شنیدم چو قوی زیبا بمیرد
فریبنده زاد و فریبا بمیرد
شب مرگ،تنها نشیند به موجی
رود گوشه ای دور وتنها بمیرد
در آن گوشه چندان غزل خواند آن شب
که خود در میان غزلها بمیرد
گروهی برآنند کاین مرغ شیدا
کجا عاشقی کرد،همانجا بمیرد
شب مرگ،از بیم آنجا شتابد
که از مرگ غافل شود تا بمیرد
چو روزی ز آغوش دریا برآمد
شبی هم درآغوش دریا بمیرد
تو دریای من هستی آغوش وا کن
که میخواهد این قوی زیبا بمیرد
نوشته شده توسط : فرشید احمدی



