بهار بهار
صدا همون صدا بود
صدای شاخه ها و ریشه ها بود
بهار بهار
چه اسم آشنایی ؟
صدات میاد ... اما خودت آجایی
وابكنیم پنجره ها رو یا نه ؟
تازه آنیم خاطره ها رو یا نه ؟
بهار اومد لباس نو تنم آرد
تازه تر از قصل شكفتنم آرد
بهار اومد با یه بغل جوونه
عید آورد از تو آوچه تو خونه
حیاط ما یه غربیل
باغچه ما یه گلدون
خونه ما همیشه
منتظر یه مهمون
بهار اومد لباس نو تنم آرد
تازه تر از فصل شكفتنم آرد
بهار بهار یه مهمون قدیمی
یه آشنای ساده و صمیمی
یه آشنا آه مثل قصه ها بود
خواب و خیال همه بچه ها بود
آخ ... آه چه زود قلك عیدیامون
وقتی شكست باهاش شكست دلامون
بهار اومد برفارو نقطه چین آرد
خنده به دلمردگی زمین آرد
چقد دلم فصل بهار و دوست داشت
واشدن پنجره ها رو دوست داشت
بهار اومد پنجره ها رو وا آرد
من و با حسی دیگه آشنا آرد
یه حرف یه حرف ‚
حرفای من آتاب شد
حیف آه همش سوال بی جواب شد
دروغ نگم ‚
هنوز دلم جوون بود
آه صب تا شب دنبال آب و نون بود
نوشته شده توسط : فرشید احمدی



