در این وبگاه مطالب علمی، آهنگ های ویژه (قدیمی و جدید و تیتراژ) مطالب کودکانه، طب سنتی، تصاویر جالب، کاریکاتور، شناختن مشاهیر، شعر، دانلود 3gp و amr ، نرم افزار موبایل، کتاب و مقاله، مطالب آسمانی، گل و گیاه و مطالبی در مورد گیم و خودرو ارائه می شود.

فرشید احمدی

جستجو

 

آقا دیب داری؟

پنجشنبه 15 دی 1390   02:19 ب.ظ


نوع مطلب : کودکانه ،بازی و سرگرمی ،

اینم خیلی باحاله من که خیلی باهاش حال کردم
یارو زبونش می گرفته، می ره داروخونه می گه: آقا دیب داری؟
کارمند داروخونه می گه: دیب دیگه چیه؟

یارو جواب می ده: دیب دیگه. این ورش دیب داره، اون ورش دیب داره.


کارمنده می گه: والا ما تا حالا دیب نشنیدیم. چی هست این دیب؟



یارو می گه: بابا دیب، دیب!


طرف می‌بینه نمی فهمه، می ره به رئیس داروخونه می گه.

اون میآد ‌می پرسه: چی می‌خوای عزیزم؟
یارو می گه: دیب!

رئیس می پرسه: دیب دیگه چیه؟



یارو می گه: بابا دیب دیگه. این ورش دیب داره، اون ‌ورش دیب داره.



رئیس داروخونه می گه: تو مطمئنی که اسمش دیبه؟



یارو می گه: آره بابا. خودم دائم مصرف دارم. شما نمی‌دونید دیب چیه؟



رئیس هم هر کاری می‌کنه، نمی تونه سر در بیاره و کلافه می شه…

یکی از کارمندای داروخونه میآد جلو و می گه: یکی از بچه‌های داروخونه مثل همین آقا زبونش می‌گیره. فکر کنم بفهمه این چی می‌خواد. اما الان شیفتش نیست.

رئیس داروخونه که خیلی مشتاق شده بود بفهمه دیب چیه، گفت: اشکال نداره. یکی بره دنبالش، سریع برش داره بیارتش.


می‌رن اون کارمنده رو میارن. وقتی می رسه، از یارو می‌پرسه: چی می خوای؟

یارو می گه: دیب!
کارمنده می گه: دیب؟
یارو: آره.
کارمنه می گه: که این ورش دیب داره، اون ورش دیب داره؟
یارو: آره.

کارمند: داریم! چطور نفهمیدن تو چی می خوای؟!

همه خیلی خوشحال شدن که بالاخره فهمیدن یارو چی می خواد. کارمنده سریع می ره توی انبار و دیب رو میذاره توی یه مشمع مشکی و میاره می ده به یارو و اونم می ره پی کارش.

همه جمع می شن دور اون کارمند و با کنجکاوی می‌پرسن: چی می‌خواست این؟

کارمنده می گه: دیب!

می‌پرسن: دیب؟ دیب دیگه چیه؟

می گه: بابا همون که این ورش دیب داره، اون ورش دیب داره!

رئیس شاکی می شه و می گه: اینجوری فایده نداره. برو یه دونه دیب ور دار بیار ببینیم دیب چیه؟

کارمنده می گه: تموم شد. آخریش رو دادم به این بابا رفت!


نوشته شده توسط : فرشید احمدی

افتتاح وبگاه عصر طبیعت

پنجشنبه 19 خرداد 1390   12:04 ب.ظ


نوع مطلب : کاریکاتور ،مشاهیر ،کودکانه ،شعر ،دانلود AMR,3gp ،دانلود آهنگ ،پزشکی ،کتابخانه ،آسمانی ،بازی و سرگرمی ،گل و گیاه ،عکس و عکاسی ،

به مناسبت روز جهانی محیط زیست وبگاه عصر طبیعت به آدرس http://nature-age.mihanblog.com با مدیریت خودم شروع به فعالیت کرد. علاقه مندان به طبیعت ، حفظ و لذت بردن از آن میتوانند به عنوان نویسنده به ما کمک کنند.
صلوات


نوشته شده توسط : فرشید احمدی

گنجشك لالا، سنجاب لالا، آمد دوباره مهتاب لالا

سه شنبه 17 خرداد 1390   11:50 ب.ظ


نوع مطلب : شعر ،دانلود آهنگ ،کودکانه ،آسمانی ،


حتما شما هم ترانه معروف مصطفی رحماندوست که در برنامه «شب بخیر كوچولو» با عنوان «گنجشك لالا، سنجاب لالا، آمد دوباره مهتاب لالا و…» را از رادیو شنیده اید. «شب بخیر كوچولو» برنامه ای بود كه با طرح قصه، هر شب رأس ساعت ۲۱ از رادیو سراسری مهمان بچه ها می شد.

گنجشک لالا، سنجاب لالا
آمد دوباره مهتاب بالا
لالالا لایی لا لالایی لا لا لالایی…
لالالا لایی لا لالایی لا لا لالایی…
گل زود خوابید مثل همیشه
قورباغه ساکت، خوابیده بیشه
گل زود خوابید مثل همیشه
قورباغه ساکت، خوابیده بیشه
لالا لایی لا لالایی لا لا لالایی…
لالا لالالایی لا لالایی لا لا لالایی…
جنگل لا لا لا لا
برکه لا لا لا لا
شب بر همه خوش، تا صبح فردا
شب بر همه خوش، تا صبح فردا
لالا لالالایی لا لالایی

لالا لالالایی لا لالایی


نوشته شده توسط : فرشید احمدی

یادداشتی به تیم مدیریت

شنبه 25 اردیبهشت 1389   12:56 ب.ظ


نوع مطلب : کودکانه ،رایانه و اینترنت ،آسمانی ،

کاش این تیم مدیریت میهن بلاگ که قصد داشتند مسابقه ای برگذار کنند کمی با دیگران مشورت میکردند. و ای کاش که از این متن ناراحت نشوند! تا کنون هیچ مسابقه وبلاگ نویسی برای وبلاگ های پر محتوا بر گذار نشده است، هر مسابقه فقط و فقط به یک یا چند مطلب بسنده کرده اند. کاش مسابقات کمی حرفه ای تر بود ، و ای کاش بجای یک جایزه بزرگ چند جایزه کوچک بود! و ای کاش سیستم فروشگاه من برای تمام دارندگان کارت بانک های عضو شتاب قابل استفاده بود. و ای کاش وبلاگ من به صورت کاملاً اشتباهی حذف نشود، و من ، یک سرباز ایرانی، بتوانم همچنان از طریق این دریچه به دیگران کمکی برسانم. هرچند مختصر.


نوشته شده توسط : فرشید احمدی

شعری زیبا از قیصر امین پور

یکشنبه 3 آبان 1388   05:05 ب.ظ


نوع مطلب : شعر ،کودکانه ،

ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ایران ویج ( ارور سابق )‌

پیش از اینها فکر میکردم خدا
خانه ای دارد کنار ابر ها
مثل قصر پادشاه قصه ها
خشتی از الماس خشتی از طلا
پایه های برجش از عاج و بلور
بر سر تختی نشسته با غرور
ماه برق کوچکی از از تاج او
هر ستاره پولکی از تاج او
اطلس پیراهن او آسمان
نقش روی دامن او کهکشان
رعد و برق شب طنین خنده اش
سیل و طوفان نعره ی توفنده اش
دکمه ی پیراهن او آفتاب
برق تیر و خنجر او ماهتاب
هیچ کس از جای او آگاه نیست
هیچ کس را در حضورش راه نیست
پیش از اینها خاطرم دلگیر بود
از خدا در ذهنم این تصویربود
آن خدا بی رحم بود و خشمگین
خانه اش در آسمان دور از زمین
بود ،اما میان ما نبود
مهربان و ساده و زیبا نبود
در دل او دوستی جایی نداشت
مهربانی هیچ معنایی نداشت
... هر چه میپرسیدم از خود از خدا
از زمین از اسمان از ابر ها
زود می گفتند این کار خداست
پرس و جو از کار او کاری خطاست
هر چه می پرسی جوابش آتش است
آب اگر خوردی جوابش آتش است
تا ببندی چشم کورت می کند
تا شدی نزدیک دورت میکند
کج گشودی دست ،سنگت می کند

کج نهادی پا ی لنگت می کند
تا خطا کردی عذابت می دهد
در میان آتش آبت می کند
با همین قصه دلم مشغول بود
خوابهایم خواب دیو و غول بود
خواب می دیدم که غرق آتشم
در دهان شعله های سرکشم
در دهان اژدهایی خشمگین
بر سرم باران گرز آتشین
محو می شد نعره هایم بی صدا
در طنین خنده ی خشم خدا ...
نیت من در نماز ودر دعا
ترس بود و وحشت از خشم خدا
هر چه می کردم همه از ترس بود
مثل از بر کردن یک درس بود ..
مثل تمرین حساب و هندسه
مثل تنبیه مدیر مدرسه
تلخ مثل خنده ای بی حوصله
سخت مثل حل صد ها مسئله
مثل تکلیف ریاضی سخت بود
مثل صرف فعل ماضی سخت بود
تا که یک شب دست در دست پدر
راه افتادیم به قصد یک سفر
در میان راه در یک روستا
خانه ای دیدیم خوب و آشنا
زود پرسیدم پدر اینجا کجاست
گفت اینجا خانه ی خوب خداست
گفت اینجا می شود یک لحظه ماند
گوشه ای خلوت نمازی ساده خواند
با وضویی دست ورویی تازه کرد
گفتمش پس آن خدای خشمگین
خانه اش اینجاست ؟اینجا در زمین؟
گفت :آری خانه ی او بی ریاست
فرشهایش از گلیم و بوریاست

مهربان و ساده و بی کینه است
مثل نوری در دل آیینه است
عادت او نیست خشم و دشمنی
نام او نور و نشانش روشنی
خشم نامی از نشانی های اوست
حالتی از مهربانی های اوست
قهر او از آشتی شیرینتر است
مثل قهر مهربان مادر است
دوستی را دوست معنی می دهد
قهر هم با دوست معنی می دهد
هیچ کس با دشمن خود قهر نیست
قهری او هم نشان دوستی ست
تازه فهمیدم خدایم این خداست
این خدای مهربان و آشناست
دوستی از من به من نزدیکتر
از رگ گردن به من نزدیکتر
آن خدای پیش از این را باد برد
نام او راهم دلم از یاد برد
آن خدا مثل خیال و خواب بود
چون حبابی نقش روی آب بود
می توانم بعد از این با این خدا
دوست باشم دوست ،پاک و بی ریا
می توان با این خدا پرواز کرد
سفره ی دل را برایش باز کرد
می توان در بارهی گل حرف زد
صاف و ساده مثل بلبل حرف زد
چکه چکه مثل باران راز گفت
با دو قطره صد هزاران راز گفت
می توان با او صمیمی حرف زد
مثل یاران قدیمی حرف زد
می توان تصنیفی از پرواز خواند
با الفبای سکوت آواز خواند
می توان مثل علف ها حرف زد
با زبانی بی الفبا حرف زد
می توان در باره ی هر چیز گفت
می توان شعری خیال انگیز گفت
مثل این شعر روان و آشنا
تازه فهمیدم خدایم این خداست
این خدای مهربان و آشناست
دوستی از من به من نزدیک تر
از رگ گردن به من نزدیک تر



نوشته شده توسط : فرشید احمدی

زاغکی قالب پنیری دید

یکشنبه 3 آبان 1388   04:58 ب.ظ


نوع مطلب : شعر ،کودکانه ،

thumb_2nvr0v9_th.jpg
زاغکی قالب پنیری دید
به دهان برگرفت و زود پرید
بر درختی نشست در راهی
که از آن می گذشت روباهی
روبهک پرفریب و حیلت ساز
رفت پای درخت و کرد آواز
گفت به به چقدر زیبایی
چه سری چه دمی عجب پایی
پر و بالت سیاه رنگ و قشنگ
نیست بالاتر از سیاهی رنگ
گر خوش آواز بودی و خوشخوان
نبودی بهتر از تو در مرغان
زاغ می خواست قار قار کند
تا که آوازش آشکار کند
طعمه افتاد چون دهان بگشود

روبهک جست و طعمه را بربود.


نوشته شده توسط : فرشید احمدی