براستی که در پس هر ضرب المثل و زبانزدی رازی
و سخنی و گاه گوشه ای از تاریخ مربوط به آن قوم نهفته است . گاه آنچه ما به زبان
می آوریم و آن را تنها به عنوان کلید میانبری برای انتقال مفاهین و الفاظی
طویل و مفصل ¸ در قالب جمله ای ساده یا تک بیتی یا عبارتی به کار می گیریم ¸چنان
محتوا و مضامین بکر و بدیعی دارند که بسیاری از سخنوران ومتکلمان خاص آن زبان از
آن بی اطلاع اند .
نمونه ی حاضر ازآن دست ضرب المثل ها
و زبانزدهای است که در مناطقی از لرستان جنوبی خصو صا ممسنی و کهگیلویه و بویر احمد
به و فور استعمال می شود و کمتر کسی از راز و رمز آن اطلا ع دارد .
(( تو می بُری ¸ بَـختـُم نی بُره ))
سال 1132 ه. ش (1167 ه . ق) : در صحرای
شو لستان ( از راه مشترک اردکان و نورآباد به شیراز نرسیده به شیراز نردیک سنگر)
بین لشکر آزاد خان افغان و کریم خان زند جنگی در گرفت .
جنگجویی افغان با آواز بلند سخنان زشت به
کریم خان گفت و او را به مبارزه دعوت کرد . شاه زند که عیال خود را به همراه داشت
¸با شمشیر آخته بر مرد افغانی حمله نمود و چنان ضربتی شمشیرش بر او وارد ساخت که
نیمی از پیکر سوار بر زین و نیم دیگرش به خاک افتاد .
پس شمشیر را بوسید و به زبان لری خطاب به
شمشیرش گفت : ( تو ای بُری ¸ بختـُم نی بُره ) به آین معنی که : ای شمشیر تو خوب
دشمن را قطع می کنی اما شانس من یاری نمی کند .
فتح علی خان ملک الشعرا فورا این مضمون را
چنین به نظم در می آورد :
همی رفت و همی گفت پژمان به تیغ تو
بـُُری و بـخــتـُم نـبــرد دریـغ
نوشته شده توسط : فرشید احمدی



