در این وبگاه مطالب علمی، آهنگ های ویژه (قدیمی و جدید و تیتراژ) مطالب کودکانه، طب سنتی، تصاویر جالب، کاریکاتور، شناختن مشاهیر، شعر، دانلود 3gp و amr ، نرم افزار موبایل، کتاب و مقاله، مطالب آسمانی، گل و گیاه و مطالبی در مورد گیم و خودرو ارائه می شود.

فرشید احمدی

جستجو

 

عماد خراسانی

جمعه 7 خرداد 1389   07:31 ب.ظ


نوع مطلب : مشاهیر ،شعر ،

عماد خراسانی :

عماد الدین حسین برقعی فرزند سید محمد تقی معین دفتر (از صاحب منصبان آستان قدس رضوی) در سال 1300 در مشهد متولد شد. وی از دوازده سالگی به شعر گفتن پرداخت. او ابتدا شاهین تخلص میکرد و بعد به عماد روی آورد. دیوان اشعار او بارها به چاپ مجدد رسید. مچموعه ای از اشعار او نیز با عنوان ورقی چند از دیوان عماد خراسانی با مقدمه مهدی اخوان ثالث منتشر شد. او اشعاری نیز به لحجه خراسانی سروده است.

عماد در انواع سبک های کلاسیک شعر فارسی شعر گفته اغلب اشعار او عاشقانه و لطیف و در یادها ماندگار است.اشعار او به زبانی روان ، گویا  و در عین حال فصیح و شیوا بوده است.

عماد خراسانی در روز دوشنبه 28 بهمن ماه سال 1382 شمسی دار فانی را وداع گفت و پیکر وی در مشهد تشییع و با انتقال به طوس در جوار آرامگاه فردوسی و مهدی اخوان ثالث ، یار دیرینش ، به خاک سپرده شد . توجه شما را به دو شعر از وی جلب می کنم:

 

دلـــم آشـفـتــه آن مایـــــۀ نــاز اسـت هـنوز *** مرغ  پـر سـوخـتـه  در پـنـجـۀ  بـاز  اسـت هنوز

جـان بــه لـب آمد و لب بر لب جانان نرسید *** دل  بــه  جان  آمـد و او بـر سـر نـاز اسـت هنوز

گرچه بـیگانـه زخود گشتم و دیوانه ز عشق *** یـار عـاشـق  کـش و بـیـگـانــه نــواز است هنوز

خــاک گـردیـــدم و بـر آتــش مـــن آب نـزد *** غــافــل  از  حـسـرت اربــاب نــیـاز است هنوز

گرچه هر لــحظه مدد  می دهدم چشم پر آب *** دل  ســودا  زده  در ســوز و گــداز اســت هنوز

گرچه رفتی ، ز دلــم حسرت روی تو نرفت *** قـصـۀ  مــا  دو سـه  دیـوان  دراز  اسـت  هنوز

گرچه رفتی ، ز دلــم حسرت روی تو نرفت *** در  ایـن  خـانــه  بــه امـیـد  تو  باز  اسـت هنوز

این چه سوداست عمادا که تو در سر داری؟ *** وین چه سوزی است که در پردۀ ساز است هنوز

 

و شعر دوم:

 

دوسـتت دارم و دانــم که تـویی دشمـن جانم *** از چـه بـا دشـمن جـانـم شـده ام دوسـت نـدانـم

غمم این است که چون ماه نو انگشت نمایی *** ورنه غم نیست که در عشق تو رسوای جهانم

دم بـه دم حـلـقــۀ این دام شود تنگ تر و من *** دست و پـایـی نـزنـم خود ز کـمـندت نـرهانــم

سر پر شور مرا نه شبی ای دوست به دامان *** تــو  شوی  فـتـنـه  ساز  دلــم  و سوز نـهانــم

سـاز بشکـستــه ام  و طائـر پر بسته نـگـارا *** عـجبی نیست کـه این گـونه غم افزاست فغانم

نکته عشق ز من پرس به یک بوسه که دانی*** پـیـر ایـن دیـر جـهان مست کـنـم گرچه جوانم

سرو بـودم سـر زلـف تو بـپـیـچـیـد سـرم را *** یـاد  بـاد  آن  هـمه  آزادگـی  و تـاب و تـوانـم

آن لـئـیـم اسـت کـه چـیزی دهـد و بـاز ستاند *** جـان اگـر نـیـز ستـانـی ز تـو مـن دل نستانـم

گـر ببینی تـو هـم آن چـهـره به روزم بنشینی *** نیـم شب مست چـو بـر تـخت خیالت بنشانــم


نوشته شده توسط : فرشید احمدی