در این وبگاه مطالب علمی، آهنگ های ویژه (قدیمی و جدید و تیتراژ) مطالب کودکانه، طب سنتی، تصاویر جالب، کاریکاتور، شناختن مشاهیر، شعر، دانلود 3gp و amr ، نرم افزار موبایل، کتاب و مقاله، مطالب آسمانی، گل و گیاه و مطالبی در مورد گیم و خودرو ارائه می شود.

فرشید احمدی

جستجو

 

آریو برزن، دلاوری که طعم شکست را به اسکندر چشاند.

چهارشنبه 14 دی 1390   06:08 ب.ظ


نوع مطلب : مشاهیر ،

آریوبرزن یکی از سرداران بزرگ تاریخ ایران است که در برابر یورش اسکندر مقدونی به ایران زمین، دلیرانه از سرزمین خود پاسداری کرد و در این راه جان باخت و حماسه‌ی «در بند پارس» یا «دروازه پارس» را از خود در تاریخ به یادگار گذاشته است.
«اسکندر مقدونی» در سال 331 پیش از زادروز، پس از پیروزی در سومین جنگ خود با ایرانیان «گوگامل» (Gaugamele) [پیشتر به اشتباه آن را اربیل (Arbela) می‌خواندند] و شکست پایانی ایران، بر بابل و شوش و استخر چیرگی یافت و برای دست یافتن به پارسه، پایتخت ایران روانه این شهر گردید.

اسکندر برای فتح پارسه سپاهیان خود را به دو پاره بخش کرد: بخشی به فرماندهی «پارمن یونوس» از راه جلگه «رامهرمز و بهبهان» به سوی پارسه روان شد و خود اسکندر با سپاهان سبک اسلحه راه کوهستان (کوه کهکیلویه) را در پیش گرفت و در تنگه‌های در بند پارس (برخی آنرا تنگ تک‌آب و گروهی آن را تنگ آری کنونی می‌دانند،) با مقاومت ایرانیان روبرو گردید.
در جنگ دربند پارس آخرین پاسداران ایران با شماری اندک به فرماندهی «آریوبرزن» دربرابر سپاهیان پرشمار اسکندر دلاورانه دفاع کردند و سپاهیان مقدونی را ناچار به پس نشینی نمودند. با وجود آریوبرزن و پاسداران تنگه‌های پارس، گذشتن سپاهیان اسکندر از این تنگه‌های کوهستانی امکان‌پذیر نبود. ازاین رو اسکندر به نقشه جنگی ایرانیان درجنگ «ترموپیل» (
Thermopyle) متوسل شد و با کمک یک اسیر یونانی از بیراهه و گذر از راه‌های سخت کوهستانی خود را به پشت نگهبانان ایرانی رساند و آنان را در محاصره گرفت.
آریوبرزن با ۴۰ سوار و ۵۰۰۰ پیاده و وارد کردن تلفات سنگین به دشمن، خط محاصره را شکست و برای یاری به پایتخت به سوی پارسه (
Persepolis) شتافت. ولی سپاهیانی که به دستور اسکندر از راه جلگه به طرف پارسه رفته بودند، پیش از رسیدن او به پایتخت، به پارسه (تخت جمشید) دست یافته بودند. آریوبرزن با وجود واژگونی پایتخت و در حالی که سخت در تعقیب سپاهیان دشمن بود، حاضر به تسلیم نشد و آنقدر در پیکار با دشمن پافشرد تا گذشته از خود او. همه یارانش از پای درافتادند و جنگ هنگامی به پایان رسید که آخرین سرباز پارسی زیر فرمان آریوبرزن به خاک افتاده بود.
یوتاب (به معنی درخشنده و بی‌مانند) خواهر آریوبرزن نیز فرماندهی بخشی از سپاهیان برادر را برعهده داشت و در کوه‌ها راه را بر اسکندر بست. یوتاب همراه برادر چنان جنگید تا هر دو کشته شدند و نامی جاوید از خود برجای گذاشتند.
اسکندر پس از پیروزی بر آریوبرزن آن اسیر یونانی را هم به جرم خیانت کشت.

ایستادگی آریوبرزن یکی از چند ایستادگی انگشت شمار در برابر سپاه اسکندر بود. او در نبرد با اسکندر شجاعانه جنگید و او یکی از دلیران ایرانی بود.
 

وطن را لاله های سر نگون است

   زیاد آریو برزن غرق خون است

 

ایران سرزمین جاودانگی چرا که جان داده است در راه آزادگی

هرگز نرود زیر یوق بیگانه بدین سادگی


مانده جاودان یا با زور سرنیزه و شمشیر و زوبین

و یا بهرگیری ز خرد فرهنگ و دانش مردمان پاک دین


به راستی که هیچ جاودانگی وجود ندارد مگر زان که بهای اشا خویش بپردازد و این میهن پرداخته چه فراوان که پاینده مانده این گونه آسان. همواره باید بر پای نهال آب ریخت تا درختی پر مایه شود. این ابر درخت که نام ایران باشد، بداده است خون‌های فراوان بر پای نهال خویش که اینگونه چون سروی بلند رو به آسمان ایزد و نیزه‌ای در چشم دشمن ماندنی شده است.

نخستین خون را فرزند شاه سیامک پاک بداد است در راه میهن و واپسین را جوانان نیک سرشت در هشت سال جنگ تحمیلی و نابرابر تا بدرخشد نام این بوستان در جهان آری ایران جاودانه بمان که جاودانگی شایسته‌ی توست.
یکی از این جاودانگان
جان باخته «آریو برزن» آزادی خواه است که مرگ به جنگ را به از زندگی به ننگ دانست و درود بر روان اندیشه‌ی پاک او که در زمانی که داریوش سوم یکی پس از دیگری شهرهای مادر زمین را راه می‌کرد و پا به فرار گذارده بود [شاید بتوان گفت که داریوش سوم پادشاه ترسویی بوده، زیرا با کوچکترین دشواری و شاید چیزهایی که ما نمی‌دانیم؛ به مکان‌های دیگر پناه می‌برده است. برخی از آنها هم برای گردآوری سپاهی دیگر بوده است. ولی اگر این چنین هم باشد می‌توان گفت او پیش‌بینی همه چیز را می‌کرده است. برای یک پادشاه بسیار سخت اشکستست که نامش در زمان شکست دربرابر یک کشور یا گروه دیگر در تاریخ جاودان بماند.] و در پی آن، شاه بی‌تدبیر گجسته مقدونی (اسکندر) ایران را ویران می‌کرد؛ فریاد آزادی ایران بر افراشت و شکست سختی بر وجود سپاه آن جهان خواه به وجود آورد.
 

همان هنگام که ایران زمین باز بی‌یاور شد

سوشیانتی دگر سر بر آفراشت و فریاد آورد
 

دریغ است که ایران ویران شود

کنام پلنگان و شیران شود
 

زمانی که آگاهی یاوت که مقدونی جهان خواه از شوش به راه افتاده تا از راه اهواز و بهبهان (استان خوزستان کنونی ) به سوی پارس رود، آریو برزن با ۲۵ هزار تن از همرزمان خویش به بند پارس رفته در آنجا کمین کرده و چشم به راه دشمن سرزمین مقدس ایران ماند. در دربند پارس این دلیران چنان گرمابه‌ای از خون بپا کردند که اسکندر گجستک نخستین شکست خویش را پذیرفت و هنگامی که آن چوپان ناآگاه راه پنهان را به اسکندر نشان داد و مقدونی آریو برزن را دور زد و محاصر کرد باز فریاد این آزادگان این بود.
 

همه روی یکسر به جنگ آوریم

جهان بر بد اندیش تنگ آوریم
 

همه سر به تن کشتن دهیم

از آن به که کشور به دشمن دهیم


همه یکدل و یک زبان به قلب سپاه مقدونی تاختند و حلقه ی محاصر را شکستند و در آن دم که پیام آمد که پارسه در خطر است، وی باز به سوی پایتخت شتابان روان شد. به سوی همان جنگ نابرابر. راهی که پایانش را نیک می‌دانست. آری پارسه مقصدی که دلیرمرد تاریخ ما هرگز به آنجا نرسید؛ چرا که مقدونی‌ها که به فرمان گجستک چندی پیش در راه پارس بودند راه بر ژنرال سر افراز ایران بستند و در جنگی که مقدونی‌ها چیرگی نفری داشتند، آریو برزن و یاران میهن خواهشان یکایک بر زمین افتادند تا هر زمان که ما دشتی از لاله را ببینیم، به یاد آن دلیران و همه‌ی جان باختگان در راه ایران باشیم و به احترام همه‌ی شهیدان رنگ زیبای سرخ را بر پرچم بیفزاییم. به پاس‌داشت آریوبرزن ما نام اسکندر را تحریم می‌کنیم و همیشه از او بنام نخستین کسی که طعم تلخ شکست را به اسکندر چشاند، یاد می‌کنیم.

یاد آریوبرزن‌های این دیار گرامی راهشان پاینده

چو ایران نباشد تن من مباد

   بر این بوم و بر زنده یک تن مباد


نوشته شده توسط : فرشید احمدی

مستند سیره عملی امام روح الله

دوشنبه 12 دی 1390   01:31 ق.ظ


نوع مطلب : حمایت از ما ،آسمانی ،مشاهیر ،


مستند سیره عملی امام روح الله

مجموعه کامل مستند زندگی امام خمینی (ره) از سال 1357 تا 1368 پخش شده در صدا و سیما بطور کامل با بالاترین کیفیت- در این مجموعه، ابعاد مختلف زندگی و روابط امام اعم از حكومتداری، سیاست، فرهنگ، خانواده و... به تصویر كشیده شد. تولید مستند سیره عملی امام روح الله و پخش برخی سخنرانی‌های آرشیوی و كمتر پخش شده از امام راحل(ره) نوید دهنده رویكرد جدید سیما در باز تولید بیانات ایشان و تصاویر تاریخ انقلاب است كه در جریان پخش این مستند به وضوح اقبال چشمگیر مردم از آن مشخص شد.

گوشه ای از زندگینامه امام خمینی :

در روز بیستم جمادی الثانی 1320 هجری قمری مطابق با 30 شهریور 1281 هجری شمسی (24 سپتامبر 1902 میلادی) در شهرستان خمین از توابع استان مركزی ایران در خانواده ای اهل علم و هجرت و جهاد و در خاندانی از سلاله زهرای اطهر سلام الله علیها، روح الله الموسوی الخمینی پای بر خاكدان طبیعت نهاد.

او وارث سجایای آبا و اجدادی بود كه نسل در نسل در كار هدایت مردم و كسب معارف الهی كوشیده اند. پدر بزرگوار امام خمینی مرحوم آیه الله سید مصطفی موسوی از معاصرین مرحوم آیه الله العظمی میرزای شیرازی (رض)، پس از آنكه سالیانی چند در نجف اشرف علوم و معارف اسلامی را فرا گرفته و به درجه اجتهاد نایل آمده بود به ایران بازگشت و در خمین ملجا مردم و هادی آنان در امور دینی بود. در حالیكه بیش از 5 ماه از ولادت روح الله نمی گذشت، طاغوتیان و خوانین تحت حمایت عمال حكومت وقت، ندای حق طلبی پدر را كه در برابر زورگوئیهایشان به مقاومت برخاسته بود، با گلوله پاسخ گفتند و در مسیر خمین به اراك وی را به شهادت رساندند. بستگان شهید برای اجرای حكم الهی قصاص به تهران (دارالحكومه وقت) رهسپار شدند و بر اجرای عدالت اصرار ورزیدند تا قاتل قصاص گردید.

بدین ترتیب امام خمینی از اوان كودكی با رنج یتیمی آشنا و با مفهوم شهادت روبرو گردید. وی دوران كودكی و نوجوانی را تحت سرپرستی مادر مومنه اش (بانو هاجر) كه خود از خاندان علم و تقوا و از نوادگان مرحوم آیه الله خوانساری (صاحب زبده التصانیف) بوده است و همچنین نزد عمه مكرمه اش (صاحبه خانم) كه بانویی شجاع و حق جو بود، سپری كرد اما در سن 15 سالگی از نعمت وجود آن دو عزیز نی محروم گردید.

حضرت امام از سنین كودكی و نوجوانی با بهره گیری از هوشی سرشار، قسمتی از معارف متداول روز و علوم مقدماتی و سطح حوزه های دینیه، از آن جمله ادبیات عرب، منطق و فقه و اصول را نزد معلمین و علمای منطقه (نظیر آقا میرزا محمود افتخار العلما، مرحوم میرزا رضا نجفی خمینی، مرحوم آقا شیخ علی محمد بروجردی، مرحوم آقا شیخ محمد گلپایگانی و مرحوم آقا عباس اراكی و بیش ازهمه نزد برادر بزرگش آیه الله سیدمرتضی پسندیده) فرا گرفت و در سال 1298 هـ ش عازم حوزه علمیه اراك شد.

تحصیل و تدریس

اندكی پس از هجرت آیه الله العظمی حاج شیخ عبدالكریم حایری یزدی رحمه الله علیه (نوروز 1300 هجری شمسی، مطابق با رجب المرجب 1340 هجری قمری) امام خمینی نیز رهسپار حوزه علمیه قم گردید و به سرعت مراحل تحصیلات تكمیلی علوم حوزوی را نزد اساتید حوزه قم طی كرد. كه می توان از فرا گرفتن تتمه مباحث كتاب مطول (در علم معانی و بیان) نزد مرحوم آقا میرزا محمد علی ادیب تهرانی و تكمیل دروس سطح نزد مرحوم آیه الله سیدمحمد تقی خوانساری، و بیشتر نزد مرحوم آیه الله سید علی یثربی كاشانی و دروس خارج فق و اصول نزد زعیم حوزه قم آیه الله العظمی حاج شیخ عبدالكریم حایری یزدی رضوان الله علیهم نام برد.

روح حساس و جستجوگر امام خمینی باعث می شد تا ایشان تنها به ادبیات عرب و دروس فقه و اصول بسنده نكند و به دیگر رشته های علمی نیز علاقمندانه روی آورد. از اینرو همزمان با فراگیری فقه و اصول نزد فقها و مجتهدین وقت به فراگیری ریاضیات و هئیت و فلسفه نزد مرحوم حاج سیدابوالحسن رفیعی قزوینی و ادامه همین دروس به اضافه علوم معنوی و عرفانی نزد مرحوم آقا میرزا علی اكبر حكمی یزدی و عروض و قوافی و فلسفه اسلامی و فلسفه غرب را نزد مرحوم آقا شیخ محمد رضا مسجد شاهی اصفهانی و اخلاق و عرفان را نزد مرحوم آیه الله حاج میرزا جواد ملكی تبریزی و عالیترین سطوح عرفان نظری و عملی را به مدت شش سال نزد مرحوم آیه الله آقا میرزا محمد علی شاه آبادی ـ اعلی الله مقاماتهم ـ بپردازد.

پس از رحلت آیه الله العظمی حایری یزدی تلاش امام خمینی به همراه جمعی دیگر از مجتهدین حوزه علمیه قم به نتیجه رسید و آیه الله العظمی بروجردی (رض) به عنوان زعیم حوزه علمیه عازم قم گردید. در این زمان. امام خمینی به عنوان یكی از مدرسین و مجتهدین صاحب رای در فقه و اصول و فلسفه و عرفان و اخلاق شناخته می شد و زهد و وارستگی، تعبد و تقوای او زبانزد خاص و عام بود. همین خصلتهای متعالی كه از طریق سالها مجاهده با نفس و ریاضتهای شرعی و تجربه مبانی و مفاهیم عرفانی در متن زندگی شخصی و اجتماعی به دست آمده بودند و همچنین مشی سیاسی حضرت امام كه سخت معتقد به حفظ كیان حوزه ها و اقتدار روحانیت و زعامت دینی به عنوان تنها پناهگاه مردم در آن روزها ی خطیر و پرآشوب بود، این عوامل موجب می شدند تا آن حضرت علیرغم شایستگیها و اختلاف نظرها، همواره علم و فضل و تلاش خویش را در خدمت به تحكیم حوزه تازه تاسیس علمیه قم و به عنوان مدافعی دلسوز در كنار آیه الله العظمی حایری و آیه الله العظمی بروجردی باقی بماند. پس از رحلت آیه الله بروجردی نیز امام خمینی علی رغم رویكرد گسترده طلاب و فضلا و جامعه اسلامی به ایشان به عنوان یكی از مراجع تقلید، از هر گونه اقدامی كه شائبه موقعیت طلبی و مقام خواهی داشته باشد به شدت پرهیز داشت و دوستان خویش را همواره به بی اعتنایی به اینگونه مسائل فرا می خواند. در زمانی كه آگاهان جامعه اسلامی گرد وجود او را به عنوان منادی اسلام راستین گرفتند و آرزوهای خویش را در تقوی و علم و آگاهیهای وی یافتند، كمترین تغییری در مشی و منش امام خمینی پدید نیامد و این تكیه كلام همیشگی او بود كه می فرمود:

«من خود را خادم و سرباز اسلام و ملت می دانم».

حضرت امام طی سالهای طولانی در حوزه علمیه قم به تدریس چندین دوره فقه، اصول، فلسفه و عرفان و اخلاق اسلامی در مدرسه فیضیه، مسجد اعظم، مسجد محمدیه، مدرسه حاج ملاصادق، مسجد سلماسی و .... همت گماشت و در حوزه علمیه نجف نیز قریب 14 سال در مسجد شیخ اعظم انصاری (ره) معارف اهل بیت و فقه را در عالیترین سطوح تدریس نمود و در نجف بود كه برای نخستین بار مبانی نظری حكومت اسلامی را در سلسله درسهای ولایت فقیه بازگو نمود. به گفته شاگردان ایشان درس امام خمینی از معتبرترین كانونهای درسی حوزه محسوب می شد و در برخی از دوره هاـ سالهای تدریس در حوزه علمیه قم ـ شاگردان حاضر در محضر استاد به 1200 نفر هم رسیده بود كه در میان آنان دهها تن از مجتهدین مسلم و شناخته شده حاضر بودند و ازمكتب فقه و اصول امام خمینی بهره می بردند. از بركات سالها تدریس امام خمینی تربیت صدها و بلكه به اعتبار مدت طولانی تدریس هزاران عالم و فرزانه ای بوده است كه هر یك از آنها اینك روشنی بخش حوزه های دینیه اند و مجتهدان و فقیهان و عرفای برجسته و مطرح امروز در حوزه علمیه قم و دیگر مراكز دینی در زمزه شاگردان مكتب آن حضرت می باشند و متفكرانی همچون علامه شهید استاد مطهری و شهید مظلوم دكتر بهشتی افتخارشان این بود كه سالها از محضر آن عارف كامل فیض برده اند. و امروزه چهره های درخشان روحانیتی كه انقلاب اسلامی و نظام جمهوری اسلامی را در مصادر امور كشور راهبری می كنند از تربیت یافتگان مكتب فقهی و سیاسی امام خمینی بشمار می روند.

صفات بارز امام

امام خمینی (ره) از نظر علم و عمل، درک عمیق معرفتی و نیز تقوای عملی و علمی، از بزرگ ترین شخصیت های اسلامی به شمار می آمد. ایشان هم چنین در اندیشه دینی و تسلط بر معارف تشیع، وارستگی، تهذیب نفس، شجاعت، درک زمان، شناخت جامعه، رأفت با دوستان و شدت با دشمنان بی نظیر بود. اراده پولادین وی که ریشه در ایمان و اتکایش به خداوند داشت، اجازه نمی داد هیچ مانعی در عملی ساختن مقاصد والایش جلودار شود. ایشان در عین حال انسانی بسیار مهربان، سرشار از عطوفت، خویشتن دار و پرهیز کار بود و صبر و استقامت، مانع از آن بود که سخت ترین حوادث، خللی در اراده ایشان در رسیدن به هدف ایجاد کند.

قاطعیت امام (ره):

زمانی که امام خمینی (ره) امری را وظیفه و تکلیف شرعی خویش تشخیص می دادند، اگر سایر افراد هم با آن مخالفت می کردند، با قاطعیت تمام و بدون هیچ ترس و واهمه ای آن را دنبال کرده و انجام می دادند. ایشان در زمان پهلوی، خطاب به فرستاده رژیم شاه می گویند: «این را بدانید تا زنده هستم، اگر در خانه ام را هم به رویم ببندید، از پای نخواهم نشست و با این نیش قلم، علیه شما خواهم نوشت و اگر نشد، از شکاف در سخنم را به مردم خواهم رساند».

سیمای مردمی امام (ره):

جمله ویژگی های رهبری الهی امام خمینی (ره) آمیختگی بعد الهی با روح مردم داری ایشان بود. حضرت امام (ره) پیوسته خود را خدمتگزار و عاشق مردم می دانستند. ایشان می فرمودند: «مردم شریف ایران! من فرد فرد شما را چون فرزندان خویش می دانم و شما می دانید که من به شما عشق می ورزم و شما را می شناسم، شما هم مرا می شناسید».

نظم در زندگی:

امام خمینی در پیروی از فرمایش امام علی (ع) ، در رعایت پرهیزکاری و نظم در امور، از نمونه های کامل به شمار می روند که ضمن تهذیب نفس و تقوا، برای تمامی ساعات شبانه روز برنامه ای خاص داشتند. تمامی کارهای ایشان، از جمله مطالعه، عبادت، دعا و نیایش، رسیدگی به امور مسلمانان و کشورهای اسلامی، استراحت و اوقات فراغت و انجام امور برنامه و زمان مشخصی داشتند. ایشان ضمن پشتکار و خستگی ناپذیری، بر خدا توکل می کردند که همین ویژگی ها، سبب بهره برداری هرچه بهتر از ساعات پر برکت عمر ایشان به شمار می رود.

امام و نماز:

نماز، ارتباط بین بنده و خداوندگار عالمیان و صفا دهنده روح آدمی است که آن را جانی تازه می بخشند. نقل می کنند در روزهایی که امام خمینی (ره)، در بیمارستان تحت معالجه و عمل جراحی بودند و زیر دستگاه اکسیژن قرار داشتند، نماز ظهر و عصر آن روز را به همان وضع ادا نمودند و حتی در آن حال، نماز شب خود را نیز ترک نکردند.

حضرت امام خمینی (ره)، برای نماز تمیزترین جامه را بر تن می کردند. ایشان سپس با دقت وضو می گرفتند و محاسن مبارک خود را شانه می کردند. بعد عطر می زدند و پس از گذاشتن عمامه بر سرشان به نماز می ایستادند. حتی در هنگام بیماری و با وجود زخمی بزرگ در ناحیه شکم، ایشان موقع نماز، تمیزترین جامه ها را بر تن می کردند.

امام و دوستی با فرزندان:

امام خمینی (ره) در عین داشتن صلابت و صراحت، پدری مهربان و دل سوز و یاری امین برای اطرافیان و آشنایان نیز بودند. یکی از فرزندان این بزرگوار در وصف پدر چنین می گوید: «امام با افراد خانواده بسیار گرم و مهربان بودند، ولی در عین حال به خاطر جذبه ای که داشتند، از ایشان حساب می بردیم. امام همه اولادشان را به یک نظر نگاه می کردند، به طوری که بعد از این همه سال، متوجه نشدیم کدام یک از فرزندانشان را بیش تر دوست داشته اند».

آینده نگری و عاقبت سنجی امام:

آینده نگری و عاقبت اندیشی در امور، از ویژگی های شخصیتی امام خمینی (ره) به شمار می رفت که همواره به آن توجه وافری داشتند. ایشان در جایی فرموده بودند: « در این مبارزه ، بذری را که الان می کاریم، ممکن است پنجاه سال دیگر به نتیجه برسد».

بصیرت و بینش امام:

بصیرت، بینایی و دیدن مسائل و عمق زوایای امور، از ویژگی های شخصیتی امام خمینی (ره) به شمار می رفت که در فراز و نشیب های مسایل، از آن استفاده می کردند. ایشان نقل می کنند که: « گاهی کسی پیش من آمده، شروع به صحبت می کند (؛ولی) هنوز حرفش تمام نشده، می فهمم که آن چه می خواهد بگوید، چه نقشه ای دارد و چه نتیجه ای می خواهد از این ملاقات بگیرد.»

امام خمینی (ره) از همه علوم لازمه برای موفقیت در نهضت بهره مند بود. او عالمی اسلام شناس، سیاستمدار، مردم شناس، آگاه به مسائل روز دنیا و تاریخ عمومی و تاریخ اسلام بود که از فلسفه و عرفان و اخلاق و همه علوم تخصصی حوزوی در حد بسیار بالایی برخودار بود به گونه ای که نه تنها در حرکت های خود نیاز علمی به کسی نداشت؛ بلکه از استادان مشهور به شمار می رفت. یکی از نزدیکان امام می گوید: «یکی از اساتید نجف می گفت: من بیست سال در نجف درس خواندم و خیال می کردم مستغنی شده ام، اما وقتی امام نجف آمدند و من به درس او رفتم! دیدم خیر، هنوز چیزی نفهمیده ام».

امام (ره) و طرح مباحث نظری حکومت:

با تبعید شدن امام خمینی (ره) به نجف اشرف، ایشان در بهمن 1348، سلسله درس هایی را درباره حکومت اسلامی و ولایت فقیه مطرح نمودند. امام در آن درس ها، دورنمای مبارزه و هدف های نهضت را ترسیم، و مبانی فقهی، اصولی و عقلی حکومت اسلامی و مباحث نظری حکومت داری را ارائه کردند. با انتشار این مطالب در قالب کتاب ولایت فقیه، شور تازه ای در میان مبارزان به وجود آمد.

امام (ره) و طرح مسایل نوین فقهی:

دوران تبعید امام خمینی (ره) در ترکیه، با سختی های زیادی همراه بود، به گونه ای که حتی ایشان حق پوشیدن لباس روحانیت را نداشت. این دوران تبعید، یازده ماه به طول انجامید. ترک ها برای منزوی ساختن ایشان، چندین بار محل سکونت را تغییر دادند، اما امام چون کوهی استوار در مقابل دشمنان ایستاده و با وجود همه مشکلات، با استفاده از فرصت به دست آمده در ترکیه، به تدوین کتاب تحریر الوسیله پرداختند که در آن، برای اولین بار از احکام جهاد، دفاع، امر به معروف و نهی از منکر، در رساله های عملیه یاد شده بود.

امام، عرفان و تعقل:

بیش تر عرفا، سیر و سلوک را امری نفی کننده تعقل، یا جدای از آن می دانند و عقیده دارند که راه عرفان، جدای از طریق عقل است و مسایل عرفانی، یافتنی است، نه گفتنی. امام خمینی (ره) نه تنها در پیمودن این مسیر، عقل را مردود نمی شمردند؛ بلکه برای طرح مبانی عرفانی و خداشناسی، استدلال عقلی هم می کردند. در واقع امام، با تأثیر پذیری از قرآن و تعالیم اهل بیت (ع) برای عنصر تفکر و اندیشه، احترام خاصی قائل بوده و از تعقل به شدت حمایت می کردند. در عرفان ایشان، تفکر و تحقیق، یکی از ارکان و سلوک به شمار می آید.

امام و درس اخلاق:

پس از رحلت آیت الله حاج میرزا جواد آقا ملکی تبریزی، استاد بزرگ اخلاق، امام خمینی (ره) این درس را در عصر روزهای جمعه ادامه دادند که البته بعدها توسط کارگزاران رضاخان به تعطیلی کشید. یکی از شاگردان این کلاس می گوید: «امام، در هفته یک بار درس اخلاق داشتند که یک هفته انسان را کنار از گناه نگاه می داشت و تحت تأثیر آن، او را از تمایلات مادی و حیوانی باز می داشت».

امام و توصیه به تهذیب نفس در جوانی:

حضرت امام خمینی (ره) در نامه ای که به فرزندشان حاج احمد آقا نگاشت، در مورد چگونگی استفاده از دوران جوانی، چنین سفارش می کند. «عزیزم! از جوانی به اندازه ای که باقی است، استفاده کن در پیری همه چیز از دست می رود؛ حتی توجه به آخرت و خدای تعالی. از مکرهای بزرگ شیطان و نفس اماره آن است که جوانان را وعده طول عمر می دهد و تا لحظه آخر با وعده های پوچ، انسان را از ذکر خدا و اخلاص برای او باز می دارد تا مرگ برسد و در آن حال، ایمان را اگر تا آن وقت نگرفته باشد، می گیرد».

امام (ره) از دیدگاه مقام معظم رهبری:

مقام معظم رهبری، عظمت روح و شخصیت والای امام خمینی (ره) را چنین بیان می کنند: « نام آور بزرگ دوران معاصر، یعنی امام روح امام خمینی (ره) دانشمندی پارسا و خردمندی پرهیزکار و حکیمی سیاست مدار و مؤمنی نواندیش و عارفی شجاع و هوشمند و فرمانروایی عادل و مجاهدی فداکار بود. او فقیه و اصولی و فیلسوف و عارف و معلم اخلاق و ادیب و شاعر بود. در او خصلت های برجسته خداداد، در آمیخته با آن چه او خود از معارفی قرآنی آموخته و دل و جانش را به آن زیور داده بود، شخصیت عظیم و جذاب و تأثیر گذاری پدید آورده بود که هر یک از چهره های برجسته یک قرن اخیر جهان ـ که قرن رجال بزرگ و مصلحان نام آور دینی و سیاسی و اجتماعی است ـ در برابر آن کم جاذبه و یک بُعدی و کوچک به نظر می آمدند»

 



نوشته شده توسط : فرشید احمدی

قهرمان هوشنگ شهبازی

یکشنبه 8 آبان 1390   09:12 ب.ظ


نوع مطلب : مشاهیر ،

پرواز از مسکو به مقصد تهران اعلام شد و هوا پیما از باند جدا شد و راه ایران را پیش گرفت. پروازی آرام که قرار بود تا سه ساعت و نیم دیگر در فرودگاه امام به زمین بنشیند. مسافرین  هر یک به طریقی خود را سرگرم کرده بودند تا گذر زمان را حس نکنند. اما مسیر هوا پیما غیر از مسیر همیشگی بود. از دقایقی قبل زمانی که کاپیتان هوشنگ شهبازی قصد آماده کردن هواپیما برای فرود را داشت، متوجه نقص فنی در چرخهای دماغه ی هواپیما شده و به ناچار هواپیما را به سمت ساوه منحرف کرده بود تا از مسیر پروازی خارج شود. پس از اعلام مشکل به برج مراقبت چند بار طبق دستور العمل و به کمک، خلبان قربانپور سعی کردند چرخ جلو را باز کنند اما موفق به انجام این کار نشدند. پس از عدم موفقیت در این کار کاپیتان شهبازی در یک آن از برج مراقبت درخواست فرود در فرودگاه مهر آباد را کرد. و وقتی از او پرسیده شد که چرا مهر آباد؟ گفت: به دلیل نزدیک بودن به بیمارستان و همچنین اینکه فرودگاه امام تنها یک خط فعال دارد و در صورت بروز حادثه آن نیز مسدود خواهد شد، و با این مشکل تمام پرواز های این فرودگاه لغو شده و به آبروی کشور لطمه ی شدیدی خواهد خورد. وقتی کاپیتان قصد فرود در مهرآباد را کرد با خود اندیشید که در صورت آتش سوزی بنزین، بنزین... برای دقایقی کاپیتان بر فراز آسمان کهریزک پرواز کرد تا بنزین اضافی بسوزد و خطر کمتر شود. و هنگام فرود فرا رسید فرودی بسیار خطرناک، خلبان نه در آسمان بود که از بالها استفاده کند و نه چرخ جلو داشت که روی زمین از فرمان استفاده کند، تنها یک امکان داشت و آن استفاده از ترمز چپ و راست جهت کنترل هواپیما و ممانعت از انحراف آن بود. انحرافی به معنی مرگ! مهمانداران از دقایقی پیش آماده خروج اضطراری بودند و مسافران هم مضطرب... هواپیما به شدت تکان میخورد ولی کاپیتان همچنان بر سر رام کردن این غول آهنی بود. دماغه ی هواپیما از حرارت سرخ شده بود. در کنار باند خودرو های امدادی و آتش نشانی انتظار هر لحظه انفجار را می کشیدند تا در صورت بروز حادثه ی مرگبار به سرعت به یاری مسافرین بشتابند. کاپیتان با مهارت تمام بدون تجربه ی قبلی حادثه، هواپیما را درست مثل زمانی که سالم بود، بر سطح فرودگاه متوقف کرد. کمتر از سی ثانیه بعد از توقف، مسافرین توسط سرسره ی نجات، شروع به خروج از هواپیما کردن و آتشنشانان نیز با سرد کردن دماغه از آتش سوزی جلوگیری کردند. در این حادثه با جسارت و شجاعتی که کاپیتان و همراهانش به خرج دادند حتی یک قطره خون از دماغ کسی خارج نشد.
کاپیتان شهبازی ممنون...

*****************************
کپی این مطلب با ذکر منبع آزاد میباشد. زنال
زندگی=نور ، امید ، لطف


نوشته شده توسط : فرشید احمدی

بزرگ ترین جاسوسان تاریخ

سه شنبه 24 خرداد 1390   03:15 ب.ظ


نوع مطلب : مشاهیر ،

جاسوس ها نقش مهمی را در تحولات سیاسی مختلف در طول تاریخ بازی کرده اند؛ آدم هایی که با ظاهری ساده و معمولی و بدون اینکه شک کسی برانگیخته شود زندگی می کردند اما درحقیقت کارشان جابه جایی اطلاعات و اسناد مهم و فروش آنها به سازمان های اطلاعاتی کشورهای دیگر بود. بین این جاسوس ها، از بعضی ها به خاطر اینکه اطلاعاتی که از طریق کار جاسوسی آنها منتقل شده بود در نهایت منجر به مرگ هزاران نفر یا ضرر مالی زیاد به یک کشور شده بود، به عنوان بزرگ ترین جاسوسان تاریخ نام برده می شود؛ این مقاله شرح داستان و ماجرای خیانت افرادی است که بزرگترین جاسوس های تمام تاریخ لقب گرفته اند.‏

جاسوس هسته ای
 

‏"کلاوس امیلی جولیوس فوکس" انگلیسی- آلمانی الاصل و یک فیزیکدان نظری بود. او یکی از مشهورترین جاسوسان تاریخ است که طی سال های بعد از جنگ جهانی دوم اسرار بمب اتمی را به روس ها فروخت. بعد از آزمایش اتمی در لوس آلاموس او خیلی از اسرار و نکات آن آزمایش را در اختیار روس ها قرار داد. فوکی در شهر راسلشین آلمان به دنیا آمد و سومین فرزند از چهار فرزند اوترن پاستور فوکس و الس واگنر بود.‏
پدرش در دانشگاه لایپزیک الهیات تدریس می کرد. مادربزرگ و یک خواهر او خودکشی کرده بودند و تنها خواهر زنده اش هم به بیماری اسکیزوفرنی مبتلا بود. کلاوس در جوانی به مدرسه سیاست لایپزیک رفت و در حزب جنبش دموکراتیک آلمان عضو شد. بعد از روی کار آمدن نازی ها به فرانسه فرار کرد اما در آنجا هم مدت زیادی نماند و به سرعت و با استفاده از روابط و نفوذ خانوادگی ای که داشت به بریستول انگلستان رفت. در سال 1937 کلاوس دکترای فیزیک هسته ای اش را از دانشگاه بریستول گرفت. با شروع فاجعه جنگ هانی او به انگلستان پناهنده شد و به همین دلیل به کمپ فرستاده شد و بعد از آن هم سر از کبک کانادا درآورد. فوکس تا سال 1940 آنجا ماند. دعوت پروفسور بورن بود که او را به انگلستان برگرداند. فوکس اول به ادینبور برگشت و بعد با رفتن به دانشگاه برینگهام وارد پروژه بمب اتمی بریتانیا شد. او در سال 1942 بالاخره تابعیت انگلستان را گرفت و به یک انگلیسی تبدیل شد. یک سال بعد هم به دانشگاه کلمبیای آمریکا رفت و در پروژه منهتن شروع به فعالیت کرد؛ پروژه ای که منجر به اولین آزمایش اتمی تاریخ شد.‏
قبل از اتهام جاسوسی، خیلی ها او را به خاطر محاسبات پیچیده و نقش مهمش در ساخته شدن بمب متهم می کردند؛ بمبی که در صحرای لوس آلاموس منفجر شد و تاریخ را تغییر داد. با این حال او در تمام این مدت کارهایش را به درستی انجام می داد تا جایی که روش های او برای محاسبات بمب اتمی به روش فوکس مشهور شد. نکته جالب اینجاست که فوکس طی سال های جنگ جهانی، هرگز به فکر جاسوسی برای آلمانی ها نیفتاده در حالی که آنها هم به شدت تلاش می کردند تا به بمب اتمی دست پیدا کنند. با پایان جنگ و طی سال های 1947 تا 1949 بود که اسرار و خط مشی های مطالعات روی بمب هیدروژنی را به روس ها فروخت. رابط و مأمور ویژه روس ها،یعنی الکساندر فکلیسوف شش بار بافوکس ملاقات کرد. او همچنین با دادن اطلاعاتی درباره مقدار اورانیوم تولید شده در آمریکا کار روس ها را برای محاسبه تعداد بمب های اتمی آمریکا راحت تر کرد. فوکس وقتی به عنوان مسؤول یک پروژه تحقیقاتی به انگلستان برگشت با مأمور سازمان جاسوسی شوروی آشنا شده بود. در ژانویه 1950 نیروهای امنیتی به جاسوس بودن فوکس مشکوک شدند و او به وسیله هارتلی شوکراس که قاضی دادگاه جنایات جنگی بود تحت تعقیب قرار گرفت و در خانه اش زندانی شد.‏
فوکس یک سال بعد به 14 سال زندان محکوم شد؛ مجازاتی که اصلاً انتظارش را نداشت. کلاوس فوکس در سال 1959 آزاد و به آلمان شرقی تحویل داده شد. اما باز هم دست از کارهایش نکشید و بعدها به کمک چینی ها رفت و به آنها کمک کرد تا بمب اتمی بسازند. فوکس مدتی بعد در آلمان شرقی به عنوان رئیس پروژه تحقیقات اتمی این کشور انتخاب شد و سرانجام در سال 1988 در شهر در سدن از دنیا رفت. ارزش اطلاعاتی که او از آمریکا به شوروی منتقل کرد بسیار زیاد بود؛ آن قدر که هانس بت فیزیکدان و برنده جایزه صلح نوبل درباره او می گفت: "فوکس کسی بود که واقعاً تاریخ را تغییر داد؛ هم با کمک به ساختن بمب و هم با جاسوسی برای روس ها". ‏

سمفونی اتمی
 

آنتون وبرن - یکی از تأثیر گذارترین آهنگسازان قرن بیستم - در لحظات پایانی جنگ به دست نیروهای آمریکایی کشته شد؛ در آن زمان ارتش آمریکا گزارش داد این قتل یک "اشتباه" بوده و به دلیل نقض حکومت نظامی صورت گرفته است اما حقیقت ماجرا چیز دیگری بود. وبرن در سوم دسامبر سال 1883 به دنیا آمد. او به عنوان مشهورترین آهنگساز سبک دوازده آوایی شناخته شده است. بعد از مرگش شایعات زیادی مطرح شد؛بعضی ها می گفتند که او فقط برای کشیدن سیگار از خانه اش بیرون رفته بود و به خاطر اینکه در ساعات بعد از حکومت نظامی بوده به اشتباه به قتل رسیده بود. اما بعدها گفته شد که کشته شدن او عمدی بوده چون وبرن از موسیقی برای انتقال اکتشافات ورنر هایزنبرگ در زمینه انرژی اتمی به کلاوس فوکس استفاده می کرده! اما چطور؟ طبق این ادعا هانس شربیوس، یکی از مقامات حزب نازی در سن 87سالگی به این موضوع اعتراف کرده بود. او در مصاحبه در بوینس آیرس گفته بود: "نازی ها پشت پرده تکنیک دوازده آوایی بوده اند. آنها به صورت عمدی و رسمی به وبرن ناسزا می گفتند تا وجهه ای غیرقانونی پیدا کند و در دید عده زیادی از مردم نباشد. به خاطر همین کسی به او شک نمی کرد".‏
شربیوس گفته بود: "این قطعات چیزی غیر از پیام های رمزی نبودند اما موسیقی خاصی به حساب می آمدند. مخاطبان خاص هم آنها را پذیرفته و مورد حمایت قرار داده بودند". انگار ماجرا از این قرار بود که ادوارد تلر-فیزیکدانی که از مشتاقان موسیقی وبرن بود- پیانوی نه فوتی ای را که در آزمایشگاهش در لوس آلاموس بود به فروش گذاشت و بدون آنکه بداند،اطلاعات هایزنبرگ را به فوکس رساند. فوکس مشتاقانه در مهمانی های تلر شرکت می کرد و از او می خواست قطعات وبرن را بنوازد. به این ترتیب رمز را می گرفت و كار تمام می‌شد.شربیوس در همان كنفرانس و ثابت كردن حرف‌هایش مشخص كرد كه این نت‌ها چطور یك شبكه ریاضی را تشكیل می‌دادند؛شبكه‌ای كه به زبان آلمانی رمز میزان آزادسازی نوترون در ایزوتوپ‌های 235 و 238 اورانیوم است. ‏

روزنامه نگار جاسوس
 

ریچارد سورج یكی از معروف ترین جاسوس های دنیاست كه در باكو، پایتخت فعلی جمهوری آذربایجان به دنیا آمده است. ریچارد جوان از همان ابتدا علاقه زیادی به شوروی داشت. او در سال 1914 در حالی كه فقط 19سال داشت داوطلبانه در جنگ جهانی اول شركت و در گردان دانش آموزی توپخانه صحرایی خدمت كرد. او دو سال درجنگ حضور داشت اما انفجار یك نارنجك باعث شد دو انگشتش را از دست بدهد. او به عنوان یك سرباز ساده در جنگ حضور داشت به علت شجاعت به درجه سرجوخگی ارتقا داده شد.ریچارد بعد از جنگ به دانشگاه هامبورگ و بعد دانشگاه كیل رفت و توانست با درجه دكترای علوم سیاسی فارغ التحصیل شود.‏
بعد از دانگشاه به عنوان یك روزنامه نگار مشغول كار شد. بعد از مدتی به فرانكفورت رفته و با همسر آینده اش آشنا شد و با كریستین گرلش كه یك كمونیست دو آتشه بود ازدواج كرد. بعد از ازدواج در سال 1924 آنها به مسكو رفتند و او به صورت رسمی به واحد روابط كمونیست در روسیه پیوست. بعد از آن به خدمت پلیس مخفی شوروی درآمد و تا سال 1929 در آنجا خدمت كرد. پس از آن او به طور رسمی به عضویت ارتش سرخ شوروی درآمد. یك سال بعد هم ریچارد سر از پكن درآورد تا اطلاعاتی درباره احساسات انقلابی مردم آن كشور جمع آوری كند.‏
البته در آن زمان او به عنوان ادیتور برای روزنامه های آلمانی و به خصوص روزنامه "فرانكفورت زیتونگ" كار می كرد. او در آنجا با دیگر روزنامه نگاران رابطه برقرار كرد. یكی از آنها روزنامه نگاری به اسم انگس مدلی بود كه سورج را با هتسومی اوزاكی كه در استخدام روزنامه اساهی شیمبون ژاپن بود آشنا كرد. او بعدها به شبكه جاسوسی سورج پیوست و یك زن دیگر به اسم هانانكوایشی را هم به این جمع اضافه كرد؛ البته به عنوان روزنامه نگار. ریچارد كه كارش را خوب بلد بود گزارشی از جنگ چین و ژاپن فرستاد كه باعث شهرت او شد. به همین دلیل در دسامبر همان سال به مسكو فراخوانده شد و برای ایجاد یك شبكه جاسوسی و سری به ژاپن فرستاده شد. برای اطمینان او را به آلمان فرستادند و او به عنوان یك روزنامه نگار آلمانی عازم ژاپن شد. ریچارد خودش را به عنوان یكی از طرفداران حزب نازی كه متحد ژاپنی ها بود معرفی می كرد.‏
در فاصله سال های 1933 تا 1934 او شبكه كاملی از جاسوسان را برای روس ها در ژاپن تشكیل داد. اوزاكی كسی بود كه با پوشش كامل و به عنوان یك ژاپنی اسناد سری را برای سورج كپی و خارج می كرد. ریچارد در سال 1941 تاریخ شروع جنگ را به روس ها اطلاع داده بود. با شروع جنگ ادامه كار و فعالیت برای او بسیار خطرناك شده بود. با این حال او به فعالیت هایش ادامه داد اما پلیس ضد جاسوسی ژاپن كه از وجود یک شبكه جاسوسی در این كشور با خبر شده بود شروع به جست و جو كرد. آنها با كنترل پیغام های رادیویی كه توسط شوروی استفاده می شد تعداد زیادی از پیغام های او را ردگیری و رمزگشایی كردند. همكار او اوزاكی در 14اكتبر سال 1941 و خود سورج چهار روز بعد به اتهام جاسوسی دستگیر و محاكمه شدند. ریچارد سورج به زندان سوگوم فرستاده شد.‏
روز هفتم نوامبر 1944 آخرین روز زندگی او بود؛ روزی كه به اتهام جاسوسی به دار آویخته شد. اتحاد جماهیر شوروی تا سال 1964 تأیید نكرد كه سورج برای آنها كار می كرده اما در آن سال با چاپ تمبر یادبود سورج از خدمات او قدردانی كرد.‏

جاسوس بدهكار
 

‏"آلدریچ هیزن آمس" در ایالت ویسكانسین آمریكا متولد شد. پدرش، كارلتون سسیل آمس یك استاد دانشگاه بود. آلدریچ بزرگ ترین فرزند خانواده اش بوده در سال 1941 به دنیا آمد. در سال 1952 پدر او به عنوان اپراتور در سازمان جاسوسی آمریكا ‏‎(CIA)‎‏ استخدام شد. یك سال بعد هم به همراه خانواده اش به جنوب شرقی آسیا اعزام شد.‏
آلدریچ تحصیلات مدرسه اش را در همان ویرجینیا به پایان رساند و كار برای سیا را از همان زمان در تعطیلات مدرسه و به عنوان مأمور تأسیسات شروع كرد. او بعدها به وسیله سیا به كار گرفته شد تا اینكه در سال 1962 رسماً به وسیله سازمان سیا به كار گرفته شد. هفت سال بعد او با یك مأمور زن به اسم نانسی سگبارت ازدواج كرد. آنها به تركیه اعزام شدند اما نانسی مجبور شد شغل دیگری پیدا كند چون مطابق قانون او و همسرش نمی توانستند برای یك دفتر و به طور همزمان كار كنند. مسؤولیت آلدریچ نفوذ در سازمان اطلاعات شوروی بود. او توانست به كمك یك هم اتاقی كمونیست، از عهده این كار بربیاید.‏
بعد از پایان مأموریتش در سال 1976 به واشنگتن برگشت و پنج سال بعد پست مهمی در مكزیكوسیتی به عهده گرفت. او دو سال در آنجا ماند و بعد به واشنگتن برگشت و در آنجا مسؤول بررسی اطلاعات رسیده از اتحاد جماهیرشوروی شد. آلدریچ آنجا به اطلاعات زیادی درباره جاسوسان آمریكایی در سازمان اطلاعات شوروی دست پیدا كرد. در سال 1985 آلدریچ از همسرش جدا شد و به خاطر این طلاق شدیداً بدهكار شد. بعدها و بعد از دستگیری معلوم شد كه او در آن سال ها دست به سرقت بانك هم زده است.‏
اما سرقت هم مشكلات او را حل نكرده و به این ترتیب او تصمیم گرفته بود اسناد 100مأمور سیا و تعداد زیادی از پروژه های سازمان جاسوسی آمریكا را به روس ها بفروشد. آلدریچ از طریق فروش این اسناد 7/2میلیون دلار به جیب زد؛ مبلغی كه ده ها برابر حقوق سالانه یك مأمور عادی سیا بود. آلدریچ در همین سال با ویتالی یوریچنكو آشنا شد. او یك افسر كی جی بی بود. ویتالی به آمریكا پناهنده شد و ترتیب كارهای آلدریچ را برای فروش اسناد داد. ویتالی بعدها به شوروی بازگشت. آلدریچ تا سال 1994 در سازمان سیا كار كرد. آمریكایی ها می دانستند كه فروش اسناد اتفاق افتاده و او را زیر نظر گرفتند. سرانجام آلدریچ در آستانه یك سفر كاری به مسكو بازداشت و به حبس ابد محكوم شد اما همسرش فقط به پنج سال زندان محكوم شد.‏
ماتاهاری معروف ترین زن جاسوس تاریخ است

زن فریبكار
 

‏"ماتاهاری" نام هنری "گرترود مارگارت زله" هنرپیشه هلندی تئاتر بود كه در خاك فرانسه برای آلمانی ها جاسوسی می كرد. او در هفتم اوت 1876 به دنیا آمد و در خلال جنگ جهانی اول توسط جوخه آتش در تاریخ 15اكتبر 1917 اعدام شد. این زن فریبكار مدت سه سال در فرانسه با فریب افسران فرانسوی اطلاعات مهم نظامی را از آنها می گرفت و برای دولت آلمان می فرستاد.‏
گرترود بزرگ ترین فرزند خانواده بود. او در 13سالگی مدرسه را رها كرد چون پدر و مادرش از هم جدا شده بودند. در 18سالگی به طرز عجیبی با یك افسر آلمانی ازدواج كرد. این افسر آلمانی در یك روزنامه اطلاعیه داده بود و به دنبال همسر مناسبی برای خودش می گشت. گرترود هم به این ترتیب با رودولف جون مك لئود آشنا شد و ازدواج كرد. اما مدت كوتاهی از این ازدواج نگذشته بود كه او از كاری كه كرده بود پشیمان شد چون رودولف یك الكلی بود و درآمد مشخصی هم نداشت. رودولف مدتی بعد برای ادامه زندگی به اندونزی رفت و گرترود را هم با خود برد.‏
نكته تأسف آمیز اینجا بود كه رودولف در آنجا دو زن محلی دیگر هم داشت و زندگی برای مارگارت جوان تیره و تار شد. گرترود دو سال با این شرایط زندگی كرد و در نهایت با یك افسر آشنا شد و فرار كرد و به یك گروه تئاتر محلی پیوست. همان جا بود كه اسم خودش را به ماتاهاری تغییر داد. در سال 1903 گرترود به عنوان یك اسب سوار سیرك به پاریس رفت. در آنجا او را به اسم لیدی مك لئود می شناختند. دو سال بعداو دوباره به حرفه سابقش یعنی اجرای نمایش برگشت و دوباره از اسم ماتاهاری استفاده كرد.‏
همین مسأله باعث شد كه او شهرت زیادی پیدا كند و با تعداد زیادی از آدم های نظامی و سیاستمدارهای مشهور آشنا شود. همین آشنایی ها بود كه زمینه كار او به عنوان جاسوس را فراهم كرد. یكی از افسران اطلاعات بریتانیا به او پیشنهاد كرد كه برای فرانسوی ها جاسوسی كند و او پذیرفت. البته فرانسوی ها چون شناختی از او نداشتند پیشنهادش را نپذیرفتند. ماتا هاری شیفته جاسوسی شده بود چون می توانست از موقعیت و شهرتش بهره زیادی برای جاسوسی ببرد. طی سه سال بعدی او برای آلمانی ها جاسوسی كرد و كسی هنوز نمی داند كه او چطور و به وسیله چه كسی وارد این كار شد. در همان سال آخر فرانسوی ها یك پیغام رادیویی از آلمانی ها را ردگیری كردند.آن پیغام حامل اطلاعات مهمی از یك جاسوس آلمان درباره قوای فرانسه بود.‏
در آن پیام او به عنوان جاسوس كد اچ-21 معرفی كرده بودند. به این ترتیب اداره ضدجاسوسی فرانسه دست به كار شد. آنها بقیه پیغام ها را دنبال و رمزگشایی كردند و در نهایت ماتاهاری در فوریه 1917 وقتی كه در اتاقش در هتل پلازا بود دستگیر شد. او خیلی زود محاكمه شد و دادگاه او را به خاطر دادن اطلاعاتی كه منجر به مرگ 50هزار سرباز شده بود به اعدام محكوم كرد.‏


نوشته شده توسط : فرشید احمدی

شهید آیت الله سعیدی

جمعه 20 خرداد 1390   10:05 ب.ظ


نوع مطلب : مشاهیر ،

وی در 20 خرداد 1349 ه.ش، آیت الله سید محمد رضا سعیدی در زندان رژیم شاه به شهادت رسید. آیت الله سعیدی سال 1308 ش. در نوغان مشهد دیده به جهان گشود.
وی که از ابتدا به امور مذهبی و ستیز با ظلم علاقه مند بود، پس از آموختن مقدمات علوم ادبی و عربی، نزد بزرگانی همچون ادیب نیشابوری، شیخ هاشم و شیخ مجتبی قزوینی به فراگیری منطق و اصول پرداخت. آیت الله سعیدی پس از آن که مقدمات و سطح را در مشهد گذراند، رهسپار حوزه علمیه قم شد و در درس خارج آیت الله بروجردی شرکت کرد. بعد از مدتی آیت الله سعیدی بتدریج در مکتب امام خمینی پرورش ویژه یافت و از نظر علمی و اخلاقی و دینی و از نظر احساس تکلیف نسبت به سرنوشت اسلام و مردم و میهن اسلامی، شخصیت ویژه ای پیدا کرد. علاقه بین امام خمینی و شهید سعیدی بتدریج چنان محکم شد که امام در نامه ای خطاب آیت الله سعیدی نوشت:

من از افرادی مثل شما آنقدر خوشم می آید که شاید نتوانم عواطف درونی را آن طور که هست ابراز کنم. من قادر نیستم عواطف امثال شما را جواب بدهم، لکن خداوند متعال قادر است.

شهید به به کویت عزیمت کرد. آیت الله سعیدی پس از آن که از کویت بازگشت، در ایران به عنوان یکی از سربازان پرشور امام خمینی در خط مقدم جهاد و مبارزه قرار گرفت. بعد از تبعید امام خمینی، شهید سعیدی مخفیانه به عراق رفت و در آنجا نیز با سخنرانی های خود به تشریح اهداف قیام امام خمینی پرداخت.
پس از مدتی اقامت در عراق، شهید سعیدی احساس کرد، لازم است به ایران بازگردد و درباره قیام امام خمینی به روشنگری بپردازد. آیت الله سعیدی چراغ مبارزه در مسجد امام موسی بن جعفر (ع) را با زحمات زیادی چندین سال روشن نگه داشت.
گرچه ساواک در این مدت به طور مرتب به آزار و اذیت آیت الله سعیدی می پرداخت ولی وی به هر نحوی که ممکن بود این کانون را حفظ کرد و از مردم نیز به طور مداوم درخواست می نمود که دست از مقاومت برندارند. سال 1349 ه.ش، سال هجوم سرمایه داران آمریکایی به سوی ایران بود. آنها می خواستند آخرین رمق اقتصادی ایران را نیز از بین ببرند و در کنار غارت خزاین و دارایی های ایران، فرهنگ اسلامی و بومی ایران را نیز غارت کنند. آیت الله سعیدی با درک این موقعیت حساس، به پا خواست و شجاعانه اعلامیه ای در این زمینه صادر کرد. اعلامیه و نامه آیت الله سعیدی در سکوت مرگبار آن زمان، چنان شوری در جامعه ایجاد کرد که از زمان تبعید امام خمینی سابقه نداشت.
آیت الله سعیدی در بخشی از این اعلامیه چنین نوشت: هیات حاکمه ستمگر و عامل استعمار، چنان در برابر استعمارگران خاضع گردید که طوق بندگی و عبودیت آنان را بر گردن افکنده و درصدد برآمده است نوامیس ملت ایران را نیز به آنها تقدیم کند... امروز، روز فریاد و اعتراض است، صدای خود را با اعتراض بلند کنید، داد بزنید، فریاد کنید، یکپارچه و متحد علیه این قرارداد خائنانه مبارزه نمایید... اعلامیه آیت الله سعیدی چنان وحشتی در میان سران رژیم شاه افکند که فوراً دستور دستگیری آن عالم مبارز را صادر کردند.

بدین ترتیب، آیت الله سعیدی روز 11 خرداد 1349 به زندان انتقال یافت و در 20 خرداد به طرز بسیار وحشیانه ای در تاریک خانه زندان به شهادت رسید. شهادت آیت الله سعیدی، سبب پدید آمدن خشم و اندوه در میان اقشار مذهبی و حوزه های علمیه شد. امام خمینی (ره) هم پس از شنیدن خبر شهادت آیت الله سعیدی، پیامی فرستادند و در بخشی از پیام خود فرمودند:

من شهادت فجیع این سید بزرگوار و فداکار را که برای حفظ مصالح مسلمین و خدمت به اسلام، جان خود را از دست داد، به ملت اسلام عموماً و خصوصاً به ملت ایران تعزیت می دهم و از خداوند متعال رفع ید دستگاه جبار و عمال کثیف استعمار را مسألت می نمایم.


نوشته شده توسط : فرشید احمدی

افتتاح وبگاه عصر طبیعت

پنجشنبه 19 خرداد 1390   12:04 ب.ظ


نوع مطلب : کاریکاتور ،مشاهیر ،کودکانه ،شعر ،دانلود AMR,3gp ،دانلود آهنگ ،پزشکی ،کتابخانه ،آسمانی ،بازی و سرگرمی ،گل و گیاه ،عکس و عکاسی ،

به مناسبت روز جهانی محیط زیست وبگاه عصر طبیعت به آدرس http://nature-age.mihanblog.com با مدیریت خودم شروع به فعالیت کرد. علاقه مندان به طبیعت ، حفظ و لذت بردن از آن میتوانند به عنوان نویسنده به ما کمک کنند.
صلوات


نوشته شده توسط : فرشید احمدی