با نظم و ترتیب یک جا نشسته
هر دانه ای هست خوش رنگ و رخشان
قلب سفیدی در سینه آن
یاقوتها را پیچیده با هم
در پوششی نرم پروردگارم
هم ترش و شیرین هم آب دار است
سرخ است و زیبا نامش انار است
مصطفی رحمان دوست
نوشته شده توسط : فرشید احمدی

در این وبگاه مطالب علمی، آهنگ های ویژه (قدیمی و جدید و تیتراژ) مطالب کودکانه، طب سنتی، تصاویر جالب، کاریکاتور، شناختن مشاهیر، شعر، دانلود 3gp و amr ، نرم افزار موبایل، کتاب و مقاله، مطالب آسمانی، گل و گیاه و مطالبی در مورد گیم و خودرو ارائه می شود.
یکشنبه 3 آبان 1388 04:53 ب.ظ
نوشته شده توسط : فرشید احمدی
شنبه 2 آبان 1388 04:34 ب.ظ
نوع مطلب : کودکانه ،شعر ،آسمانی ،
باز هم مدرسه آوچكِ ما
یاد غمهاى بزرگش افتاد
دفتر خاطره ام غمگین است
شده بى حوصله ، آم حرف مداد
باز در باغچه تخته سیاه
مى نویسد گچ آوچك بى تاب
توى گهواره آغوشم باز
مى آند گریه عروسك بى تاب
باز بر سینه دیوار شكفت
عكس پروانه و الهام و هدى
یاد آن روز آه بمباران شد
شهر ما ، مدرسه آوچك ما
باز هم عطر شهیدان پیچید
آسمان هم شده چشمش اشكى
صورتِ بچه فرشته خیس است
در دل مقنعه هاى مشكى
مثل یك دسته آبوتر ، دلمان
باز از شوِ پریدن پُر شد
باز پرواز قشنگى آردیم
بالمان نیز همان چادر شد
یاآریم دلم آمد لبِ حوض
نوآش از قصه پرواز پُر است
آسمان ، مدرسه دوّم ماست
آه ، گرچه پرِ پروانه شكست ...!
باز هم برفِ گل یاس نشست
بر سر مدرسه آوچكِ ما
میز اول ،گُلِ سرخى رویید
جاى پروانه و الهام و هُدى__
نوشته شده توسط : فرشید احمدی
شنبه 2 آبان 1388 03:04 ب.ظ
نوع مطلب : کودکانه ،شعر ،آسمانی ،
پرستوى قشنگى باز دیروز
براى آودآان تعریف مى آرد
میان آوچه غوغا بود وقتى
براى این و آن تعریف مى آرد
غروبى ساده بود و خاله خورشید
دوباره چادرى قرمز به سر داشت
پرستوى قشنگ قصه ما
تمام آوچه ها را زیر پر داشت
به قول مرتضى همسایه ما
پرستو حرفهاى تازه اى داشت
صداى بال مى آمد دوباره
محله شوِ بى اندازه اى داشت
پرستو گاه گاهى گریه مى آرد
مى آمد اشكهایش دانه دانه
صداى گریه ها در آوچه پیچید
صداى گریه هایى آودآانه
تمام آوچه ما بوى گل داشت
محله عطر خوبِ جبهه مى داد
درون قابِ خیسِ چشمها باز
ابوذر بود و سلمان بود و مقداد
صداى پاى یك فرمانده آمد
مناجات شهیدى را شنیدیم
پرستو از بهشتِ آسمان گفت
پریدیم و پریدیم و پریدیم
به یاد روزهاى جنگ بودیم
به یاد حاج عمران، فاو، فكّه
دوباره آسمان چشمهامان
به یاد لاله ها مى آرد چِكّه
به یاد بچه هاى آوچه نور
آه تا آبادى باران پریدند
از این دنیاى بى دریا گذشتند
به اقیانوس آزادى رسیدند
براى شهید فهمیده و همه فهمیده ها...
نوشته شده توسط : فرشید احمدی
شنبه 2 آبان 1388 03:03 ب.ظ
نوع مطلب : شعر ،کودکانه ،آسمانی ،
چفیه ات رنگین آمان بود
سنگرت در آسمان بود
قلب تو از بچه هاى
آوچه باغِ آهكشان بود
باغ بودى، سبز بودى
جنگلِ انبوه بودى
رود بودى، پاك و آبى
دشت بودى، آوه بودى
عطر باران مى تراوید
از نگاهِ پر اُمیدت
چون تو را بوسیده بودند
همسفرهاى شهیدت
خاطراتت هست اینجا
مثل گلهاى بهارى
باز با مایى تو، امّا
توى عكسِ یادگارى
دشت، بى تو بى پرستوست
ابر مى گوید برایت
توى گوش جبهه امّا
باز مى پیچد صدایت
نوشته شده توسط : فرشید احمدی
شنبه 2 آبان 1388 03:02 ب.ظ
نوع مطلب : شعر ،کودکانه ،آسمانی ،
گاه مى آمد از سَمت آوچه
با آتابى آه زیر بغل داشت
او آه یك خانه از مهربانى
در دل پاك اهل مَحل داشت
راستى از همان روز اول
دوست من پریدن بلد بود
مثل یك شعر، خوب و صمیمى
مثل یك قصه مستند بود
درس او بود یك چیز دیگر
غیر جبر و علوم و ریاضى
بر لبش بود فعل شكفتن
حال او بود بهتر ز ماضى
خوب فهمیده بودند مردم
او در آیینه ها خانه اى داشت
دفترى از الفباى پرواز
در دل تنگِ پروانه اى داشت
گرچه در آوچه مان نیست دیگر
سایه اش در دلِ آوچه جارى است
در زمستانِ سوزانِ هر سال
آوچه با خاطراتش بهارى است
عكس او را آه مى بینم انگار
مى آشم سخت از خود خجالت
اى پرنده، پرنده، پرنده
آاشكى مال من بود بالت
باز پایان شعر من آمد
آى غمها! چه بى انتهایید
خسته ام دیگر از این جدایى
دوستانِ شهیدم، آجایید...؟!
نوشته شده توسط : فرشید احمدی
شنبه 2 آبان 1388 03:02 ب.ظ
نوع مطلب : کودکانه ،شعر ،آسمانی ،
وقتى آه موشك آمد
یك یا آریم اُفتاد
یك یا آریمِ زیبا
از روى سیم اُفتاد
یك مادرِ بسیجى
در خون و شیشه غلتید
انگار خون سُرخش
توى حیاط پاشید
آن روز، آوچه ما
یك باغ شاپرك داشت
مردى میان آوچه
عطر بنفشه مى آاشت
وقتى آه موشك آمد
دیدم عروسكى مُرد
دیدم عروسكى در
آغوشِ آودآى مُرد
بچه آبوتر از ترس
در پشت بام، غش آرد
مادر دوباره با بال
گریان، نوازشش آرد
وقتى آه موشك آمد
گلهاى لاله وا شد
از آن به بعد، آوچه
مال فرشته ها شد
نوشته شده توسط : فرشید احمدی