از زندگی از این همه تكرار خسته ام
از های و هوی آوچه و بازار خسته ام
دلگیرم از ستاره و آزرده ام ز ماه
امشب دگر ز هر آه و هر آار خسته ام
دل خسته سوی خانه تن خسته می آشم
آوخ ... آزین حصار دل آزار خسته ام
بیزارم از خموشی تقویم روی میز
وز دنگ دنگ ساعت دیوار خسته ام
از او آكه گفت یار تو هستم ولی نبود
از خود آه بی شكیبم و بی یار خسته ام
تنها و دل گرفته و بیزار و بی امید
از حال من مپرس آه بسیار خسته ام
نوشته شده توسط : فرشید احمدی



