من توى اتاِ آوچك خود
یك جبهه خوب جَنگ دارم
اما عوضِ گلوله و تانك
یك جعبه مداد رَنگ دارم
در قلبِ سفید دفترِ خود
نقاشى جنگ مى آشم من
در باغچه بزرگ سنگر
گلهاى قشنگ مى آشم من
در جبهه آوچكِ اتاقم
خمپاره و موشكى ندارم
چون خوبم و مهربانم و جنگ
با هیچ عروسكى ندارم
در جبهه من، به قول مامان
هر روز بهار سبز و عید است
بر تاقچه قشنگِ خانه
عكس دو آبوترِ شهید است
یك روز تمام شهر دیدند
پرواز دو تا آبوترم را
مردم همه خوب مى شناسند
لبخند دو تا برادرم را...
نوشته شده توسط : فرشید احمدی



