
احمدی نژاد كه امروز پای به پنجاه و سومین سال زندگی می گذارد، را همه جهانیان می شناسند. كافی است نگاهی به اخبار بین المللی بیندازید. هر جا نام ایران هست، واژه احمدی نژاد نیز به عنوان رییس جمهوری آن با هر زبان و خطی می درخشد. روزنامه ها ، صفحات خود را با نوشتن نامش زینت می بخشند، رادیوها هر روز با گفتن از او و در باره او به دنبال مخاطب بیشتر می گردند و تلویزیونها را بی پخش تصویر او، جاذبه ای نیست.
اما، این مرد كیست؟
در یك كلام، فرزندی متعهد از خانواده ای تهیدست كه در سایه انقلاب، فرصت
تحصیل و رشد و نمو یافت، قدر شرایط را دانست و به دفاع از دستاوردهایی
پرداخت كه این انقلاب بزرگ اسلامی برای او و هموطنانش به ارمغان آورده است.
احمدی نژاد سرگذشت خود را اینگونه نوشته است.
"در ایامی كه اشرافیت شرافت بود وشهرنشینی كمال، در خانواده ای تهیدست در روستایی دورافتاده از توابع گرمسار متولد شدم.
از شهریور 1320 و سلطنت مستبدانه پهلوی دوم پانزده سال می گذشت كه پدرم كام مرا با تربت سیدالشهدا باز كرد. از آنجا كه قرار بود شاه كوركورانه ایران را دروازه تمدن غرب كند، طرح های زیادی اجرا شده بود تا ایران به بازار مصرف دیگری برای كالاهای تشریفاتی غرب تبدیل شود بدون آنكه در زمینه علمی پیشرفتی داشته باشد. فرهنگ ایران اسلامی ما اجازه چنین هجمه ای را نمی داد و مانعی بر سر راه آمال شاه و اربابان بیگانه اش بود. از این رو می خواستند تا آرام آرام این فرهنگ اصیل و مستحكم را كم رنگ كنند تا وابستگی اقتصادی، سیاسی و فرهنگی ایران به غرب روز به روز بیشتر شود. در پی اجرای همین سیاستها و رونق ظاهری شهرها، آن سالها سالهای هجوم روستائیان به شهرها بود. پس از پیاده سازی سیاست اصلاحات ارضی وضع روستاها به مراتب بدتر از گذشته گردید و روستائیان برای پیدا كردن لقمه ای نان فریب زرق و برق و ظاهر اغوا كننده شهرها را خوردند و شهرنشین یا به بیان دقیق تر "حاشیه نشین" شدند.
بر خانواده ما نیز در روستا بسیار سخت می گذشت. با تولد من كه چهارمین فرزند خانواده بودم فشارها بیشتر شد. پدرم شش كلاس سواد داشت. او آهنگری زحمتكش و سرد و گرم چشیده و با ایمان بود و دین را به خوبی می شناخت. در مسجد حضور پررنگی داشت و قرآن و احكام درس می داد. اگرچه هیچگاه زرق و برق دنیا در چشم او ارزشمند نبود اما فشارهای زندگی او را نیز یك سال پس از تولد من وادار كرد به تهران مهاجرت كند. در تهران محله پامنار را برای سكونت برگزیدیم. برای دور شدن از فضای به ظاهر مترقی و در واقع بی هویت آن روز تهران كه با فشار رژیم شاه ایجاد شده بود، پدرم خانواده ما را با مسجد و منبر آشنا كرد. من نیز كمی كه بزرگتر شدم و دوران كودكیم آغاز شد همراه خانواده با مسجد و روحانی آن آشنا شدم.
شناخت امام (ره)
پدرم همیشه روزنامه می خرید. كلاس اول بودم كه با كمك بزرگترها خبر تصویب كاپیتالاسیون را در روزنامه خواندم. اگرچه آن روز معنی آن را نمی فهمیدم اما از اعتراضهایی كه در حوزه های علمیه به رهبری حضرت امام به آن شد و از برخورد شدید و خشنی كه شاه با معترضین داشت پی بردم كه شاه می خواهد برگ دیگری از تحقیر مردم كشور در برابر بیگانگان را به كارنامه خود بیافزاید. همان سالها بود كه در پانزدهم خرداد، شاه یاران امام (رحمه ا... علیه) را به خاك و خون كشید. آنروزها امام تازه از زندان آزاد شده بود.
صحبت های امام را در آن ایام هیچ گاه فراوش نمی كنم، در صحبت هایش چیزی نهفته بود كه همه را شیفته خود می كرد. ایمان به خدا در كلام او موج میزد و مردم را به اسلام حقیقی دعوت می كرد. پیامش دعوت به توحید بود و عدالت و رفع ظلم و فتنه از جهان. شجاع بود. با صلابت سخن می گفت. كلامش ساده و صادقانه بود. رهنمودهای امام بر دلهای مردم می نشست و به عمق جانها رسوخ می كرد. همین ویژگی ها بودكه او را محبوب قلوب ملت از پیر و جوان و البته مغضوب رژیم شاه و اربابان آمریكاییش كرده بود. اما جالب اینجاست كه حتی دشمنان او نیز برای او احترام خاصی قایل بودند.
رفته رفته تحمل امام دیگر برای شاه ممكن نشد و از آنجا كه می دانستند كشتن او قیام خونین غیر قابل مهاری در پی خواهد داشت تصمیم گرفتند امام را تبعید كنند تا به زعم خود میان او و یارانش فاصله بیاندازند و انقلابی كه در شرف وقوع بود را مهار كنند.
امام شبانه تبعید شد و این تبعید 14 سال ادامه یافت. در دورانی كه امام در تبعید بود در كلاسها و جلسات یاران و شاگردان امام با افكار او بیشتر آشنا شدم. هر چه بیشتر با افكار و اصول امام آشنا میشدم علاقه ام به آن مرد الهی بیشتر می شد و تحمل دوری وی برایم دشوارتر. دشمنان مردم مسلمان ایران اگرچه امام را از مردم دور كرده بودند اما او در عوض در قلبهای مردم جا گرفته بود و از همیشه به آنها نزدیكتر.
دوران دانشگاه
دوران دبیرستان من همراه با جشن های 2500 ساله شاهنشاهی بود. آن سالها فشار فقر بر اقشار محروم مضاعف شد بود. تحمیل هزینه های سنگین جشنها و عیش و نوشهای خاندان شاه و اشراف زادگان و مهمانان خارجیشان كمر مردم را می شكست. تمام ملزومات این جشنها با هواپیماهای اختصاصی از اروپا به ایران آورده می شد و شاید به توان ادعا كرد كه جشنهای ننگین 2500 ساله شاه خائن پرهزینه ترین جشن تاریخ تمدن بشری بود.
بگذریم، در چنین شرایطی دیگر پتك و سندان پدر كفاف مخارج خانواده را نمی داد و من مجبور شدم برای كمك به خانواده و تامین خرج تحصیل در كارگاه یكی از همسایه ها مشغول به كار شوم و كانال كولر پرس بزنم. با وجود آنكه بسیار بازیگوش و پر جنب و جوش بودم اما از درس و مدرسه هم غافل نبودم و دانش آموز ممتاز محسوب می شدم. از همان دوران بود كه به معلمی علاقه مند شدم و گاه و بیگاه برای دوستانی كه تقاضای كمك داشتند در خانه یا مسجد كلاسهای تقویتی برگزار می كردم. سال آخر دبیرستان با چند كتاب تست و تلاش شبانه روزی مانند همه كنكوری ها و البته بی نصیب از كلاس های تقویتی كنكور خود را برای این آزمون آماده كردم. قرار داشتن در بحبوحه جریان انقلاب و فعالیتهای مبارزاتی پراكنده علیه رژیم شاه باعث نشده بود كه دچار ضعف تحصیلی شوم و با تلاش مضاعف سعی می كردم تا در كنار فعالیتهای اجتماعی و انقلابی آمادگی علمی خود را نیز همواره در حد مطلوب نگه دارم.
صبح روز امتحان كنكور مطمئن بودم كه رتبه ام تك رقمی خواهد بود اما تقدیر چنان رقم خورد كه در جلسه امتحان دچار خونریزی بینی شوم. با این حال رتبه 132 ریاضی هم رضایت بخش بود و من توانستم در رشته مورد علاقه ام - مهندسی عمران - در دانشگاه علم و صنعت سه سال قبل از پیروزی انقلاب پذیرفته شوم.
رژیم شاه می خواست با تزریق بی بند و باری و ترویج فساد و فحشا در دانشگاه ها ، انگیزه های اسلامی و انقلابی را در دانشجویان بخشكاند و از این طریق مانع پیوستن آنها به جریان انقلاب شود. اگرچه تعداد اندكی از دانشجویان در این دام افتند اما علی رغم تمام تلاشهای رژیم شاه دانشگاه به پایگاهی برای مبارزه تبدیل گردید. اما خطری كه هنوز دانشجویان انقلابی را تهدید می كرد منحرف شدن به سمت اردوگاه كمونیسم بود. اما خوشبختانه جوانان و دانشجویان مذهبی دانشگاه ها از امام آموخته بودند كه تمامی حصرهای غیرعقلانی و تحمیلی را بشكنند و به دنبال حقایق ناب باشند. هوشیاری این گروه باعث شد در زمان كوتاهی جریانی نو و غیر التقاطی در دانشگاهها شكل گیرد كه پیروی از مكتب امام و اعتلای كلمه توحید تا آخرین نفس تنها شعارشان بود. شكل گیری این گروه تازه نفس، اندك اندك مرزبندی ها را شفاف تر كرد و وزن واقعی هر كدام از گروهها را نمایان كرد و دست های پشت پرده انحراف جریان مبارزات را برای همگان آشكار ساخت. حركتهای مردمی هر روز بیش از پیش رنگ و بوی مذهبی به خود می گرفت و ارزش های دینی ای مردم همچون شهادت، ملت ایران را آماده مواجهه با شكنجه های وحشیانه و گلوله های آتشین رژیم سفاك شاه می كرد. اگر نبود ایمان و توكل مثال زدنی مردم قهرمان ایران و توسل آنها به اهل بیت و پیروی تمام و كمالشان از امام ، ریشه های انقلاب بارها و بارها در اثر این شكنجه های هولناك و كشتارهای گسترده می خشكید.
با شدت گرفتن جریان انقلاب و واضحتر شدن سرانجام امید بخش آن خون تازه ای در رگهای مردم جریان یافت.
پیروزی انقلاب
امام آمد. پس از 15 سال دوری و تبعید. استقبالی كه مردم ایران از رهبرشان كردند برای همیشه در تاریخ ثبت شد. تمام ایران برای استقبال از امام به خیابانها ریخته بودند. چشمهای ناظران جهانی خیره مانده بود و از تحلیل این همه حماسه و شور عاجز بودند.
انقلاب اسلامی مردم ایران پس از سالها استقامت و پایداری قهرمانانه و با تقدیم هزاران شهید در عین ناباوری و حیرت تحلیلگران شرق و غرب و دستگاههای اطلاعاتی ابرقدرتها به پیروزی رسید. انقلاب ما در نوع خود بینظیر بود، مردم با دستانی خالی و صرفا با تكیه بر سلاح ایمان و با رهبری پیر مردی 80 ساله نماینده نظامی آمریكا – شاه مزدور – را سرنگون كردند و حامیان ابر قدرت شاه را در منطقه و جهان بی آبرو و ذلیل كردند.
اگرچه از همان آغاز نهضت امام خمینی حكومت مطلوبی كه امام مدنظر داشت برای همگان روشن بود اما حضرت امام با اصرار فراوان فرمان به برپایی همه پرسی برای تعیین نوع حكومت جدید در ایران را داد تا از همان ابتدا نشان دهد كه با خواست مردم و بر مبنای شرع است كه حكومت اسلامی شكل می گیرد. اگرچه نیازی به چنین همه پرسی ای اساسا وجود نداشت اما امام با درایت خویش حجت را بر همگان تمام كرد و راه بهانه جویی های احتمالی را بست. این اقدام و جواب قاطع ملت ایران به آن باعث سرخوردگی برخی گروههای وابسته به ابرقدرتها شد و آنان نیز با اشاره قدرتهای استكباری و در راس آنها آمریكا دست به كشتار مردم بی گناه و ترور رهبران انقلابی زدند تا به زعم اربابان خام خود نهال حكومت جدید را از همان ابتدا بخشكانند. اما مردم حاضر نبودند دستاورد انقلاب عظیم خود را به این راحتی از دست دهند و باز ایستادند و با تحمل سختی ها از انقلاب خود پاسداری كردند و در نهایت گروهكهای تروریستی را از كشور خود راندند. هرچند این گروهكهای تروریستی هنوز هم در پناه شیطان بزرگ آمریكا ذلیلانه ارتزاق می كنند اما سیلی ای كه از ملت ایران دریافت كردند را هرگز فراموش نخواهند كرد.
حضور در جبهه های دفاع مقدس
استكبار جهانی تصمیم گرفته بود به هر قیمتی كه شده انقلاب اسلامی ایران را دچار شكست كند زیرا از این میترسید كه انقلاب الگویی برای سایر ملتها در سطح منطقه و جهان شود. از طرف دیگر می خواست آبروی از دست رفته خود را باز یابد. از همین رو در میان كشتارهای روزانه گروهكهای تروریستی در داخل ایران آتش جنگ علیه ایران توسط رژیم صدام برافروخته شد. تحلیل سیاستمداران فاسد جهان آنروز بر این بود كه ایران در اول راه است و حكومت آن هنوز اسقرار كامل نیافته است نیروی نظامی آن هم از هم گسیخته است و از طرف دیگر سلاح و مهمات ندارد اما در طرف مقابل صدام هرچه بخواهد به او می دهیم و او پیروز جنگ خواهد بود. صدام سرمست از كمكهایی مالی، نظامی و اطلاعاتی كه از آمریكا و دیگر كشورهای غربی دریافت كرده بود اعلام كرد طی مدت 3 روز تهران را فتح خواهد كرد. جنگی كه به ایران تحمیل شد نه 3 روز بلكه بیش از 8 سال به طول انجامید و در آخر هم حتی یك وجب از خاك ایران نصیب صدام و حامیانش نشد.
در این هشت سال صدام هم با ما می جنگید و هم با مردم خود. هم شهرهای ما را هدف بمباران شیمیایی قرار می داد و هم روستاهای عراق را. در تمام مدت جنگ در شرایطی كه صدام شهرهای ما را بمباران می كرد جمهوری اسلامی برای رعایت مسایل اسلامی و انسانی از مقابله به مثل پرهیز كرد و درگیری با عراق را به جبهه های نبرد محدود كرد، اگرچه چنین رفتاری هم باز برای ناظران جهانی قابل درك نبود.
در ابتدای جنگ 25 سال داشتم. مادر و همسرم و تمامی مادران و همسرانی كه جوانان و همسرانشان در جبهه ها از كیان كشور خویش دفاع می كردند صبورانه به تربیت نسلی مقاوم، شجاع و مومن اهتمام داشتند. جوانان توانمند امروز ثمره همان تلاشها و به جان خریدن سختی ها هستند.
دفاع مقدس دانشگاه منحصر به فردی برای آموختن انسانیت بود. تجربه همزمان مرگ و زندگی انسان های جنگ را در بهشتی میان دنیا و آخرت نگه داشته بود كه هرچه می گفتند و می شنیدند و انجام می دادند الهی بود.
برادری و صمیمیت، جدیت و سخت كوشی، معنویت و عبادت، شوق و شادمانی، ایثار و رشادت، همه و همه به ما ثابت می كرد كه دنیا و آخرت در بستر دین نه تنها با هم در تضاد نیستند بلكه مكمل یكدیگرند. شهادت تنها آرزوی رزمندگان ما بود و هست.
سال 67 یعنی یكسال قبل از وفات امام (رحمه ا...
علیه) قطعنامه ای صادر شد و امام با اكراه آنرا پذیرفت و اعلام كرد كه با
این كار جام زهر نوشیده است. جنگ به پایان رسید و این در حالی بود كه در
تمام این مدت سازمانهای بین المللی سعی می كردند با تحریف حقایق آشكار
متجاوز بودن رژیم صدام را كتمان كنند و در عمل از هیچ كمكی به او دریغ
نكردند. برای كسانی كه از پیوند این سازمانها با كشورهای سلطه گر بی خبر
بودند این چشم پوشی و كتمان حقیقت عجیب می نمود ".
احمدی نژاد،
زندگینامه خود نوشته خود را مردادماه دو سال پیش در وبلاگ شخصی اش تا همین
جا گفته و ادامه آن را به بعد موكول كرده است، اما به نظر می رسد
گرفتاریهای او در مقام رییس جمهوری، تاكنون فرصتی را به او نداده است تا
این زندگی نامه را كامل كند.
با این حال، می توان زندگینامه او
را در جای دیگری هم یافت:"پایگاه اطلاع رسانی ریاست جمهوری اسلامی ایران"
كه به صورت مختصر و رسمی، او را اینگونه معرفی كرده است:
زندگینامه رسمی
دکتر محمود احمدی نژاد در سال 1335
هجری شمسی در روستای ارادان از شهرستان گرمسار، چشم به جهان گشود و از یک
سالگی به همراه خانواده در تهران اقامت گزید. وی دوران تحصیلات ابتدایی ،
راهنمایی و متوسطه خود را در این شهر گذراند و در سال 1354 با کسب رتبه
132 کنکور سراسری گزینش دانشجو، تحصیلات عالی خود را در رشته مهندسی عمران
دانشگاه علم و صنعت آغاز کرد و در سال 1365 در مقطع کارشناسی ارشد همان
دانشگاه پذیرفته شد و در سال 1368 به عضویت هیات علمی دانشکده عمران
دانشگاه علم و صنعت در آمد و در سال 1376موفق به دریافت مدرک تحصیلی
دکترای مهندسی و برنامه ریزی حمل و نقل از دانشگاه علم و صنعت گردید .
ایشان به زبان انگلیسی آشنایی دارند و طی سال های تدریس در این دانشگاه و
تدوین مقالات و پژوهش های متعدد علمی ، راهنمایی ده ها پایان نامه
کارشناسی ارشد و دکترای تخصصی در زمینه های مختلف مهندسی عمران ، راه و
حمل و نقل و مدیریت ساخت را بر عهده داشته است.
دکتر احمدی نژاد
پیش از پیروزی انقلاب اسلامی در کسوت دانشجو و با شرکت در مجالس مذهبی و
سیاسی وارد فضای سیاسی جامعه شد و پس از پیروزی انقلاب اسلامی با توجه به
حضور در دانشگاه از پایه گذاران انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه علم و
صنعت ایران بود و در دوران جنگ تحمیلی به عنوان داوطلب بسیجی در قسمت های
متعدد جبهه به ویژه مهندسی رزمی به خدمت پرداخت و این مهم را تا پایان
دوران دفاع مقدس ادامه داد. دکتر احمدی نژاد متاهل و دارای سه فرزند- دو
پسر و یک دختر – است.
كارنامه اجرایی
• فرماندار ماکو
• فرماندار خوی
• مشاور استاندار کردستان
• مشاور فرهنگی وزیر فرهنگ و آموزش عالی در سال 1372
• استاندار استان اردبیل در سال های 1372 تا 1376
• عضو هیات علمی دانشکده عمران دانشگاه علم و صنعت از سال 1368 تا کنون
• شهردار تهران از سال 1382 تا 1384
•
ایشان در نهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری اسلامی ایران در سوم تیرماه
1384، از سوی ملت ایران به عنوان رییس جمهوری اسلامی ایران برگزیده شد.
فعالیتهای فرهنگی و آموزشی
دکتر احمدی نژاد علاوه بر تدریس ، راهنمایی دانشجویان و پرداختن به امور اجرایی، در زمینههای ذیل نیز فعالیت داشته است:
• روزنامه نگاری و نگارش مقالات متعدد سیاسی ، اجتماعی ، فرهنگی و اقتصادی
•
مدیر مسوول روزنامه همشهری و راه اندازی همشهری محله در 22 منطقه تهران،
همشهری مسافر، همشهری دیپلماتیک، همشهری جوان، همشهری ماه و ضمیمه اندیشه،
ضمیمه دانشجو و ...
• موسس و عضو انجمن تونل ایران
• عضو انجمن مهندسین عمران ایران
• عضو اولین شورای مرکزی انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه علم و صنعت ایران
• عضو اولین شورای مرکزی اتحادیه انجمن های اسلامی دانشجویان دانشگاه ها و موسسات آموزش و عالی کشور
نوشته شده توسط : فرشید احمدی
تبلیغات 

