عبدالله بن عباس بن عبدالمطلب از یاران دانشمند پیغمبر اسلام (صلى الله علیه وآله) وپسر عم او بوده وسه سال قبل از هجرت در ایامى كه پیغمبر در شعب ابوطالب در محاصره بود به دنیا آمد.
ابن عباس بر اثر دعاى پیغمبر (صلى الله علیه وآله) در باره اش كه در حدیث آمده ونیز بسبب هوش و ذكاوت وجدیت فراوانى كه در كسب دانش داشت در علم تفسیر وفقه وحدیث بجائى رسید كه او را حبرالأمّه میخواندند ومسلمانان در مسائل مشكله به وى رجوع میكردند ونظرش در مسائل ، مورد اتفاق بوده. كوشش او در فراگرفتن دانش به حدى بوده كه خود گوید: اگر مىشنیدم شخصى حدیثى را میداند كه من آن را نشنیدهام بدر خانهاش مىرفتم وبیرون در عبایم را مى گستردم وبروى آن مى نشستم، باد خاكهاى كوچه را بر سرم مىریخت ، منتظر بودم تا صاحب خانه بیرون آید وچون بیرون مىآمد ومرا مىدید پوزش مىخواست ومىگفت: چه كارى دارى؟ وچون منظورم را مىگفتم وى مىگفت: این وظیفه من بوده كه بنزد تو آیم. ومن مىگفتم: احترام دانش اقتضا مىكند كه من خود به دنبال آن بروم.
وى علاوه برعلم تفسیر وحدیث در شعر وتاریخ وریاضیات نیز تسلط داشته ووى را در هر بخشى از این علوم شاگردانى بوده. او كسى است كه على (علیه السلام) وى را چنان شایسته فراگیرى علم مىدانسته كه گاهى شب تا به صبح وى را تفسیر بخشى از قرآن مىآموخت.
عبداللّه در جنگ جمل وصفین در ركاب على (علیه السلام) بوده ودر جمل پس از پایان جنگ او را به نزد عایشه فرستاد كه به وى بگوید زودتر به مدینه بازگردد. عایشه آن روز در نزدیكى بصره در جائى بنام قصر بنى خلف سكونت داشت وچون عبداللّه به آنجا رفت عایشه وى را اجازه ورود نداد ، وى بى اجازه به خانه درآمد وبر فرشى كه آنجا بود نشست، عایشه از پشت پرده صدا زد اى پسر عباس برخلاف سنت عمل كردى كه بدون اجازه به خانه ما آمدى وبر بساط ما نشستى! ابن عباس گفت: ما در عمل به سنت پیغمبر از تو پیشیم كه سنت را ما به تو آموختیم وخانه تو همان است كه پیغمبر ترا به ملازمت آن امر نمود وتو ناروا از آن بیرون شدى وبرخود ستم نمودى وبدین آئین خیانت كردى وبر خداى خویش سركشى نمودى وپیامبرش را تمرد جستى ، چون به خانه خود روى بى اجازه ات وارد نشویم، امیرالمؤمنین على ترا فرمان داده كه به مدینه برگرد وبیش از این در این سرزمین ممان. عایشه گفت: خدا امیرالمؤمنین را رحمت كند وى عمر بن خطاب بود. عبداللّه گفت: به خدا سوگند به رغم اَنف دشمنان تنها كسى كه امیرالمؤمنین بر او صادق است همین مرد است كه او از هر كسى به رسول خدا نزدیك تر وسابقه اش در اسلام وهمچنین دانشش از همه بیشتر ومقامش والاتر وآثارش در اسلام از پدر تو وعمر فزون تر است ، بدان اى عایشه كه سرپیچى تو از على بسى كوتاه مدت بود ولى جرم وگناهش بزرگ ، شومى وپیامد سوأش آشكار وتیرگى وناپسندیش برهمگان روشن است ...
عایشه بگریست واشك از دیدگانش سرازیر گشت، صدایش به ناله بلند وگریه در گلویش شكست وگفت: من از این سرزمین مىروم زیرا جائى نزد من بدتر از آنجا نبود كه شما در آن باشید. ابن عباس گفت: به خدا سوگند چه مصیبتها كه از ناحیه تو دیدیم وچه نتیجه ها كه از كردار تو گرفتیم ، ترا ام المؤمنین خواندیم با اینكه مادرت ام رومان بود، پدرت را صدیق لقب دادیم با وجوداینكه وى پسر ابوقحافه بود! عایشه گفت: اى پسر عباس به پیغمبر بر من منت مىنهى؟! ابن عباس گفت: چرا منت ننهم كه اگر تو به اندازه سر موئى از او بهره داشتى بر ما منت مى نهادى در صورتى كه ما از خون وگوشت او مىباشیم، تو یكى از نه زن بودى كه از پیغمبر به جا ماندید ، تو بر هیچیك آنها مزیتى ندارى چه شده كه امر مىكنى ونهى مىنمائى ومنتظرى از تو اطاعت كنند؟!
سپس ابن عباس بنزد على(علیه السلام) بازگشت وماجرى را به عرض رساند. حضرت فرمود: من ترا مى شناختم كه براى این پیام انتخاب نمودم. (رجال كشى)
نقطه ضعفى كه در زندگى ابن عباس به چشم مىخورد موضوع نسبت اختلاس اموال بیت المال به وى مىباشد موقعى كه او از سوى امیرالمؤمنین (علیه السلام) حاكم بصره بوده واین داستان ونامه حضرت به وى وپاسخ او به حضرت در نهج البلاغه وشرح ابن ابى الحدید مشروحاً ذكر شده است وبرخى در مقام دفاع از او گفته اند : وى عبیداللّه بن عباس بوده نه عبداللّه ، و بعضى از اصل این داستان را بى اساس دانسته اند، ولى از بشر غیر معصوم شكست خوردن در برابر آزمایشهاى مالى عجیب نیست. واللّه العالم.
در حدیث آمده كه پیغمبر (صلى الله وعلیه وآله) در باره عبداللّه بن عباس فرمود: عبداللّه نمیرد تا اینكه بینائى خویش را از دست بدهد وبه دانشى دست یابد. (بحار:18/126) از این رو مىتوان گفت: عدم مصاحبت او با امام حسین(علیه السلام) در واقعه كربلا بجهت نابینائى او بوده است.
وفات :
عبدالله بن عباس سال 68هـ درسن 71سالگى در طائف از دنیا رفت.
نوشته شده توسط : فرشید احمدی
تبلیغات 

