تبلیغات
زنال - مطالب آسمانی
اوکسین ادز معتبرترین و بزرگترین سیستم کسب درآمد وبمسترها

مقالات و اطلاعات رایگان همراه با محصولات ارزان قیمت .
هر روز یک کارت شارژ 10 هزار تومنی ایرانسل و یک 10 هزار تومنی همراه اول.

فرشید احمدی

جستجو

 

زندگینامه استاد شهید مطهری

شنبه 2 آبان 1388   07:24 ب.ظ


نوع مطلب : مشاهیر ،آسمانی ،

شرح مختصر زندگانی مولف شهید
استاد شهید آیت الله مطهری در 13 بهمن 1298 هجری شمسی در فریمان واقع در 75 کیلومتری شهر مقدس مشهد در یک خانواده اصیل روحانی چشم به جهان می گشاید. پس از طی دوران طفولیت به مکتبخانه رفته و به فراگیری دروس ابتدایی
می پردازد. در سن دوازده سالگی به حوزه علمیه مشهد عزیمت نموده و به تحصیل مقدمات علوم اسلامی اشتغال می ورزد. در سال 1316 علیرغم مبارزه شدید رضاخان با روحانیت و علیرغم مخالفت دوستان و نزدیکان، برای تکمیل تحصیلات خود عازم حوزه علمیه قم می شود در حالی که به تازگی موسس گرانقدر آن آیت الله العظمی حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی دیده از جهان فروبسته و ریاست حوزه را سه تن از مدرسان بزرگ آن آیات عظام سید محمد حجت، سید صدرالدین صدر و سید محمد تقی خوانساری به عهد گرفته اند.

در دوره اقامت پانزده ساله خود در قم از محضر مرحوم آیت الله العظمی بروجردی (در فقه و اصول) و حضرت امام خمینی ( به مدت 12 سال در فلسفه ملاصدرا و عرفان و اخلاق و اصول) و مرحوم علامه سید محمد حسین طباطبائی (در فلسفه : الهیات شفای بوعلی و دروس دیگر) بهره می گیرد. قبل از هجرت آیت الله العظمی بروجردی به قم نیز استاد شهید گاهی به بروجرد می رفته و از محضر ایشان استفاده می کرده است. مولف شهید مدتی نیز از محضر مرحوم آیت الله حاج میرزا علی آقا شیرازی در اخلاق و عرفان بهره های معنوی فراوان برده است. از اساتید دیگر استاد مطهری می توان از مرحوم آیت الله سید محمد حجت ( در اصول) و مرحوم آیت الله سید محمد محقق داماد (در فقه) نام برد. وی در مدت اقامت خود در قم علاوه بر تحصیل علم، در امور اجتماعی و سیاسی نیز مشارکت داشته و از جمله با فدائیان اسلام در ارتباط بوده است. در سال 1331 در حالی که از مدرسین معروف و از
امیدهای آینده حوزه به شمار می رود به تهران مهاجرت می کند. در تهران به تدریس در مدرسه مروی و تألیف و سخنرانیهای تحقیقی می پردازد. در سال 1334 اولین جلسه تفسیر انجمن اسلامی دانشجویان توسط استاد مطهری تشکیل می گردد. در همان سال تدریس خود در دانشکده الهیات و معارف اسلامی دانشگاه تهران را آغاز می کند. در سالهای 1337 و 1338 که انجمن اسلامی پزشکان تشکیل می شود .استاد مطهری از سخنرانان اصلی این انجمن است و در طول سالهای 1340 تا 1350 سخنران منحصر به فرد این انجمن می باشد که بحثهای مهمی از ایشان به یادگار مانده است.

کنار امام بوده است به طوری که می توان سازماندهی قیام پانزده خرداد در تهران و هماهنگی آن با رهبری امام را مرهون تلاشهای او و یارانش دانست. در ساعت 1 بعد از نیمه شب روز چهارشنبه پانزده خرداد 1342 به دنبال یک سخنرانی مهیج علیه شخص شاه به وسیله پلیس دستگیر شده و به زندان موقت شهربانی منتقل می شود و به همراه تعدادی از روحانیون تهران زندانی می گردد. پس از 43 روز به دنبال مهاجرت علمای شهرستانها به تهران و فشار مردم، به همراه سایر روحانیون از زندان آزاد می شود.

پس از تشکیل هیئتهای موتلفه اسلامی، استاد مطهری از سوی امام خمینی همراه چند تن دیگر از شخصیتهای روحانی عهده دار رهبری این هیئتها می گردد. پس از ترور حسنعلی منصور نخست وزیر وقت توسط شهید محمد بخارایی کادر رهبری هیئتهای موتلفه شناسایی و دستگیر می شود ولی از آنجا که قاضی یی که پرونده این گروه تحت نظر او بود مدتی در قم نزد استاد تحصیل کرده بود به ایشان پیغام می فرستد که حق استادی را به جا آوردم و بدین ترتیب استاد شهید از مهلکه جان سالم بدر می برد. سنگینتر می شود. در این زمان وی به تألیف کتاب در موضوعات مورد نیاز جامعه و ایراد سخنرانی در دانشگاهها، انجمن اسلامی

کردن محتوای نهضت اسلامی پزشکان، مسجد هدایت، مسجد جامع نارمک و غیره ادامه می دهد. به طور کلی استاد شهید که به یک نهضت اسلامی معتقد بود نه به هر نهضتی، برای اسلامی کردن محتوای نهضت تلاشهای ایدئولوژیک بسیاری نمود و با اقدام به تأسیس حسینیه ارشاد نمود و با کجرویها و انحرافات مبارزه سرسختانه کرد. در سال 1346 به کمک چند تن از دوستان اقدام به تأسیس حسینیه ارشاد نمود به طوری که می توان او را بنیانگذار آن موسسه دانست. ولی پس از مدتی به علت تکروی و کارهای خودسرانه و بدون مشورت یکی از اعضای هیئت مدیره و ممانعت او از اجرای طرحهای استاد و از جمله ایجاد یک شورای روحانی که کارهای علمی و تبلیغی حسینیه زیر نظر آن شورا باشد سرانجام در سال 1349 علیرغم زحمات زیادی که برای آن موسسه کشیده بود و علیرغم امید زیادی که به آینده آن بسته بود در حالی که در آن چند سال خون دل زیادی خورده بود از عضویت هیئت مدیره آن موسسه استعفا داد و آن را ترک گفت.

در سال 1348 به خاطر صدور اعلامیه ای با امضای ایشان و حضرت علامه طباطبایی و آِیت الله حاج سید ابوالفضل مجتهد زنجانی مبنی بر جمع اعانه برای کمک به آوارگان فلسطینی و اعلام آن طی یک سخنرانی در حسینیه ارشاد دستگیر شد و مدت کوتاهی در زندان تک سلولی به سربرد. از سال 1349 تا 1351 برنامه های تبلیغی مسجدالجواد را زیر نظر داشت و غالباً خود سخنران اصلی بود تا اینکه آن مسجد و به دنبال آن حسینیه ارشاد تعطیل گردید و بار دیگر استاد مطهری دستگیر و مدتی در بازداشت قرار گرفت. پس از آن استاد شهید سخنرانیهای خود را در مسجد جاوید و مسجد ارک و غیره ایراد می کرد. بعد از مدتی مسجد جاوید نیز تعطیل گردید. در حدود سال 1353 ممنوع المنبر گردید و این ممنوعیت تا پیروزی انقلاب اسلامی ادامه داشت.

اما مهمترین خدمات استاد مطهری در طول حیات پر برکتش ارائه ایدئولوژی اصیل اسلامی از طریق درس و سخنرانی و تألیف کتاب است. این امر خصوصاً در سالهای 1351 تا 1357 به خاطر افزایش تبلیغات گروههای چپ و پدید آمدن گروههای مسلمان چپ زده و ظهور پدیده التقاط به اوج خود می رسد. گذشته از حضرت امام، استاد مطهری اولین شخصیتی است که به خطر سران سازمان موسوم به « مجاهدین خلق ایران » پی می برد و دیگران را از همکاری با این سازمان باز می دارد و حتی تغییر ایدئولوژی آنها را پیش بینی می نماید. در این سالها استاد شهید به توصیه حضرت امام مبنی بر تدریس در حوزه علمی قم هفته ای دو روز به قم عزیمت نموده و درسهای مهمی در آن حوزه القا می نماید و همزمان در تهران نیز درسهایی در منزل و غیره تدریس می کند. در سال 1355 به دنبال یک درگیری با یک استاد کمونیست دانشکده الهیات! زودتر از موعد مقرر بازنشسته می شود. همچنین در این سالها استاد شهید با همکاری تنی چند از شخصیتهای روحانی، «جامعه روحانیت مبارز تهران » را بنیان می گذارد بدان امید که روحانیت شهرستانها نیز به تدریج چنین سازمانی پیدا کند.
گرچه ارتباط استاد مطهری با امام خمینی پس از تبعید ایشان از ایران به وسیله نامه و غیره استمرار داشته است ولی در سال 1355 موفق گردید مسافرتی به نجف اشرف نموده و ضمن دیدار با امام خمینی درباره مسائل مهم نهضت و حوزه های علمیه با ایشان مشورت نماید. پس از شهادت آیت الله سید مصطفی خمینی و آغاز دوره جدید نهضت اسلامی، استاد مطهری به طور تمام وقت درخدمت نهضت قرار می گیرد و در تمام مراحل آن نقشی اساسی ایفا می نماید. در دوران اقامت حضرت امام در پاریس، سفری به آن دیار نموده و در مورد مسائل مهم انقلاب با ایشان گفتگو می کند و در همین سفر امام خمینی ایشان را مسؤول تشکیل شورای انقلاب اسلامی می نماید. هنگام بازگشت امام خمینی به ایران مسؤولیت کمیته استقبال از امام را شخصاً به عهده می گیرد و تا پیروزی انقلاب اسلامی و پس از آن همواره در کنار رهبر عظیم الشأن انقلاب اسلامی و مشاوری دلسوز و مورد اعتماد برای ایشان بود تا اینکه در ساعت بیست و دو و بیست دقیقه سه شنبه یازدهم اردیبهشت ماه سال 1358 در تاریکی شب در حالی که از یکی از جلسات فکری سیاسی بیرون آمده بود یا گلوله گروه نادان و جنایتکار فرقان که به مغزش اصابت نمود به شهادت می رسد و امام و امت اسلام در حالی که امیدها به آن بزرگمرد بسته بودند در ماتمی عظیم فرو می روند.

سلام و درود خدا بر روح پاک و مطهرش.


نوشته شده توسط : فرشید احمدی

زندگینامه آیت الله صدوقی

شنبه 2 آبان 1388   07:24 ب.ظ


نوع مطلب : مشاهیر ،آسمانی ،

آیت‌ا… محمد صدوقی امام جمعه‌ی شهر یزد بود و در تابستان سال 1361 به شهادت رسید. پس از شهادت آقای صدوقی آیت‌ا… خاتمی به دستور امام خمینی(ره) امام جمعة یزد می‌شود. ایشان پدر سید محمد خاتمی هستند و چند سال پیش فوت کرده‌اند. (صدوقی) در سال 1287 شمسی در یزد متولد شدم. پدرم آقا میرزا ابوطالب یکی از روحانیون معروف این شهر بود. در مسجد روضه‌ی محمدیه نماز می‌خواند و امام جماعت بود. پدرم مرجع دینی بود و دست خط بسیار خوبی داشت. مردم به پدرم اعتماد زیادی داشتند. هفت ساله بودم که پدرم را از دست دادم. از آن به بعد سرپرستی ما را پسر عمویم بر عهده گرفت و زندگی ما را اداره کرد. درس خواندن را از کودکی شروع کردم. تا 20 سالگی مقدمات علوم دینی را خواندم. بعد تصمیم گرفتم برای ادامه‌ی تحصیل به اصفهان بروم یعنی در سال 1308. قبل از مسافرت. با دختر عمویم ازدواج کردم و زندگی مشترک ما از اهیم سال شروع شد. در مدرسه‌ی چهارباغ اصفهان مستقر شدم. برف سنگینی در اصفهان بارید نتوانستم دوام بیاورم و برگشتم یزد. برای ادامه‌ی تحصیل این بار راهی قم شدم همسرم را هم با خودم بردم. در سال 1309 رفتیم به شهر قم. 21 سال در آنجا بودیم. خوشبختانه خیلی زود با آیت‌ا… حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی آشنا شدم. که بنیانگذار و مدیر حوزه‌ی علمیه قم بود این آشنایی باعث که مورد محبت آقای حائری قرار گرفتم. علاقه‌ی من به ایشان تا حدی بود که دیدن هر روزه‌ی ایشان را واجب می‌دانستم. من هم گرفتاری و مشکلات طلبه‌ها را به گوش ایشان می‌رساندم. در اطراف قم منطقه‌ای است به نام عباس آباد که در آنجا زراعت می‌کردم. به لطف خداوند، آنچنان حافظه‌ام قوی بود که اسم ده هزار طلبه‌ای که شریه می‌گرفتند بی‌کم و کاست در ذهنم بود. آیت‌ا… حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی در سال 1315 به رحمت حق پیوست. با مرگ بنیان گذار حوزه‌ی علمیه‌ی قم اوضاع بر روحانیان و طلبه‌ها سخت شد. رضا خان پهلوی سختگیری‌های خود را شروع کرد. تلاش کرد لباس روحانیون را از آن بگیرد و می‌گفت: پوشیدن لباس روحانیت ممنوع است.
عاقبت به فکر افتادیم که آیت‌ا… سید حسین بروجرودی را به قم بیاوریم. من همان روزهای اول با امام خمینی در ورودم به قم آشنا شدم. ایشان در مسجد سلماسی نزدیک محله‌ی یخچال قاضی قم درس می‌دادند. امام از اول به عنوان یک روحانی فوق‌العاده شناخته شده بودند.
در سال 1330 برای انجام کاری به یزد آمدم و در زادگاهم ماندم. در یزد شروع کردم به تدریس علوم دینی وتعمیر مدرسه‌ها. وقتی آقای صدوقی وارد یزد می‌شود مردم این شره و آبادی‌های اطراف به استقبال ایشان می‌روند. جمعیت آن قدر زیاد بوده که از 8 کیلومتر مانده به یزد، مردم پیر و جوان و زن و مرد ایستاده‌ بودند. پسر آیت‌ا… صدوقی که الان امام جمعه‌‌ی یزد است گفته: «وقتی پدرم داشت بر تعمیرات مسجد حظیره نظارت می‌کرد به بنا می‌گوید در این گوشه‌ی مسجد یک قبر برای من بکن. پدرم به بنا می‌گوید من این جا خواهم خوابید برای همیشه. بعد از شهادت پدرم همان بنا آمد و پیکر پدرم را در قبر گذاشت.» در سال‌های 1329 و 1330 که اعضای فداییان اسلام تحت تعقیب مأموران شهربانی بودند سید محمد واحدی یکی از همین فداییان به خانه‌ی آیت‌ا… صدوقی در قم پناه می‌برد. و آ‌یت‌ا… صدوقی او را در یک کمد دیواری پنهان کرد. واحدی چند شبانه روز داخل کمد بود و صبح‌های زود و شب‌ها دیر وقت بیرون می‌آمد. در سال 1341 وقتی شکل مبارزه علنی شد و امام خمینی رهبری آن را به دست گرفت آیت‌ا… صدوقی مانند برخی دیگر از روحانیون وارد میدان شد. در همین سال دولت محمد رضا پهلوی لایحه‌ای را با نام «انجمن‌های ایالتی و ولایتی» به مجلس شورای ملی داد تا تصویب کند. در سال 1341 دومین مخالفت آشکاری که امام خمینی علیه حکومت پهلوی کرد در زمینه‌‌ی‌ انقلاب سفید بود. امام خمینی در سیزدهم خرداد ماه 1342 که عاشورای حسینی بود سخنرانی پرشوری کرد. امام تا آن روز علیه حکومت پهلوی این قدر کوبنده حرف نزده بود. حکومت پهلوی در پانزدهم خرداد امام را دستگیر و به تهران برد. مردم برخی از شهرها برای اعتراض به خیابانها ریختند از جمله تهران، قم و اطراف ورامین و گروهی از مردم به شهادت رسیدند. آقای صدوقی و تعدادی از روحانیون مدتی در تهران ماندند و بعد با فشار ساواک به شهرهای خود رفتند. دولت شاه در مهر ماه 1343 لایحه‌ای را به طور پنهانی برای تصویب به مجلس شورای ملی فرستاد برطبق این لایحه اگر آمریکایی‌ها در ایران خلاف قانون رفتار می‌کردند و جرمی مرتکب می‌شدند دستگاه قضایی ایران نباید آن‌ها را محاکمه می‌کرد. امام به خاطر همین سخنرانی بسیار مهمی در قم انجام دادند و حکومت پهلوی امام را دستگیر کرد. آیت‌ا… صدوقی بسیار ناراحت شد و گریه کرد و به مؤذن‌ها گفت که در مسجدها اذان بگویند. ساواک بیشتر رفت و آمد آیت‌ا… صدوقی را زیر نظر داشت. حکومت شاه دی ماه 1356، تعدادی از مردم شهید قم را که در حال تظاهرات بودند به گلوله بست و آن‌ها را شهید یا مجروح کرد. در دهم فروردین ماه 1357، تعدادی از مردم شهر یزد به دست نیروهای امنیتی شاه کشته شدند. در دهم فروردین 1357 تعدادی از مردم شهر یزد به دست نیروهای امنیتی شاه شهید شدند. آنان به دعوت آیت‌ا… صدوقی جمع شدند در مسجد آقای صدوقی 12 روز در پاریس بود و گفتگویهای زیادی بین ایشان و امام صورت گرفت. بعد از برگشتن آیت‌ا… صدوقی به ایران، اعتصابها و اعتراض‌ها بیش از بیش شد. در خانه‌ی او به روی همه باز بود. با مردمک بسیار صمیمی بود. کودکان و نوجوانان را بسیار دوست داشت. او علاقه مند بود که مردم در آسایش زندگی کنند. یکی از بزرگترین کارهای صدوقی ساختن یک مرکز آموزشی بود در سال 1361 شهادتشان در محراب بود که از مردم گذشت و به خدا رسید.


سال سمار زندگی
1287 هـ . ش تولد در شهر یزد
1294 هـ . ش وفات پدر
1296 هـ . ش وفات مادر
1308 هـ . ش ازدواج و مسافرت به اصفهان برای ادامه‌ی تحصیل
1309 هـ . ش مسافرت به قم و تحصیل در حوزه‌ی علمیه‌ی این شهر و آشنایی با امام خمینی‌(ره)
1329 هـ . ش ارتباط با فداییان اسلام و کمک به نهضت اسلامی این گروه مبارز
1330 هـ . ش بازگشت به شهر یزد و استقرار در زادگاه خود
1341 هـ . ش همگامی با نهضت امام خمینی(ره) و شروع مبارزه‌ی علنی با حکومت پهلوی
1341 هـ . ش بسیج مردم یزد علیه اصلاحات ارضی
1342 هـ . ش فرستادن تلگراف به امام خمینی و تسلیت ایشان به مناسبت حملة حکومت پهلوی به مدرسه فیضیه
1342 هـ . ش سفر به قم برای دیدار از امام خمینی(ره) که به تازگی از زندان آزاده شده بودند.
1344 هـ . ش تلگراف به نجف برای امام خمینی(ره) که به تازگی به آنجا تبعید شده بودند.
1346 هـ . ش مخالفت با لایحه‌ی حمایت خانواده به دلیل رعایت نکردن موازین اسلامی در این لایحه
1350 هـ . ش مخالفت با جشن‌های 2500 ساله
1352 هـ . ش ممانعت از تشکیل جلسه نیایش برای محمد رضا پهلوی
1356 هـ . ش تشکیل چندین مراسم بزرگداشت برای شهادت آیت‌ا… سید مصطفی خمینی در یزد.
1356 هـ . ش تشکیل مجالس بزرگداشت برای شهادت طلاب در 19 دی ماه شهر قم
1357 هـ . ش بزرگداشت چهلم شهدای شهر تبریز در یزد و شهادت عده‌ای از مردم یزد
1357 هـ . ش صدور اعلامیه‌های پی در پی و سخنرانی‌های فراوان علیه رژیم پهلوی در طول این سال
1357 هـ . ش سفر به پاریس و دیدار با امام خمینی(ره)
1358 هـ . ش عضویت در مجلس خبرگان برای تدوین قانونی اساسی جمهوری اسلامی ایران و احراز امامت جمعه شهر یزد
1361 هـ . ش شهادت در محراب


نوشته شده توسط : فرشید احمدی

زندگینامه حضرت خدیجه (س)

شنبه 2 آبان 1388   07:21 ب.ظ


نوع مطلب : مشاهیر ،آسمانی ،

خدیجه
حضرت خدیجه دختر خویلد, زنى پاكدامن و عفیف بود و از بازرگانان قریش به حساب مى آمد.
وى به دنبال مرد امینى مى گشت كه زمام تجارت او را بر عهده بگیرد.
امانت دارى محمدبن عبداللّه ر در میان مردم شهرت داشت .
از ایـن رو, خدیجه به دنبال پیامبر(ص ) فرستاد و گفت : چیزى كه مرا شیفته تو كرده راستگویى , امانتدارى و اخلاق پسندیده تو است و من حاضرم دو برابر آنچه به دیگران مى دادم به تو بدهم و دو غلام خود را نیز همراه تو بفرستم كه در تمام مراحل فرمانبردار تو باشند.
نبى گرامى اسلام (ص ) نیز دعوت خدیجه را پذیرفتند و كاروان قریش به حركت درآمد.
سفر بازرگانى پرسودى بود.
پس از تجارت , كاروان به مكه بازگشت و پیامبر گزارش سفر را براى خدیجه تشریح كرد.
چـیـزى نـگذشت كه میسره غلام خدیجه نیز واردشد و آنچه را در این سفر دیده بود موبه مو براى مولایش تعریف كرد و گفت : امین در بصرى , به منظور استراحت , زیر سایه درختى نشست .
در آن هـنـگـام , چشم راهبى به امین افتاد و از من نام او را پرسید و سپس چنین گفت : این مرد, همان پیامبرى است كه در تورات و انجیل , درباره اوبشارت هاى فراوانى خوانده ام !.
حـضرت خدیجه ى پس از این سخنان , علاقه مفرطى به محمدر, كه سرچشمه آن از معنویت وى سرچشمه مى گرفت , در خود احساس مى كند.
و پس از آن در عالم رویا مى بیند كه خورشید, بالاى مكه چرخ ‌خورد و كم كم پایین آمد و در خانه او فرودآمد.
دخـتـر خـویلد, خوابش را براى عموزاده خود ورقه بن نوفل كه از دانایان عرب بود, نقل مى كند و عموزاده اش مى گوید: تو با مرد بزرگى ازدواج خواهى كرد كه شهرت او عالم گیر خواهدشد.
خـدیـجـه به این ازدواج تمایل پیدا مى كند, لذا نفیسه , دختر علیه را كه از زنان قریش و دوستان نزدیكش بود, مامور ابلاغ این پیام به محمدبن عبداللّه ر مى كند.
فرستاده خدیجه به پیامبر(ص ) مى گوید: محمد!.
چرا شبستان زندگى خود را با چراغ همسر روشن نمى كنى ؟.
هرگاه من تو را به زیبایى و ثروت , شرافت و عزت دعوت كنم مى پذیرى ؟.
پیغمبر فرمودند: منظورت كیست ؟.
نفیسه , خدیجه را معرفى مى كند.
پـیـغـمـبـر مى فرمایند: آیا خدیجه به این كار راضى مى شود, با این كه وضع زندگى من با او فرق زیادى دارد؟.
نفیسه مى گوید: اختیار او به دست من است و من او را حاضر مى كنم .
پس از آن , پیامبر اكرم (ص ) با عموهاى بزرگوار خود, جریان را در میان نهادند.
مجلس باشكوهى تشكیل و عقد نكاح پیغمبر و خدیجه جارى شد.
بـعـد از ازدواج آن دو, الفت , محبت و معنویتى میانشان پدیدآمد كه خدیجه تمام ثروت خود را در اختیار محمدر گذاشت .
آن گاه كه پیامبر به رسالت مبعوث شد, اولین زنى كه به محمدر ایمان آورد, خدیجه بود.
خـدیـجـه بـه هـمـراه هـمـسـرش و على بن ابیطالب (ع ) به مسجدالحرام مى رفت و در آن جا به پیغمبراكرم (ص ) اقتدا مى كرد و با ایشان نمازمى خواند.
این حركت , نشانه شجاعت , راست قامتى و ایمان خدیجه است .
در چنان شرایطى كه تمام دشمنان اسلام علیه پیغمبر(ص ) قدبرافراشته اند, او با یك دنیا تعبد, به كنار كعبه مى آید و به نماز مى ایستد و عملا با تمام بت ها و طاغوت ها مبارزه مى كند.
در زمـانـى كـه مـشـركین و كفار, با سخت ترین شكنجه ها تلاش مى كردند تا راه نفوذ اسلام را در سـطـح عربستان , سدكنند و بارها در مسیرمسجدالحرام تا خانه , به پیامبر سنگ مى زدند,خدیجه گاه سپرى بود كه سنگ ها را بر جان مى خرید تا كمتر به دست و پاى پیغمبر آسیبى برسد.
حـضـرت خـدیـجه , علاوه بر همسرى رسول خدار, لیاقت مادرى فاطمه (س ) را دارد كه با عنوان ام الائمه , ارزش هاى شكل گرفته در زمان پیامبرى محمدبن عبداللّه (ص ) را تا انتهاى دنیا, حفظ و پاسدارى مى كند.
ارزش هـایـى كـه بـدون حـمـایـت خـدیـجه پدیدار نمى شد و آن بانوى گرامى , با دلدارى دادن هـمـسـرش , بذل تمامى ثروتش و با شجاعت و شهامتش , به پیامبر قدرتى مى داد كه با دلگرمى به ترویج اسلام بپردازد و از آزار دشمنان نهراسد.
ایـن واقـعـیت در سال دهم بعثت , عیان تر شد و آن زمانى بود كه خدیجه , پیامبر را تنها گذاشت , كوله بار سفر را بست و به سوى معشوق شتافت .
پـیـامبر گرامى اسلام (ص ) بعد از این واقعه , جنازه حضرت خدیجه را در مكانى به نام حجون , در مكه دفن كردند.
قـبـل از دفـن , خود به میان قبر رفتند و جنازه را در آن نهادند و با دست مبارك خود بر آن خاك ریختند.


نوشته شده توسط : فرشید احمدی

زندگینامه مادر پیامبر (ص) آمنه

شنبه 2 آبان 1388   07:20 ب.ظ


نوع مطلب : مشاهیر ،آسمانی ،

آمنه
آمـنـه , دخـتـر وهـب بن عبدمناف , همسر عبداللّه بن عبدالمطلب و مادر گرامى پیامبر بزرگوار اسلام (ص ) است .
وى به پاكى و عفت شهره بود.
عـبـدالـمـطـلب , وى را به عقد فرزندش , عبداللّه , درآورد و ثمره ازدواج آن دو, نورى بود كه در هفدهم ماه ربیع الاول , روز جمعه و پس از طلوع فجر, پا به جهان هستى گذاشت .
در هنگام ولادت فرزند آمنه , ایوان كسرى شكافت و چند كنگره آن فروریخت , آتش آتشكده فارس خـامـوش شـد, دریـاچـه سـاوه خشك گردید,بت هاى بتخانه مكه سرنگون شد, نورى از وجود آن حـضـرت بـه سـوى آسمان بلندشد كه شعاع آن فرسنگ ها راه را روشن كرد و انوشیروان وموبدان خواب وحشتناكى دیدند.
آمـنـه مـى گـویـد: چـون فـرزنـدم بـه دنیا آمد, نور خیره كننده اى آشكارشد كه شرق و غرب را روشن كرد و من در آن روشنایى قصرهاى شام و بصرى رادیدم .
همه این عظمت , نشان از لیاقت و شرافت و بزرگوارى آمنه دارد.
مادرى كه خدا او را براى به دنیاآوردن الگوى خلقت برگزیده بود.
وى در هـنـگـام بـاردارى , نـورى در خود مشاهده كرد كه گویاى آینده اى روشن براى محمدبن عبداللّه ر بود.
پیامبر, پنج ساله بود كه به همراه مادر راهى یثرب شد تا آرامگاه پدرش را ـكه قبل از تولد او جان به جان آفرین تسلیم كرده بودـ زیارت كند.
آمـنه كه براى اولین بار به آرزویش رسیده بود, فرصت را غنیمت شمرد و یكماه در یثرب ماند تا در كنار قبر همسرش , عبداللّه عقده دل بگشاید وفرزندش نیز, به یاد پدر, دیدگان با اشك آشنا سازد.
هنوز غم زیارت قبر پدر, بر روح پیامبر(ص ) حكمفرما بود كه در هنگامه مراجعت به مكه , آمنه نیز در مـیـان راه , در مـحـلـى بـه نـام ابـواء به سوى معبود شتافت و غمى بر غم هاى رسول خدا(ص ) افزوده شد.


نوشته شده توسط : فرشید احمدی

زندگینامه على بن جعفر (علیه السلام)

شنبه 2 آبان 1388   07:19 ب.ظ


نوع مطلب : مشاهیر ،آسمانی ،

على بن جعفر (علیه السلام)
ولادت:
على بن جعفر فرزند امام جعفر صادق (علیه السلام) و برادر كوچك امام موسى كاظم (علیه السلام) است، بنابر این، وى از علماى قرن دوم هجرى است.او در نوجوانى پدر خود را از دست داد و در حمایت برادر بزرگوار خود قرار گرفت و معارف اسلام ناب محمدى صلى اللّه علیه و آله و سلم را از سرچشمه زلال آن فرا گرفت.
ایشان را على بن جعفر "عریضى" مى گویند. "عریض" نام محله اى در اطراف شهر مدینه است كه ایشان و فرزندانش در آنجا زندگى مى كرده اند و سادات عریضى از طریق وى به امام جعفر صادق (علیه السلام) منسوب مى شوند.

سیره:
على بن جعفر از یاران با وفاى امام موسى كاظم و امام رضا و امام جواد و امام هادى (علیهم السلام) مىباشد. وى پیوسته در خدمت امام موسى كاظم (علیه السلام) بود و در سفرهاى متعددى نیز در كنار ایشان بوده و علوم فراوانى را از آن حضرت فرا گرفته و محرم اسرار و حافظ اموال آن حضرت به شمار مى رفت.
در زمان امامت امام رضا (علیه السلام) همانند سدى آهنین در برابر "واقفیه" كه یك فرقه انحرافى بودند ایستاد و از امام رضا (علیه السلام) حمایت كرد.
در زمان امامت امام جواد (علیه السلام) در حالى كه پیر مردى سالخورده بود به استقبال امام جواد مى رفت در حالى كه آن حضرت كودكى خرد سال بود و بعد از احترام فراوان كفشهاى آن حضرت را آماده مى نمود و وقتى مورد اعتراض واقع مى شد استناد به امامت و افضلیت آن حضرت مى نمود.

جهاد و مبارزه:
على بن جعفر در سال 203 هـ همراه برادرش محمد بن جعفر (علیه السلام) در قیام "طالبیین" شركت كرد و جنگ سختى میان آنان و "هارون بن مسیب"، حاكم عباسى در گرفت.

سخنان علما:
شیخ مفید مى فرماید: "على بن جعفر از راویان حدیث است و سخنانش بسیار محكم و قابل اطمینان و شخصیتى با تقوا و صاحب فضل است. وى پیوسته ملازم و همراه برادرش امام موسى كاظم علیه السلام بود و روایات فراوانى را از آن حضرت روایت كرده است."
شیخ طوسى مى فرماید: "او شخصى جلیل القدر و مورد اطمینان است."
علامه حلى نیز مى فرماید: "او شخصیتى مورد اطمینان است و كشى روایتى درباره او نقل كرده كه خود دلیل بر عقیده درست و ادب او در برابر امام جواد علیه السلام مى باشد."

اساتید:
على بن جعفر از محضر امام جعفر صادق، امام موسى كاظم و امام رضا (علیهم السلام) بهره برده و از ایشان روایت نقل مى كند.
علاوه بر آن، از حسین بن زید شهید، سفیان بن عیینه، محمد بن مسلم، عبد الملك بن قدامه، معتب و ابو سعید مكى نیز روایت مى كند.

شاگردان:
او شاگردان فراوانى داشته است كه اینك به برخى از آنها اشاره مى كنیم:
1ـ احمد بن محمد بن ابى نصر بزنطى
2ـ یونس بن عبد الرحمن
3ـ على ابن اسباط
4ـ عبد العظیم بن عبد الله حسنى
5ـ ایوب بن نوح
6ـ عمركى بن على و...

تألیفات:
تنها كتابى كه از ایشان به دست ما رسیده، كتاب ارزشمند "مسائل على بن جعفر" است كه سؤالات ایشان و جواب هاى امام موسى كاظم (علیه السلام) در آن جمع آورى شده است.

وفات:
على بن جعفر چهار امام را درك كرده و با توجه به شهادت امام جعفر صادق (علیه السلام) كه سال 148 هـ.ق است و امامت امام هادى (علیه السلام) كه 220 هـ.ق است او باید بیش از 80 سال عمر كرده باشد.


نوشته شده توسط : فرشید احمدی

زندگینامه عبدالله بن عباس

شنبه 2 آبان 1388   07:18 ب.ظ


نوع مطلب : مشاهیر ،آسمانی ،

عبداللّه بن عباس
عبدالله بن عباس بن عبدالمطلب از یاران دانشمند پیغمبر اسلام (صلى الله علیه وآله) وپسر عم او بوده وسه سال قبل از هجرت در ایامى كه پیغمبر در شعب ابوطالب در محاصره بود به دنیا آمد.
ابن عباس بر اثر دعاى پیغمبر (صلى الله علیه وآله) در باره اش كه در حدیث آمده ونیز بسبب هوش و ذكاوت وجدیت فراوانى كه در كسب دانش داشت در علم تفسیر وفقه وحدیث بجائى رسید كه او را حبرالأمّه میخواندند ومسلمانان در مسائل مشكله به وى رجوع میكردند ونظرش در مسائل ، مورد اتفاق بوده. كوشش او در فراگرفتن دانش به حدى بوده كه خود گوید: اگر مىشنیدم شخصى حدیثى را میداند كه من آن را نشنیده‌ام بدر خانه‌اش مىرفتم وبیرون در عبایم را مى گستردم وبروى آن مى نشستم، باد خاكهاى كوچه را بر سرم مىریخت ، منتظر بودم تا صاحب خانه بیرون آید وچون بیرون مىآمد ومرا مىدید پوزش مىخواست ومىگفت: چه كارى دارى؟ وچون منظورم را مىگفتم وى مىگفت: این وظیفه من بوده كه بنزد تو آیم. ومن مىگفتم: احترام دانش اقتضا مىكند كه من خود به دنبال آن بروم.
وى علاوه برعلم تفسیر وحدیث در شعر وتاریخ وریاضیات نیز تسلط داشته ووى را در هر بخشى از این علوم شاگردانى بوده. او كسى است كه على (علیه السلام) وى را چنان شایسته فراگیرى علم مىدانسته كه گاهى شب تا به صبح وى را تفسیر بخشى از قرآن مىآموخت.
عبداللّه در جنگ جمل وصفین در ركاب على (علیه السلام) بوده ودر جمل پس از پایان جنگ او را به نزد عایشه فرستاد كه به وى بگوید زودتر به مدینه بازگردد. عایشه آن روز در نزدیكى بصره در جائى بنام قصر بنى خلف سكونت داشت وچون عبداللّه به آنجا رفت عایشه وى را اجازه ورود نداد ، وى بى اجازه به خانه درآمد وبر فرشى كه آنجا بود نشست، عایشه از پشت پرده صدا زد اى پسر عباس برخلاف سنت عمل كردى كه بدون اجازه به خانه ما آمدى وبر بساط ما نشستى! ابن عباس گفت: ما در عمل به سنت پیغمبر از تو پیشیم كه سنت را ما به تو آموختیم وخانه تو همان است كه پیغمبر ترا به ملازمت آن امر نمود وتو ناروا از آن بیرون شدى وبرخود ستم نمودى وبدین آئین خیانت كردى وبر خداى خویش سركشى نمودى وپیامبرش را تمرد جستى ، چون به خانه خود روى بى اجازه ات وارد نشویم، امیرالمؤمنین على ترا فرمان داده كه به مدینه برگرد وبیش از این در این سرزمین ممان. عایشه گفت: خدا امیرالمؤمنین را رحمت كند وى عمر بن خطاب بود. عبداللّه گفت: به خدا سوگند به رغم اَنف دشمنان تنها كسى كه امیرالمؤمنین بر او صادق است همین مرد است كه او از هر كسى به رسول خدا نزدیك تر وسابقه اش در اسلام وهمچنین دانشش از همه بیشتر ومقامش والاتر وآثارش در اسلام از پدر تو وعمر فزون تر است ، بدان اى عایشه كه سرپیچى تو از على بسى كوتاه مدت بود ولى جرم وگناهش بزرگ ، شومى وپیامد سوأش آشكار وتیرگى وناپسندیش برهمگان روشن است ...
عایشه بگریست واشك از دیدگانش سرازیر گشت، صدایش به ناله بلند وگریه در گلویش شكست وگفت: من از این سرزمین مىروم زیرا جائى نزد من بدتر از آنجا نبود كه شما در آن باشید. ابن عباس گفت: به خدا سوگند چه مصیبت‌ها كه از ناحیه تو دیدیم وچه نتیجه ها كه از كردار تو گرفتیم ، ترا ام المؤمنین خواندیم با اینكه مادرت ام رومان بود، پدرت را صدیق لقب دادیم با وجوداینكه وى پسر ابوقحافه بود! عایشه گفت: اى پسر عباس به پیغمبر بر من منت مىنهى؟! ابن عباس گفت: چرا منت ننهم كه اگر تو به اندازه سر موئى از او بهره داشتى بر ما منت مى نهادى در صورتى كه ما از خون وگوشت او مىباشیم، تو یكى از نه زن بودى كه از پیغمبر به جا ماندید ، تو بر هیچیك آنها مزیتى ندارى چه شده كه امر مىكنى ونهى مىنمائى ومنتظرى از تو اطاعت كنند؟!
سپس ابن عباس بنزد على(علیه السلام) بازگشت وماجرى را به عرض رساند. حضرت فرمود: من ترا مى شناختم كه براى این پیام انتخاب نمودم. (رجال كشى)
نقطه ضعفى كه در زندگى ابن عباس به چشم مىخورد موضوع نسبت اختلاس اموال بیت المال به وى مىباشد موقعى كه او از سوى امیرالمؤمنین (علیه السلام) حاكم بصره بوده واین داستان ونامه حضرت به وى وپاسخ او به حضرت در نهج البلاغه وشرح ابن ابى الحدید مشروحاً ذكر شده است وبرخى در مقام دفاع از او گفته اند : وى عبیداللّه بن عباس بوده نه عبداللّه ، و بعضى از اصل این داستان را بى اساس دانسته اند، ولى از بشر غیر معصوم شكست خوردن در برابر آزمایشهاى مالى عجیب نیست. واللّه العالم.
در حدیث آمده كه پیغمبر (صلى الله وعلیه وآله) در باره عبداللّه بن عباس فرمود: عبداللّه نمیرد تا اینكه بینائى خویش را از دست بدهد وبه دانشى دست یابد. (بحار:18/126) از این رو مىتوان گفت: عدم مصاحبت او با امام حسین(علیه السلام) در واقعه كربلا بجهت نابینائى او بوده است.

وفات :
عبدالله بن عباس سال 68هـ درسن 71سالگى در طائف از دنیا رفت.


نوشته شده توسط : فرشید احمدی

زندگینامه حسن بن حسن بن على (علیهم السلام)

شنبه 2 آبان 1388   07:18 ب.ظ


نوع مطلب : مشاهیر ،آسمانی ،

حسن بن حسن بن على (علیهم السلام)
حسن بن حسن بن على بن ابى طالب (علیهم السلام) معروف به حسن مثنى شخصیتى عظیم الشأن و دانشمند و پرهیزگار بوده و تولى صدقات و اوقاف امیرالمؤمنین (علیهم السلام) را بعهده داشته. گویند وى در واقعه كربلا كه آنروز كودكى خردسال بوده حضور داشته و در میان اسیران بوده وبنقلى به شفاعت اسماء بن خارجه بجهت جراحاتى كه به تن داشته از قتل نجات یافته. وى در عهد عبد الملك مروان با حكومت بنى مروان در مبارزه بود تا اینكه والى مدینه وى را بزندان افكند.
نقل است كه ولید بن عبد الملك به والى خود در مدینه صالح بن عبدالله مرى نوشت كه حسن بن حسن را (كه آنروز در زندان او بود) در مسجد پیغمبر (صلى الله علیه وآله) پانصد تازیانه بزن. صالح وى را بمسجد برد و مردم گرد آمده وى به منبر شد و بخواندن نامه خلیفه پرداخت كه پس از آن بضرب تازیانه دستور دهد، در این بین امام سجاد (علیه السلام) وارد مسجد شد، مردمان او را راه دادند تا به كنار حسن آمد و به وى فرمود: اى پسر عم! خدا را به (دعاى كرب) بخوان تا ترا نجات دهد. این بگفت و از مسجد بیرون شد. حسن بخواندن آن دعا مشغول شد و چون صالح ، نامه خلیفه را بپایان رسانید و از منبر بزیر آمد گفت: من چهره حسن را چهره مظلوم مى بینم امرش را به تاخیر افكنید تا درباره اش از خلیفه كسب تكلیف مجدد كنیم. آنگاه به خلیفه نامه نوشت و خلیفه بلافاصله دستور آزادى او را صادر نمود.
و سرانجام وى در سن سى و پنج سالگى به سمّ ولید بن عبد الملك از دنیا رفت و همسرش فاطمه بنت الحسین خیمه اى بر قبرش بپا ساخت و تا یكسال بر او نوحه سرائى نمود و خود نیز در پایان سال از رنج و اندوه درگذشت. (بحار: 46 / 114)


نوشته شده توسط : فرشید احمدی

زندگینامه حضرت حمزه سید الشهداء(علیه السلام)

شنبه 2 آبان 1388   07:17 ب.ظ


نوع مطلب : مشاهیر ،آسمانی ،

حضرت حمزه سید الشهداء(علیه السلام)
حمزه بن عبدالمطلب، عموى پیامبر گرامى اسلام بود، دو سال پیش از ولادت رسول خدا(صلى الله علیه وآله) دیده ‏به جهان گشود.
در میان جوانان قریش در دلاورى و بزرگوارى برجسته و در آزاداندیشى، آزادمنشى وستم‏ستیزى سرآمد بود.
سلحشورى و توان رزمى وى همزمان با آغاز دوره جوانى نمودار شد.
آن آزادمرد، حتى پیش از پذیرش اسلام، از رسول خدا در برابر آزارهاى مشركان‏حمایت مى‏كرد، گرویدن وى به اسلام موجب سربلندى دین خدا شد; زیرا پس از آن‏مسلمانان از انزوا بیرون آمدند و قریش با درك پشتیبانى توانا و استوار حمزه ازپیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله) از آزارهاى خود كاستند و رفتارشان با رسول خدا و مسلمانان‏ ملایم‌تر شد.
حمزه(علیه السلام) همراه دیگر مسلمانان به مدینه هجرت كرد و خدمات ارزنده‏اى بویژه درامور نظامى ارائه داد.
پیامبر اكرم (صلى الله علیه وآله) به مسائل دفاعى حكومت نوبنیاد خود اهتمام خاصى داشتند. ایشان‏ با تشكیل گروه‌هاى رزمى درصدد برآمدند امنیت مدینه را تامین كرده، مسلمانان رابراى رویارویى با دشمنان آماده سازند. بر این اساس هفت ماه پس از هجرت، نخستین‏ گروه گشتى رزمى را به فرماندهى حضرت حمزه (علیه السلام) ، اعزام نمودند. گرچه این‏رویارویى بدون درگیرى پایان یافت ولى نشانه‏اى از اقتدار سپاه اندك اسلام دربرابر كاروان بزرگ مشركان بود.
رسول گرامى اسلام در ربیع‏الاول سال دوم هجرت غزوه "ابواء" را تدارك دید و درجمادى‏الاولى غزوه "ذات العشیره‏" را به قصد تعقیب كاروان قریش سازماندهى كرد.
در این دو غزوه نیز پرچمدار سپاه اسلام، حضرت حمزه بود.
آن رزمنده نستوه در جنگ بدر حضورى درخشنده داشت. این نبرد با امدادهاى الهى ودلاورى‏هاى بى‏مانند امیرمومنان على (علیه السلام) و سلحشورى حمزه، با پیروزى قاطع سپاه اسلام‏ به پایان رسید. در این پیكار تنى چند از سران كفر به دست تواناى حمزه به هلاكت ‏رسیده یا به اسارت درآمدند. طعیمه بن‏عدى و ابوقیس بن‏ فاكه از جمله این كشته ‏شدگان‏ بودند; و "اسود بن‏عامر" به دست‏ حمزه به اسارت درآمد ، سیدالشهدا حمزه ‏بن ‏عبدالمطلب در غزوه "بنى قینقاع‏" پرچمدار سپاه اسلام بود. یهودیان بنى‏ قینقاع ‏نخستین گروه یهود بودند كه با اسلام اعلام جنگ نمودند ، سپاه اسلام قلعه آنها رامحاصره كرد. آنگاه رسول خدا(صلى الله علیه وآله) آنان را از مدینه تبعید نمود و اموالشان رامصادره كرد.
یك سال پس از جنگ بدر، غزوه احد با هدف مقابله با مشركانى كه براى انتقام‏گیرى‏ از مسلمانان و جبران شكست‏ بدر به سمت مدینه آمده بودند آغاز گردید.
حمزه و برخى دیگر از مسلمانان سلحشور، معتقد به جنگ برون‏ شهرى بودند، حمزه به‏رسول خدا عرض كرد:
"سوگند به آن كه قرآن را بر تو فرستاد امروز دست‏ به غذا نخواهم برد، مگرآنكه بیرون مدینه با شمشیر خود بر دشمن بتازم!"
حضرت حمزه (علیه السلام) از معدود قهرمانانى‏ بود كه در جنگ ، نشان بر خود مى‏نهاد و بدین وسیله خود را به دوست و دشمن معرفى‏ مى‏كرد. او نمونه‏اى از شجاعت و دلیرى در میدان نبرد بود، خود را به اعماق صفوف‏ دشمن مى‏رساند و با دشمن درگیر مى‏شد، از قدرت بازوى برجسته‏اى بهره‌مند بود. دراحد با دو شمشیر پیش رسول خدا مى‏جنگید و مى‏گفت: "من شیر خدا هستم!"

شهادت
دراحد، به هنگام تهاجم دشمن، وفادار و ثابت‏ قدم از رسول خدا دفاع مى‏كرد و توانست‏ سى مشرك جنگجو را به هلاكت‏ برساند. یكى از مشركان به نام "وحشى‏"، زیر درختى دركمین آن سردار دلاور نشسته بود حمزه او را دید و آهنگ او كرد. یكى از دشمنان راه‏ را بر او بست ، حمزه به او حمله كرد و وى را به قتل رساند. سپس با شتاب به سوى ‏وحشى خیز برداشت ولى پایش در گل سر خورد و به زمین افتاد. در این هنگام وحشى ‏زوبین به سویش پرت كرد ... و بدین ترتیب آن بزرگوار پس از عمرى جهاد در راه خداو یارى پیامبر گرامى به ملكوت اعلى پیوست و آن سردار رشید، شهید شاهد بارگاه ‏الهى شد. رسول خدا (صلى الله علیه وآله) در منزلت او فرمود:
" سالار شهیدان در روز قیامت نزد خداوند حمزه است‏ " .
مزار آن سردار شهید و دیگرشهیدان احد همواره زیارتگاه عاشقان و عارفان الهى و الهام‏بخش جهاد و شهادت به‏مبارزان بوده است.
"السلام علیك یا عم رسول الله السلام علیك یا خیر الشهداء السلام علیك یااسد الله و رسوله‏" .


نوشته شده توسط : فرشید احمدی

زندگینامه ابوالفضل العَبّاس (علیه السلام)

شنبه 2 آبان 1388   07:16 ب.ظ


نوع مطلب : مشاهیر ،آسمانی ،

ابوالفضل العَبّاس (علیه السلام)
ولادت:
عباس بن على بن ابى طالب (علیهم السلام) مُكنى به ابوالفضل ومادرش فاطمه كلابیه مكناة به ام البنین مىباشد. در سال 26 هجرى متولد شد.آن حضرت را سقا و قمر بنى هاشم و صاحب لواء الحسین لقب داده اند .
سیره :
در مقاتل آمده است : عباس (علیه السلام) مردى خوش قامت بود وهنگام سوار شدن بر اسب هاى بلند قامت پاهایش بر زمین مىكشید ، به فرموده امام صادق (علیه السلام) وى داراى بصیرت و خردى نافذ و ایمانى استوار بوده.شخصیتى كه لشكر دشمن در واقعه كربلا آن جناب را ركن بزرگ سپاه امام حسین (علیه السلام) مىدانسته و لذا به عناوین مختلف تلاش مىكرده كه او را از امام جدا سازند كه گاهى عبداللّه بن حزام را به عنوان اخذ امان نامه از ابن زیاد جهت او وادار مىكرده كه وى را به آن سوى بكشند، و روزى شمربن ذى الجوشن بلحاظ قرابتى كه با آن جناب داشته صدا زده: خواهر زاده هایم، عباس و برادرانش كجایند؟ امّا حضرت ابوالفضل(علیه السلام) آگاه تر از این بود كه به این امور اعتنا كند و این نداها را پاسخ دهد.حضرت ابى الفضل كه در ركاب برادرش حضرت ابى عبداللّه الحسین (علیه السلام) در كربلا بود ضمن مدت هشت روز حضور آنها در آن سرزمین امور مهمه‌اى را كه به آسایش و امنیت اهل بیت امام (علیه السلام) مربوط بوده از قبیل نگهبانى خیمه‌ها وتهیه آب در ایام محاصره و قطع آب كه از روز هفتم محرم شروع شد ، بعهده داشته است، هنگامى كه تشنگى بر اهل و عیال امام حسین (علیه السلام) شدت یافت آن بزرگوار در رأس سى سوار با فداكارى شگرفى سى مشك آب جهت تشنگان به خیمه گاه رساند. مرحوم شیخ مفید نقل مىكند عصر نهم محرم ناگهان عمر سعد لشكر خود را آماده ساخت و اعلان جنگ داد و با جمع لشكر در نزدیكى خرگاه امام حسین (علیه السلام) صف زدند ، در آن حال حضرت جلو خیمه مخصوص خود نشسته و شمشیر را بدامن نهاده (از خستگى) بخواب رفته بود كه صداى همهمه سپاه و شیهه اسبان بگوش خواهرش زینب (علیها السلام) رسید ، برادر را بیدار كرد ، حضرت سربرداشت و فرمود: هم اكنون پیغمبر (صلى الله علیه وآله) را بخواب دیدم كه فرمود: اى حسین ما در انتظار توایم. زینب (علیها السلام) چون شنید سیلى بصورت زد و گفت: اى واى! حضرت او را دلدارى نموده او را بسكوت امر كرد و سپس فرمود: اى عباس سوار شو و بنزد اینها برو و از آنها بپرس چه مىخواهید؟ حضرت ابى الفضل با بیست سوار بسوى آنها شتافت و از آنها سبب پرسید. گفتند: امیر ما را فرمان داده كه یا تسلیم شوید و یا آماده نبرد باشید. عباس ماجرا را به برادر ابلاغ نمود. حضرت فرمود: به آنها بگو یك امشب را بما مهلت دهید كه به نماز و تلاوت قرآن بپردازیم و فردا آماده‌ایم. عباس پیام برادر را به آنها رساند و آنها پذیرفتند. عباس آخرین كس از یاران امام بود كه به شهادت رسید واین امر نشان دهنده كمال وفادارى وهمدردى با برادر میباشد، حتى برادران را پیش از خود به میدان فرستاد كه خود آخرین كسى باشد كه با برادرش امام حسین ودر كنار آن حضرت باشد.
در مقاتل آمده است كه چون تشنگى بر امام واهل بیت (علیهم السلام) شدت یافت از برادر در خواست عزیمت به جنگ نمود لكن امام فرمود : تو پرچم دار من هستى ولى برو وبراى اهل بیت (علیهم السلام) آب بیاور ،عباس (علیه السلام) به طرف فرات حركت نمود وچون سپاه به خوبى عباس را مىشناخت از ترس راه را برایش باز نمود وحضرت چون به آب رسید خواست آب بنوشد ولى بیاد تشنگى امام افتاد آب را ریخت و مشك را پر نموده واز راه نخلستان عازم خیمه ها گردید هر كس كه به وى نزدیك مىشد كشته مىگشت تا اینكه بدست زید بن ورقاء وحكیم بن طفیل (با تفصیلى كه در كتب مقاتل آمده) بشهادت رسید. نقل است كه روزى امام سجاد (علیه السلام) به عبیداللّه بن عباس فرزند ابى الفضل نگاهى كرد واشك از چشمان مباركش سرازیر گشت سپس فرمود: هیچ روزى سخت تر از روز احد بر پیغمبر نگذشت كه عموئى مانند حمزه اسداللّه واسد رسوله از دست بداد وپس از آن روز موته كه پسر عمش جعفر را از دست داد، اما روزى چون روز حسین نبود كه سى هزار نفر او را محاصره نمودند وخود را مسلمان مى پنداشتند وهمه بكشتن او نزد خدا تقرب مىجستند در حالى كه او آنها را بیاد خدا مىآورد وآنان را موعظه مىنمود ولى سودى نبخشید وسرانجام او را مظلوم كشتند. سپس فرمود: خدا رحمت كند عمویم عباس را كه دینش را بر جانش برگزید وآزمایشى شگفت بداد وخویشتن را فداى برادر ساخت تا اینكه دستهایش قطع شد وخداوند بجاى آن، دو بال به وى كرامت نمود كه در بهشت با ملائكه پرواز میكند مانند جعفر، وعباس را نزد خدا مقامى است كه همه شهدا بر آن رشك برند.
شهادت:
روز دهم محرم سال 61 هجرى یه شهادت رسید وهنگام شهادت سى و چهار سال از عمر شریفش مىگذشت.


نوشته شده توسط : فرشید احمدی

زندگینامه حضرت زهرا (س)

شنبه 2 آبان 1388   07:13 ب.ظ


نوع مطلب : مشاهیر ،آسمانی ،

ولادت
سال چهارم بعثت بود که خداوند اراده فرمود به پیامبر گرامی‏اش هدیه‏ای بهشتی و تحفه‏ای گرانبها عطا فرماید؛ دختری که نسل پاک رسول خدا از طریق او تکثیر گردد. برای دریافت این هدیه الهی، مقدماتی لازم بود. لذا از جانب حضرت حق دستورات لازم برای آمادگی رسول خدا و خدیجه داده شد و سپس فاطمه علیهاسلام در بیستم جمادی الثانی سال پنجم بعثت، در سرزمین توحید، مکه معظمه ، متولد شد و دنیا را به نور وجود خود منوّر ساخت.

او دختری بود به سیمای خاکیان، ولی برتر از ملائک، چرا که خلقتش از نور بود و بویش بوی بهشت.

فاطمه علیهاسلام نام‌های بسیاری دارد که هر کدام دارای معانی و مفاهیم بلند و ملکوتی است.


فضایل
فاطمه علیهاسلام در خانه رسول خدا بزرگ شد و با مجاهدات و تلاش پیگیرش، تحت تربیت رسول مکرم، به مقامات بلند معنوی دست یافت؛ به‌طوری که در ستایش او چندین آیه قرآنی نازل شد. رسول خدا به تربیت دختر عزیزش توجه خاصی داشت، در فرصت‌های مناسب او را به بی‌اعتنایی به دنیا و ادب و ایثار و حفظ حجاب و. . . ترغیب می‏فرمود و با نصایح گوناگون و امید بخشیدن به فضل پروردگارو توجه به ذکر و تسبیح الهی به تربیت وی همت می‏گماشت. پیامبر اکرم بارها در سخنانش مقام و موقعیت والای فاطمه را برای مسلمان‏ها بیان می‏کرد و می‏فرمود: « فاطمه سبب خلقت افلاک است و ملائکه الهی در خدمت او هستند. او را اذیت نکنید که اذیت او اذیت من است . فاطمه‌ی من، اهل بهشت است و در قیامت با از شیعیانش شفاعت می کند. »

فضایل و مناقب فاطمه علیهاسلام بیرون از حد شمارش است. او در هر زمینه از امور زندگی بر تمام زنان عالم پیش‏قدم بود و گوی سبقت را درایمان و عبادت و زهد و حجاب و. . . ،از همگان ربود و در شوهرداری و ایثار و انفاق و مروت و عدالت و. . . سر آمد همه گشت تا در ردیف کامل ترین زنان عالم جای گرفت و به « سیده النساء » ملقب گردید و از دست مبارکش معجزات زیادی جاری و از سرچشمه علم اولین و آخرین سیراب گشت.


علاقه پیامبر نسبت به حضرت فاطمه
فاطمه علیهاسلام چنان جایگاه بلندی در قلب پیامبر اکرم پیدا کرد که محبت و شیفتگی رسول خدا نسبت به او زبانزد خاص و عام شد و تعبیرات بسیار بلند و لطیفی از زبان رسول خدا نسبت به آن گوهر تابناک تراوش نمود.
او با سختی‌ها و مشکلات فراوان بزرگ شد و هنوز یکی دو سال بیشتر از عمر شریفش نگذشته بود که با پدر بزرگوارش در شعب ابوطالب گرفتار تحریم اجتماعی بت‏پرستان شد و در حدود پنج سالگی که از آن محاصره نجات یافت، مادر مهربانش را از دست داد. در هشت سالگی مجبور به هجرت به مدینه شد ولی علی‌رغم همه آن نابسامانی‏ها، وقتی به سن بلوغ رسید به‏قدری در کسب معارف الهی پیش رفته بود که چشم بزرگان عرب به او دوخته شده بود و خواستگاران فراوانی داشت که با پیشنهاد مهریه‌های سنگین ،افتخار همسری با او را خواستار بودند. اما رسول خدا در جواب آنها می‏فرمود :« ازدواج دخترم فاطمه به امر خدا است.»


ازدواج
سرانجام حضرت امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب علیه‌السلام، یگانه شخصیتی که صلاحیت همسری و هم‌شانی با فاطمه علیهاسلام را داشت، به خواستگاری او آمد. رسول خدا هم به اذن خداوند، و رضایت فاطمه با ازدواج آنها موافقت فرمود.

مهریه فاطمه تعیین شد و پس از عقد آسمانی و شادباشی بهشتی، آن وصلت فرخنده به اطلاع عموم مسلمانان مدینه رسید و رسول خدا صیغه عقد را جاری فرمود.


توصیه‌های پیامبر پس از ازدواج فاطمه
از این قضیه حدود یک ماه گذشت تا مقدمات عروسی فراهم شد و پس از ولیمه عروسی ، فاطمه با مهریه‏ای به ظاهر کم‌ارزش وجهیزیه‌ای ساده به خانه بخت رفت.

رسول خدا هم آداب خاصی را در شب زفاف برای آنها اجرا کرد وسفارش‌های لازم را به عمل آورد و از خانه‌ی آنها خارج شد.
فردا صبح به خانه آنها تشریف‏فرما شد و از آنان احوالپرسی کرد و برایشان دعا فرمود.
روز چهارم هم برنامه‌ی ویژه‏ای برای آنها ترتیب داد و کارها را تقسیم فرمود . و به این ترتیب ازدواج شیرین شاد آنها با همکاری و تفاهم شروع شد. رسول خدا نیز همواره آنها را زیر نظر داشت و هر دو را به رعایت یکدیگر سفارش می‌فرمود.


فرزندان
فاطمه زهرا و امیرالمؤمنین دو همسری بودند که هیچگاه در زندگی خود به تجمل و دنیاپرستی نیندیشیدند و با کمال صفا یکدیگر را در پیمودن راه خدا کمک کردند و کوچکترین اختلافی بین آنها صورت نگرفت. خداوند به آنها دو پسر به نام حسن و حسین و دو دختر به نام زینب و ام کلثوم عنایت فرمود.


علاقه پیامبر به فرزندان فاطمه
رسول اکرم فرزندان فاطمه علیهالسلام را بسیار دوست می‏داشت و آنها را فرزندان خود می‌دانست و می‏فرمود: « آتش جهنم بر فرزندان فاطمه حرام است.» و در فرصت‏های مناسب مسلمین را به رعایت احترام و خدمت سفارش میکرد و لذا فاطمه اطهر و فرزندانش در زمان حیات رسول خدا بسیار محترم و عزیز بودند ولی آن حضرت مکرراً از ظلم‏هایی که پس از او بر آنان روا داشته می‏شود، خبر می‏داد واظهار ناراحتی می‏نمود و امیرالمؤمنین و فاطمه زهرا علیهاسلام را دلداری می‏داد و افسوس و صد افسوس که این دوران، بسیار کوتاه بود و بیش از 9 سال طول نکشید که دست پر مهر رسول خدا از سر آنها برداشته شد و سایه پربرکتش از این جهان رخت بر بست.


در سوگ پدر
فاطمه زهرا علیهاسلام در سوگ پدر بزرگوارش بسیار اندوهگین بود و شب و روز به یاد پدر می‏گریست ، اما در این هنگامه، مسأله غصب خلافت توسط گروهی پیش آمد،که برای تثبیت خلافت خویش، علی‌رغم سفارشات اکید رسول خدا در مورد دخترش، به خانه‌ی فاطمه هجوم آوردند و با تازیانه دست مبارکش را آزردند و پهلوی او را که برای دفاع از حریم ولایت به‌پا خواسته بود، شکستند، بر گردن شیر خدا ریسمان بستند و او را به مسجد کشاندند.


مظلومیت فاطمه پس از وفات پیامبر
اما فاطمه پس از این جنایات هولناک که باعث سقط جنین او شد، باز دست از فداکاری و حمایت خود بر نداشت و با همان حال به دنبال امیرالمؤمنین به مسجد رفت و با استفاده از مقام و شخصیت خود، علی علیه السلام را از دست غاصبین نجات داد و سپس به خانه آمد و در بستر بیماری افتاد.

غاصبین حق امیرالمومنین و زهرا به این هم بسنده نکردند و فدک را که حق مسلم حضرت زهرا بود،غصب کردند تا دست آنها را از مال دنیا هم کوتاه کرده باشند.


خطبه فدک
در این جریان، فاطمه علیهاسلام بارها با ابوبکر و عمر و احتجاجاتی داشت و امیرالمؤمنین نامه تندی به ابوبکر نوشت و حق مسلم فاطمه را اثبات کرد. فاطمه علیهاسلام هم خطبه‌ی تاریخی فدک در حضور جمع بسیاری از مسلمین ایراد فرمود و مدعیان دروغین خلافت و غاصبین فدک را رسوا نمود،اما اّنان بر اجرای مقاصد خویش همچنان پافشاری وبه دادخواهی آن مظلومان تاریخ ،پاسخ صحیح نگفتند بلکه افکار عمومی را علیه آنان شوراندند و با نسبت‌های ناروا و زشت به ساحت قدس امیرالمؤمنین و فاطمه زهرا، مقصود و منظورخودرا بر ملا ساختند.

اما امیرالمؤمنین و فاطمه زهرا با سربلندی و افتخار از این آزمایش بزرگ الهی خارج شدند و برای بقاء اسلام، در مقابل این همه ظلم و ستم از حقوق مسلم خود چشم بستند و دم نزدند. حتی وقتی امیرالمؤمنین علیه السلام به خلافت دست یافت، باز هم به فدک که سرمایه هنگفتی بود،اعتنایی نکرد و فدک در طول تاریخ به تاراج رفت .

به هر حال فاطمه علیهاسلام هر روز رنجورتر می‏شد و کم کم حالش رو به وخامت می‏رفت. همه مسلمین از این پیش آمدها ناراحت بودند. زنان مدینه به عیادت آن حضرت آمدند و حضرت خطبه‏ای برای آنها ایراد فرمود که چرا شوهران‌شان امیرالمؤمنین را یاری نکردند.


در آستانه شهادت
فاطمه علیهاسلام روزهای آخر عمر خود را سپری می‏کرد و به شدت از ابوبکر و عمر ناراضی بود، اما آنها که نارضایتی فاطمه را به صلاح حکومت خود نمی‌دیدند، آمدند تا به عنوان عیادت، رضایت وی را جلب کنند. فاطمه زهرا ابتدا نپذیرفت اما آنها پس از چند بار، امیرالمؤمنین علیهالسلام را واسطه کردند و بالاخره با اصرار زیاد به عیادت او آمدند . در همین ملاقات بود که فاطمه علیهاسلام رسماً نارضایتی خود را به گوش آنها رساند.

کم کم فاطمه علیها سلام آستانه شهادت قرار گرفت. دستور داد برایش تابوت ساختند و سپس به امیرالمؤمنین وصیت نمود.


شهادت و دفن
روح پاکش در عصر یک روز غم‏انگیز از خانه دلتنگ دنیا پر کشید و به درجه رفیع شهادت نایل شد.
خبر شهادت آن حضرت فوراً در بین مردم انتشار یافت و مدینه یک‌پارچه عزا و گریه شد . سیل جمعیت برای دلداری و تسلیت امیرالمؤمنین و فرزندان خردسال فاطمه به طرف آن خانه کوچک سرازیر بود تا کم‌کم خورشید غروب کرد.

مردم متفرق شدند و علی تنها شد. شب بود؛ او شخصاً برای تغسیل و تدفین اقدام فرمود. شبانه آن بدن آزرده را همراه باران اشک خود غسل داد و کفن نمود و با عده کمی از شیعیان خاص خود بر او نماز خواند و بدن بی‌جان فاطمه را در گوشه‏ای دور از چشم بیگانگان به‌خاک سپرد ؛ سپس با دستی خالی و سینه‏ای پردرد به سوی قبر مطهر رسول خدا رو کرد و با کلماتی دلسوز خاطر خود را تسلی داد.

صبح شد و مسلمان‌ها که از تدفین فاطمه علیهاسلام خبر نداشتند جمع شدند. وقتی که از دفن زهرا مطلع شدند با کمال جسارت خواستار نبش قبرش شدند که ناگهان با غرش شیر خدا، نفس‌ها در سینه‏ها حبس شد و از تصمیم خود منصرف شدند.


مخفی ماندن قبر مطهرش
قبر مطهر فاطمه علیهاسلام باید تا قیامت، تا قیام فرزند عزیزش حجه بن الحسن عجل الله تعالی فرجه مخفی بماند تا سندی زنده بر مظلومیت آن بانو و گواهی بر ظلم و ستم قاتلین او باشد. اما راویان نکته‌سنج و عاشقان هوشمند که بوی تربت فاطمه را می شناسند از لابه‏لای کلمات ائمه اطهار و صفحات تاریخ به جستجوی قبر مطهر آن بانوی مظلومه برآمدند و به گمانی قریب به یقین، آن را در خانه خودش یافتند.

از فاطمه زهرا علیهاسلام روایاتی به جهان اسلام تقدیم شده که یکی از بهترین میراث آن حضرت در خطوط تاریخ است ولی افسوس که دفتر روز شمار تاریخ زندگانی‌اش برای ابد بسته شده و دیگر سخنی بر آنها اضافه نشده است.


نوشته شده توسط : فرشید احمدی