آبی
در مكاشفه درخت و باران
تو کجایی
ای پرنده کوچك و شادمان!
صبا سرود:
در سوی حادثه ایستاده ای »
ای تكاپوی سبز!
و در هجوم اینهمه بادهای مخالف
به رنگ ستیز در آمده ای
چنانكه گاه
رنگ خویش را
« گم می کنی
ای غریزه های سالم و پاك!
ای سرشاری بدوی!
این تن ملوث خاك آلود
به دست آبی بارانی
که روز آغاز
بهار را به فصل بخشید
اندیشه می کند
ای عاشق یگانگی بكر!
شراب عشق توکهنه تر است
یا طعم تلخ پریشانی؟
خسته مخوان
بهار را از گلوگاه خویش بخوان
شادمانه بخوان
ای پرنده خیسِ شوق!
وقتی تو می خوانی
دردی نیست
ترانه تو
دستان مرا بیدار می کند
فردا
میان شكوفه ها خواهی خواند
ای برکه شفاف عشق!
اینهمه جوبارهای منفرد
از تو
به وحدت می رسند
اکنون
این صورت من است
که در کینه خیس چشمان تو
پیداست
ای آب بانوی شاد!
هزاره نزدیك است
هزاره نزدیك است
و عطر باروری
زیباترین دختران نو بلوغ را
گیج کرده است
نیلوفران آبی را
در اسغنای تامل شان
اشارتی است
که تو آن را خوب می فهمی
نگاه
بسنده است
بهار 65
نوشته شده توسط : فرشید احمدی



