آمنه در آلاس بهار است
آمنه همكلاسِ نسیم است
مشق پرواز را دوست دارد
چون آه همسایه یا آریم است
باز هم مشق هاى شبش را
توى تقویم بابا نوشته
مطمئنم آه درباره او
باز این هفته انشاء نوشته
مى نشیند لبِ حوضِ سنگى
مى چكد اشك او دانه دانه
با همان چند تا بچه ماهى
درد دل مى آند آودآانه
باز دیروز با گریه مى گفت :
آى... باباى من را ندیدید؟ »
گفته بودم آه مادر مریض است
راستى حال او را نپرسید؟
مى شناسید باباى من را؟
او آه یك باره از پیش ما رفت
او آه با ساآى از عطر و لبخند
« صبح زودى از این روستا رفت
دختر آنجكاوى است، امّا
لهجه بچه ماهى بلد نیست
دوست دارد بداند آه غصه
در لغت نامه ماهیان چیست؟
نمره بیست دینى اش را
باز دیشب به بابا نشان داد
خانه از بوى گیلاس پر شد
تا آه بابا لبش را تكان داد
آمنه دانش آموز خوبى است
در دلش نوبهارِ امید است
روى جلد آتابش نوشته :
آمنه دختر یك شهید است...
نوشته شده توسط : فرشید احمدی



