امام جواد(ع)
ابو جعفر محمد بن على(ع)نهمین امام از ائمه اثنى عشر(ع)و یازدهمین معصوم از چهارده معصوم(ع) است.
تولد آن حضرت به اشهر اقوال در مدینه در 15 یا 19 رمضان و یا 10 رجب سال 195 ه.ق. و وفات ایشان در آخر ذو القعده سال 220 ه.ق. در بغداد اتفاق افتاد.خطیب بغدادى در تاریخ بغداد(55/3)وفات آن حضرت را روز سه شنبه پنجم یا ششم ذو الحجه سال 220 ه.ق. گفته است.قبر آن حضرت در مقابر قریش نزدیك قبر جدش امام موسى الكاظم(ع) است.
مادر ایشان ام ولد و در اصل مریسیه یا نوبیه(از مردم نوبى)بوده است و نامش را به اختلاف سكن یا سبیكه و یا دره و ریحانه نوشته‏اند و ظاهرا حضرت رضا(ع) او را به خیزران موسوم ساخته است.
مشهورترین القاب آن حضرت«جواد»و«تقى»است و از این جهت به امام«محمد جواد»و امام«محمد تقى»معروف است.كنیه حضرت در كتب اخبار و احادیث ابو جعفر است و چون امام باقر(ع)نیز كنیه ابو جعفر داشته‏اند امام جواد(ع)را«ابو جعفر ثانى»مى‏گویند.
آن حضرت تنها فرزند ذكور حضرت رضا(ع)بود و به نص ایشان و به تفصیلى كه در ارشاد شیخ مفید آمده است پس از او«امام»و«حجت خداوند»در روى زمین گردید و با آنكه به هنگام وفات پدر بزرگوارش بیش از هفت سال نداشته است بنابر حدیثى كه شیخ مفید در ارشاد(ص 325)از معلى بن محمد نقل كرده است مصداق قول قرآن كریم است كه«و آتیناه الحكم صبیا».
در تاریخ بیهق(ص 46)آمده است كه حضرت جواد در سال 202 ه.ق. براى دیدن پدرش از مدینه به خراسان رفت و در سر راه خود، كه از راه طبس مسینا بود(زیرا راه قومس یا سمنان و دامغان در آن زمان بسته بود)از بیهق به قریه ششتمذ رفت و از آنجا رهسپار زیارت پدرش گردید.
اما بنا بر روایت دیگر حضرت جواد(ع)به هنگام فوت حضرت رضا(ع)، در مدینه بود و بنابر این اگر خبر تاریخ بیهق درست باشد باید گفت كه حضرت جواد پس از زیارت پدرش به مدینه بازگشته است.مؤید این مطلب آن است كه مأمون پس از بازگشت به بغداد حضرت جواد(ع)را از مدینه فرا خواند و دخترش ام الفضل را به او تزویج كرد، زیرا با وجود صغر سن، ادب و كمال عقل آن حضرت را پسندیده بود.پس مأمون مى‏بایست او را در خراسان دیده باشد تا آثار ادب و كمال در او مشاهده كرده باشد و در مراجعت به بغداد او را از مدینه فرا خوانده باشد تا دخترش را به او بدهد.
شیخ مفید در ارشاد از ریان بن شبیب روایت مى‏كند كه چون مأمون خواست دخترش را به حضرت جواد(ع) بدهد بنى عباس و خویشان نزدیك او ناراحت شدند و ترسیدند كه مأمون مبادا او را نیز مانند حضرت رضا(ع)ولیعهد خود سازد.پس نزد او رفتند و او را هشدار دادند كه مبادا این امر خلافت كه خداوند به او بخشیده است به سبب این وصلت از چنگ ایشان(خاندان بنى‏عباس)بیرون رود و به دست خاندان على افتد و همچنین دشمنى و عداوتى را كه میان آل على و بنى عباس از دیرباز وجود داشت یادآور شدند.مأمون در پاسخ گفت كه دشمنى میان شما(بنى عباس)و آل على را سبب خود شما بوده‏اید و اگر انصاف مى‏دادید ایشان براى خلافت از شما اولى و اصلح بودند.اما آنچه گذشتگان من با ایشان كردند چیزى جز قطع رحم نبود و من از ولیعهد كردن امام رضا(ع)پشیمان نیستم و مى‏خواستم كه خلافت را به او واگذار كنم اما او نپذیرفت و آنچه مقدر بود پیش آمد.پسر او ابو جعفر محمد بن على با آنكه هنوز كودك است در علم و دانش بر دیگران مقدم است و امیدوارم كه فضل و برترى او بر دیگران آشكار گردد.
آنان در پاسخ گفتند اگر هم سیرت و رفتار این جوان مقبول و پسندیده باشد اما او هنوز كودك است و از دانش و فقه بهره‏اى ندارد.پس باید صبر كرد تا علم و ادب و فقه فرا گیرد آنگاه آنچه مى‏خواهى درباره او در عمل آر.مأمون گفت من او را مى‏شناسم و مى‏دانم كه از اهل بیت فضل و دانش است و ماده علم او از الهام الهى است، اگر سخن مرا باور ندارید او را بیازمایید.
پس رأى ایشان بر این قرار گرفت كه او را بیازمایند و یحیى بن اكثم قاضى القضات را مأمور آزمایش او كردند تا مسائلى در فقه از او بپرسد.آنگاه مجلسى آراستند و امام را كه هنوز به ده سالگى نرسیده بود حاضر ساختند.یحیى بن اكثم را نیز گفتند تا در آن مجلس در حضور مأمون از آن حضرت سئوالاتى در فقه بكند.یحیى پس از اجازه از مأمون از آن حضرت پرسید كه حكم كسى كه در حال احرام صیدى را بكشد چیست؟حضرت در پاسخ گفت: آیا آن شخص در حرم این صید را كشته است یا در بیرون حرم؟به عمد كشته است یا به خطا؟اگر به خطا كشته است عالم به مسأله بوده است یا جاهل به آن؟آزاد بوده است یا بنده؟صغیر بوده است یا كبیر؟آن صید از پرندگان بوده است یا غیر آن؟آیا این قتل در شب بوده است یا روز و آن شخص احرام عمره داشته است یا تمتع؟چون آن حضرت شقوق و وجوه مختلف مسأله را پرسید یحیى در جواب فرو ماند و مأمون روى به خویشان خود كرد و گفت: آیا اكنون شناختید آن كسى را كه نمى‏شناختید؟پس از آن دختر خود را به ازدواج آن حضرت درآورد و آن حضرت صداق او را پانصد درهم كه مهر حضرت فاطمه(ع) بوده قرار داد.تفصیل این واقعه و جواب شقوق مختلف مسأله كه حضرت به یحیى بن اكثم گفت در ارشاد مفید مذكور است.(ص 320 به بعد)
ظاهرا حضرت جواد(ع)مدتى پس از ازدواج با ام الفضل در بغداد بوده است و پس از آن از مأمون اجازه سفر حج خواسته و پس از مراسم حج به مدینه رفته و در آن شهر سكونت گزیده است.
از روایات برمى‏آید كه میانه ام‏الفضل دختر مأمون با حضرت جواد چندان گرم نبوده است و از آن حضرت به پدرش شكایت برده است.(بحار الانوار، 79/50، چاپ جدید)دلیل این امر آن است كه ام‏الفضل را از آن حضرت فرزندى بوجود نیامد و فرزندان آن حضرت از كنیز یا كنیزان دیگر بوجود آمدند كه یكى از ایشان امام هادى علیه‏السلام است.شكایت ام‏الفضل نیز به جهت همین«تسرى»یا كنیز گرفتن بوده است.مأمون در پاسخ شكایت دخترش نوشته بود كه ما تو را به او ندادیم تا حلالى را بر او حرام كنیم(یعنى كنیز گرفتن را)و او را از شكایت در این باره منع كرد.
بنا به روایتى خروج امام(ع)از بغداد به مدینه در سالى بوده است كه مأمون به قصد جنگ با بیزانس به بدندون رفته بود.پس از وفات مأمون، معتصم در سال 220ه.ق. آن حضرت را از مدینه فراخواند و امام فرزند خود امام هادى(ع)را در مدینه گذاشت و خود با ام الفضل در محرم سال مذكور به بغداد رفت.
وفات آن حضرت چنانكه گذشت در همان سال در بغداد اتفاق افتاد و بنا بر بعضى از روایات مسموم گردید و ام‏الفضل را پس از وفات آن حضرت به كاخ معتصم بردند و جزو حرم درآوردند.
امام جواد(ع)در علم و حلم و فصاحت و عبادت و سایر فضایل اخلاقى ممتاز بود.هوشى فوق العاده و زبانى بلیغ و گویا داشت و مسائل علمى را بالبداهه پاسخ مى‏فرمود.با وجود كمى سن در علوم و حكم و فضایل و آداب نظیر نداشت.در نظافت تن و جامه اهتمام مى‏نمود.از پدر بزرگوارش روایت مى‏كرد.ادعیه و احادیث ایشان در عیون اخبار الرضا، تحف العقول، درة الباهرة، معالم العترة، مناقب، بحار الانوار و سایر كتب حدیث و تاریخ مندرج است


نوشته شده توسط : فرشید احمدی

زندگینامه استاد ناصر سبحانی

شنبه 2 آبان 1388   06:57 ب.ظ


نوع مطلب : مشاهیر ،آسمانی ،

استاد ناصر سبحانی در سال 1951 میلادی در در روستای دوریسان از توابع شهرستان پاوه در منطقه ی اورامانات استان کرمانشاه از استانهای کردنشین ایران چشم به جهان گشود.
دوره ی تحصیلات ابتدایی را در زادگاهش و شهر پاوه به اتمام رساند ، پس از آن تحصیل علوم دینی را شروع کرد ودر همان دوره ی نوجوانی نبوغ و زیرکی وی عیان گشت . ایشان بمنظور کسب علوم دینی به بسیاری از شهرها و روستاهای مشهور کردستان مانند ؛ پاوه ، سنندج ، مریوان و پیرانشهر سفر کرد و از محضر بزرگ دانشمندان مشهور این منطقه کسب فیض کرد .
با آغاز انقلاب مردمی ایران علیه رژیم شاهنشاهی ، ایشان هم شروع به فعّالیّت کردند و در شهرهای پاوه ، روانسر ، جوانرود ،سنندج ، کرمانشاه و مریوان چندین سخنرانی ایراد نمود ودر فعالیّتهای مردمی شرکت داشت .
در سال 1980 میلادی به حرکت اخوان المسلمین پیوست ، و به خاطر نبوغ و توانایی و اثبات دلسوزیش به حرکت ، در مدّت زمان بسیار کمی ، مورد اعتماد افراد جماعت قرار گرفت و به سطح رهبری این حرکت راه یافت .
در سالهای اوّل انقلاب ایران ، ایشان همکار و همدمی دلسوز برای استاد تلاشگر و عالم ربّانی ، استاد احمد مفتی زاده _رح_ بود . استاد مفتی زاده ، شهید ناصر سبحانی را برادری غمخوار ، صدیقی صادق و یار و همکار همیشگی خود می دانستند .
شهید سبحانی همراه با استاد مفتی زاده _رح_ و بسیاری از سیاستمداران و علماء اهل سنّت ایران و کردستان ، در چندین نشست و گفتگو با مسئولین جمهوری اسلامی ایران شرکت نموده، و بدین منظور چندین بار به کرمانشاه ، قم و تهران سفر کرد ، و در مورد ، توجّه و اهتمام به مسئله ی ملّت کرد و اهل سنّت با سران و بزرگان رژیم بحث و گفتگوی جدّی داشتند .
ایشان همچنین در سالهای اوّل انقلاب ایران ، همراه با سیاستمداران بزرگ وقت کردستان در چندین کنگره شرکت داشته است .
سال 1981میلادی که شورای مرکزی اهل سنّت ( شمس ) تشکیل گردید ، استاد سبحانی یکی از اعضای فعّل این تشکّل بود و در همان کنگره ی اوّل به عنوان نماینده ی استان کرمانشاه برگزیده شد . همچنین در کنگره ی دوّم شمس هم شرکت نمود .
همزمان با تشکیل مجمع دوّم شمس ، مسئولان حکومت ایران ده ها نفر از شرکت کنندگان این مجمع را در شهرهای ایران دستگیر کردند و حکم دستگیری استاد سبحانی هم صادر گردید ... امّا موفق به گرفتن ایشان نشدند ... بنابراین ایشان در پاییز سال 1982م با ترک دیار خود ، فعّالیتش را بصورت مخفیانه در سایر شهر های ایران ادامه داد .
وی در سال 1983م به پاکستان سفر کرد ، ایشان علاوه بر دیدار با چندین شخصیّت جهانی اسلام ، با بعضی از سران و بزرگان آنزمان جهاد افغانستان هم دیدارداشته اند .
در سال 1988م همراه با عدّه ای از برادرانش به ترکیه سفر کرد و در کنگره ای اسلامی که در رابطه با مسئله ی کردها بود شرکت کرد و سخنرانی ارزشمندی ایراد نمود که طی آن ، حقوق ملّت ها و مسئله ی ملی گرایی و ملیّت در قرآن و اسلام را بررسی نمود .
سرانجام در تاریخ 6/6/1988 میلادی در شهر سنندج در یک مهمانی دستگیر شد ، چند روز بعد از دستگیری ایشان ، موج نارضایتی و اعتراض از سراسر ایران بلند شد و به دنبال آن چندین نامه ی اعتراض آمیز از نقاط مختلف داخل و خارج کشور برای مسئولان رژیم فرستاده شد ، امّا متاسفانه هیچ سودی در بر نداشت ... حتّی بسیاری از مسئولان جماعات و حرکات اسلامی خارجی در بیانیه های رسمی ، در رابطه با دستگیری و شکنجه ی استاد سبحانی نارضایتی و اعتراض خود را اعلام داشتند . در داخل ایران هم بدین منظور دیدارهای بسیاری با مسئولام مربوطه انجام گرفت .

پس از این همه تلاش و پیگیری ، مسئولان رژیم ایران ، به مسئول پیگیر قضیّه ی استاد سبحانی خبر دادند که بعد از چند روز دیگر ، جنازه ی ایشان را در شهر سنندج به شما تحویل خواهیم داد . سرانجام در شهر قروه از توابع استان کردستان ، قبر شهید سبحانی را به خویشان واقوام وی نشان دادند و به آنها اخطار کردند ، که حق بیرون آوردن جنازه ی ایشان را ندارند . __ روحش شاد و یادش گرامی __
به گواهی و شهادت بسیاری از علماء و شخصیّت های اسلامی ، استاد شهید _رح_ عالمی با توانایی علمی کم نظیر و اهل اجتهاد بود ، بنابراین در همه ی زمینه های تفسیر ، حدیث ، فقه ، فلسفه و دعوت و حرکت دارای نظرات و اجتهادات قوی و علمی می باشند .

بیش از هزار کاست صوتی از استاد شهید _رح_ در زمینه های تفسیر قرآن ، مسائل عقیدتی ، عبادات و حکمتهای آن ، سیستم های فکری، اقتصادی وسیاسی اسلام و علوم اسلامی مانند ؛ علوم قرآنی ، اصول فقه و حدیث به یادگار مانده، همچنین چندین سخنرانی درباره ی مسائل فکری و سیاسی ، قبل وبعد از انقلاب ایران از ایشان وجود دارد .و علاوه بر زبان کردی ، صدها کاست به زبان عربی و فارسی از ایشان در دست هست .

** دیگر آثار علمی شهید ناصر سبحانی :
1 – مجموعه فتاوا درباره ی بسیاری از مسائل مهم ایران و جهان معاصر و به زبان عربی می باشد .
2 – ولایت و امامت نوشته ای فلسفی ـ سیاسی است ، که مسئله ی ولایت وامامت را از دیدگاه قرآن مورد بررسی قرار می دهد .
3 – تذکری در علوم حدیث در اصل رساله ای طولانی می باشد که آنرا برای ( مجمع السنه النبویه ) نوشته که دکتر یوسف قرضاوی آنرا اداره می کند . ایشان در این رساله نکات قابل توجه و مهمّی را به پروژه ی جمع آوری احادیث پیامبر _ص_ تقدیم می کند .
4 – مختصر مدارج السالکین که در آن تهذیب عبدالمنعم صالح علی العزی را مختصر کرده اند .
5 – کتاب بسیاری مهمّی در باره عقیده که موضوعات آن را از قرآن استخراج می نمود و چون روزهای قبل از دستگیری به آن مشغول بود ، متاسفانه ناتمام ماند.
غیر از موارد نامبرده ، ده ها نوشته و مقاله از ایشان درمجلات اسلامی طی سالهای 1983__1987میلادی به چاپ رسیده است .
منبع : سایت اصلاح
کتاب : انسان و راه زندگی
گردآورنده: عبدالله علی


نوشته شده توسط : فرشید احمدی